112(همان، ص307)
از نظر وى، عرفات صحنۀ شناخت حضرت حق است و آدمى تنها در اثر شناخت اوست كه خويش را هيچ ميانگارد. در حقيقت عرفات، انسان را به ياد عهد الستى كه با خداوند خويش بسته است مياندازد.
پس از آن، ناصر خسرو به آيين قربانى كردن حجاج، اشاره ميكند و حقيقت قربانى كردن را همان كشتن نفس اماره ميشمارد:
گفت: نى. گفتمش چو ميكشتى گوسفند از پى يسير و يتيم
قرب خود ديدى اول و كردى قتل و قربان نفس شوم لئيم
(ناصر خسرو، ص307)
بعد از اين، وى وارد حرم امن الهى ميشود. از نظر وى، باطن حرم امن حضرت دوست، همان ايمن از شرّ نفس خويش بودن است و هرگاه آدمى از شرّ نفس امارۀ خويش در امان ماند، همان لحظه به حرم امن الهى وارد شده است:
گفت: نى. گفتمش چو مى رفتى در حرم همچو اهل كهف و رقيم
ايمن از شرّ نفس خود بودى وز غم فرقت و عذاب جحيم؟
(همان، ص307)
اما نگرش ناصر خسرو نسبت به رمى جمرات نيز از همين ديدگاه تأويلى و باطنى سرچشمه ميگيرد. وى حقيقت اين آيين را بيرون رفتن تمام افكار و كارهاى ناپسند از درون آدمى ميداند:
گفت: نى. گفتمش چون سنگ جمار همى انداختى به ديو رجيم
از خود انداختى برون يكسر همه عادات و فعلهاى ذميم؟
(همان، ص308)
همچنين بر اساس نگرش باطنى، ناصرخسرو مقام ابراهيم7 را مقام تسليم در برابر حق ميشمارد و بر اين باور است كه آدمى هنگامى به مقام ابراهيم دست مييابد كه صادقانه از «خويش» رها شده باشد:
گفت: نى. گفتمش چو گشتى تو مطّلع بر مقام ابراهيم
كردى از صدق و اعتقاد و يقين خويشى خويش را به حق تسليم؟
(همان، ص308)
همچنين وى در بارۀ باطن و حقيقت سعى صفا و مروه ميگويد: در اين مرحله، دل آدمى بايد