117همين دليل هرجا فاصله و خلائى ميان صحبتها بروز كند آن را پر ميكنند، اما درونگراها اغلب اگر سكوت كنند راحتترند و به همين دليل براى پايان بخشيدن به سكوت، به ندرت سخن آغاز ميكنند. برون گراها پرسرو صداتر از درونگراها هستند. برونگراها علاوه بر آنكه بيشتر حرف ميزنند، سرعت گفتارشان نيز بيشتر است.
9. برونگراها، شعرخوانى، روضه خوانى و مداحى را ميپسندند و درونگراها دوست دارند به مباحث علمى، تارخى و مناسك بپردازند
بديهى است، به جاى بها دادن به شعر، مداحى، سينه زنى، جوك و شوخى، كه مورد علاقۀ برونگراها است، به بحثهاى علمى، تاريخى، شرعى و مناسك پرداخته شود. درونگراها دوست دارند در كلاس درس مسائل شرعى، مناسك حج و عمره، تاريخ و مسائل اعتقادى را بياموزند؛ لذا كمتر روى خوش به مسائل احساسى وعاطفى نشان مى دهند.
ب) حسّى يا شمّى
انسانها از دو راه آگاهى و اطلاعات كسب ميكنند و آن دو راه را «شمى» و «حسى» نام نهادهاند. بخش مهمى از آگاهيها كه به دست ميآوريم، حالتى ناهوشيار دارد. بعضى بيشترين اطلاعات خود را از طريق حواس پنجگانه ميگيرند؛ مانند: بينايى، شنوايى، لامسه، چشايى و بويايى، برخى ديگر علاوه بر حواس پنجگانه، بخشى از اطلاعات را از راه حس ششم كسب ميكنند. اين افراد به جاى توجه كردن به آنچه وجود دارد، بيشتر به آنچه ميتواند وجود داشته باشد، توجه دارند. ما از واژۀ «شمّ» براى توصيف اين اشخاص استفاده ميكنيم. البته هيچكس به طور صد در صد شمى يا حسى نيست؛ چنانكه هيچكس صد در صد درونگرا يا برون گرا نيست. هر فردى ميتواند، هم شمّى باشد و هم حسّى و در واقع اينگونه هم هست. شمى يا حسى بودن، نشانهها و علايم زيادى دارد كه ميتوان با توجه به اين علايم دانست چهكسانى شمى هستند و در بارۀ آنها قضاوتكرد.
در ذيل بهچند علامت اشاره ميشود:
1. حسيها معمولاً توجه بيشترى به واقعيات وجزئيات دارند
در حاليكه شمّيها، بيشتر معنا، ربط وكاربردها را درك ميكنند. به عنوان نمونه، حسّيها فقط كلمه را ميبينند اما شمّيها به مجموع سخنرانى نظر دارند.
به عبارت ديگر، حسيها به آنچه در هر لحظه ميشنوند يا تجربه ميكنند، نظر مياندازند و اگر بخواهند در مورد سخنرانى شما حرف بزنند ويا نظر بدهند، به شادابى وزيبايى گفتار شما از حيث