104اينكه صحّت ذبح به سبب ذكر است. پس نام ذكر، بر ذبح نهاده شده است. . . [امّا] حق اين است كه مقصود مطلق ذكر خداست؛ خواه با تلبيه در احرام باشد، يا با تضرّع و دعا در ايام حج، يا با يادآورى ايستادن نزد خدا در قيامت (اين يادآورى از مشاهدۀ حال احرام ناشى مىشود كه آن خود يادآورى قيام نزد خدا در محشر است) يا به سبب ذكر هنگام ذبح باشد يا با تكبيرات دهگانه باشد كه در تعقيب نمازهاى پنجگانۀ اين ذكر (كه بر دل و جان و زبان حجگزار غلبه مىيابد) بايد همۀ آنان و حالات او را نيز شامل بشود و او را از غفلت و بىخبرى بازدارد و در ارتباط مداوم برقرار باشد. مىفرمايد: ( فَاذْكُرُوا اللهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُم. . . ) .59 در اينجا ذكر در مقابل غفلت بوده و به معناى يادكردن مطلق است؛ خواه به زبان باشد يا به قلب يا به شهود. منظور اين كه: پس از انجام گرفتن اين مراحل و با تمام شدن مناسك حج كه به انواع و رنگهاى مختلف در مقابل جلال و عظمت خداوند متعال صورت مىگيرد، ارتباط ميان بنده و پروردگار متعال تثبيت و تحكيم شده و ذكر قلبى و توجه باطنى به او، براى هميشه ثابت و برقرار بوده و در هر حال و در هر حركت و سكونى، از حضور و نظر او غفلت نخواهد ورزيد؛ پس حقيقت ذكر عبارت است از ارتباط.
آرى غفلت هميشه از جانب عبد صورت مىگيرد و خداوند متعال در همه حال و در هر جايى، حاضر و ناظر و محيط و قيوم است و چون غفلتِ عبد، تبديل به ذكر و توجه گردد، ارتباط مسلّم و قهرى است؛ مخصوصاً كه ذكر در مرتبۀ شهود باشد كه ارتباط نيز شهودى خواهد بود.60
در تفسير «البحر المديد» نيز آمده است: ( فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ. . . ) اشاره به اين است كه: پس از آنكه دلها بر كوه عرفات معارف وقوف كرد و معانى اين زيبايىها را شهود كرد؛ اين معانى و معارف، تبديل به سرّ و روح مىشود. آن گاه امر مىشود كه بر زمين عبوديت نزول كنند و به وظايف ربوبيت قيام نمايند؛ به جهت سپاس و شكرگزارى از الطاف او. سپس بين مردم بوده و در ظاهر با آنان ارتباط دارند؛ اما روح و روانشان منفرد و جدا از آنان است. جسمشان با مردم در كار و كوشش است؛ ولى روحشان در ملكوت الهى در پرواز و صعود. هر زمان كه توجه و ميلى به دنيا و ظواهر آن داشته باشند، استغفار مىكنند. آنگاه به آنان گفته مىشود: ( فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ. . . ) ؛ يعنى، بين مشاهدۀ باطنى حضرت ربوبيت با عمل به دستورات عبادى جمع كنند. پس خدا را بايد بر هر چيزى ياد كنند و ذكر او گويند. . .61
سفر حج، براى اين است كه انسان، مهذّب و وارسته شده و ذكر حضرت حق را توشهاى براى آيندۀ خود قرار دهد و حياتش را با نام و ياد محبوب نورانى سازد. (فَاذْكُرُوا اللهَ. . .) . ، دلالت مىكند بر اينكه پس از فراغت از مناسك حج، خدا را ذكر نماييد و گفته شده: ذكر يعنى روى آوردن به دعا و استغفار بعد از پايان مناسك حج. همچنين گفته شده معناى آن اين است: پس از آنكه مناسك حج را به جا آورديد و آثار [زندگى] بشرى را زايل كرديد و بر نيروهاى مادى چيره شديد و سختىهاى راه سلوك را تحمل كرديد؛ براى نورانىكردن درون، به ذكر الهى بپردازيد. در حج صرفاً تخليۀ درون مراد نيست؛ بلكه غرض، به دست آوردن سعادت جاودانه است؛ يعنى، نفى و اثبات. نفى پليدىها از درون و اثبات نيكىها و سعادت براى خويشتن «. . . فاشتغلوا بعد ذلك بتنوير القلب بذكر الله فإنّ التخليۀ ليست مقصودۀ بالذّات. . .»62