115گفت: نى. گفتمش چو گشتى باز مانده از هجر كعبه بر دل ريم
كردى آنجا به گور، مر خود را همچنانى كنون كه گشته رميم
گفت از اين باب هرچه گفتى تو من ندانستهام صحيح و سقيم
گفتم اى دوست پس نكردى حج نشدى در مقام محو، مقيم
رفته اى مكه ديده آمده باز محنت باديه خريده به سيم
گر تو خواهى كه حج كنى پس از اين اين چنين كن كه كردمت تعليم
(ناصرخسرو، ص308)
مولوى نيز به دست آوردن دل انسانها را از جمله مصاديق حج باطنى و حقيقى ميشمارد:
طواف كعبۀ دل كن اگر دلى دارى دل است كعبۀ معنى تو گِل چه پندارى
طواف كعبۀ صورت، حقت بدان فرمود كه تا به واسطۀ آن دلى به دست آرى
هزار بار پياده طواف كعبه كنى قبول حق نشود گر دلى بيازارى
(غزليات شمس، ج2، ص1144)
همچنين در نظر مولوى، حج باطنى، حجى است كه تنها مخصوص به ايام ذى حجه نيست، بلكه حاجى حقيقى در نظر وى هميشه در حال گزاردن حج است. البته اين نوع حج، زمانى محقق مى شود كه انسان همواره خود را در محضر حضرت دوست ببيند و تمامى كارهايش را براى او انجام دهد.
ترك زيارتت شها دان ز خرى نه بى خرى زانك بجان ست متصل حج تو بى مسافتى
(همان، ص908)
اما اثر حج باطنى و توجه به حقيقت اعمال حج، باعث ميشود كه كعبه نزد آدمى بيايد. مولوى با تكيه بر اين باور، معتقد است حج ما، حج معنوى نيست. او ميگويد:
آن نيستى اى خواجه كه كعبه به تو آيد گويد برِ ما آى اگر حاجى مايى
(همان، ص964)
حافظ نيز معتقد است آنان كه دايم در حج معنوى سير ميكنند، ديگر اعتنايى به حج ظاهرى ندارند. او ميگويد:
دل كز طواف كعبۀ كويت وقوف يافت از شوق آن حريم، ندارد سر حجاز
(حافظ، ص258)
اما كسانى كه اعمال و مناسك حج را انجام ميدهند و از باطن و روح آن بيخبرند، به شدت مورد طعن و انتقاد قرار گرفتهاند؛ از جمله سعدى دربارۀ كسانى كه نزديك بودن خداوند را به