113صاف و بيآلايش باشد و فارغ از آتش و بهشت، خداى مهربان خويش را طواف كند:
گفت: نى. گفتمش چو كردى سعى از صفا سوى مروه بر تقسيم
ديدى اندر صفاى خود كونين شد دلت فارغ از جحيم و نعيم؟
(همان، ص308)
به هر ترتيب در نظر شاعران؛ چه با نگرش عاشقانه - عارفانه و چه با ديدگاه باطنى، كعبه و آيين حج از عظمتى سترگ برخوردار است، به گونهاى كه مولوى، آسمان و افلاك را حج گزار خانۀ خدا مى داند:
پوشيدهاى چو حاج تو احرام نيلگون چون حاج گرد كعبه طوافى همى كنى
حق گفت ايمن است هرآن كو به حج رسيد اى چرخ حق گزار ز آفات ايمنى
جمله بهانههاست كه عشق است هرچه هست خانه خداست عشق و تو در خانه ساكنى
زين بيش مى نگويم و امكان گفت نيست والله چه نكتههاست در اين سينه گفتنى
(غزليات شمس، ج2، ص1102)
همچنين ناصرخسرو دربارۀ عظمت كعبه بر اين باور است كه ملائكه نيز در طواف كعبه هستند:
گفت: نى. گفتمش به وقت طواف كه دويدى به هروله چو ظليم
از طواف همه ملائكيان ياد كردى به گرد عرش عظيم؟
(ناصر خسرو، ص38)
2. تأكيد شاعران بر حج باطنى و انتقاد از حج ظاهرىِ صرف
حقيقت آن است كه براى رهيافت به باطن و معناى يك عمل عبادى بايد از رعايت ظاهر آن آغاز كرد و آيۀ ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب ؛ «و هركس شعائر خدا را بزرگ بدارد، پس همانا آنها حاكى از پرهيزگارى دلها است.» (حج: 32) حكايت از اين امر دارد و در اصل از تعابيرى كه براى واژۀ «أقم» در آيۀ أَقِمِ الصَّلاۀ ؛ «نماز را برپا بدار» (لقمان: 17) ميتوان در نظر گرفت، همين رعايت وجوه ظاهرىِ آن است. اما بايد اذعان كرد كه توجه و تكيه بر ظاهر، امر چندان پسنديدهاى نيست. ناصر خسرو با بيتى نزديك به همين مطلب ميگويد:
گر فضل رسول از ركن و زمزم جمله برخيزد يكى سنگى بود ركن و يكى شوراب چه زمزم