98پرداختند. ابنتيميه، عالم حنبلى قرن چهاردهم هجرى، با ارائۀ تئورى توحيدگراى خويش سردمدار تشكيل حلقههاى فكرى اصلاحگرا و نوگراى اسلامى بود. اعضاى اصلى اين حلقههاى فكرى را؛ چنانكه با سلفيه نيز اشتراك نظر داشتند، شيوخ متعصّب سنى و خطباى زبردست حنبلى تشكيل ميدادند. آنان مردم را بر پيمودن راه اسلاف خويش كه در صدر اسلام ارزشهاى اصيل جامعۀ اسلامى را متبلور ساختهاند فرا ميخواندند سلفيون تنها راه رستگارى را بازگشت به اصول اساسى دين و آموزههاى راستين پيامبر اسلام (ص) ميدانستند. در ميان تمام جنبشهاى سلفى كه در طول حيات اين نحلۀ فكرى پديد آمده، هيچ نهضتى به اندازۀ وهابيت بر پايبندى افراطى بر شريعت تأكيد و ابرام نورزيده است
محمد بن عبدالوهاب (م1792) با بهرهگيرى از توانايى و كارايى نيروى نظامى خاندان سعودى، حركتى فراگير آغاز كرد داد تا پيام راستين قرآن را كه طاعت پروردگار بود، به مسلمانان ابراز كند 1
تيغۀ تيز اين عقايد ابن عبدالوهاب در آغاز متوجه حلقههاى اخوّت صوفى بود كه در آن زمان، در جهان اسلام گسترش قابل توجهى يافته بودند. 2افزون بر مسائلى كه اشاره شد، وهابيها تكريم قبور و آرامگاه بزرگان و. . . و نيز طلب شفاعت از كسى بجز پيامبر اسلام (ص) را نمادى از كفر و شرك و ممنوع دانستند.
جنبش وهابى شايد با اقدامات پردامنه و وسيع خود، سرزمين نجد را از تاريخ سراسر جنگ وخونريزى جاهلانۀ خويش رهانيد، اما نوعى حس بى ميلى وغضب را نسبت به شبه جزيرۀ عربستان و تمام سرزمينهاييكه ساكنان آن بر عقايد خويش اصرار ميورزيدند، پديد آورد.
على رغم سابقۀ طولانى تكفير در تعاليم اسلامى، وهابيون با ارائۀ تعاريف جديدى از مصاديق كفر، اهل كتاب را نيز تكفير كردند وقتى پاى كافر انگاشتن برخى اقوام مسلمان كه پيشينهاى طولانى درتاريخ اسلام داشتند بهميان ميآمد، وهابيان با قدرت وجسارت بيشترى بر اجراى تقيدات وتحديدات خود پافشارى ميكردند. اصليترين دستاورد ايشان را ميتوان القاى حس قدرتمند نفاق افكنى دانست كه ظاهراً بهدنبال اصلاح و احياى ارزشهاى اصيل اسلامى، در سرزمينهاى اطراف؛ مانند عراق، عربستان و كشورهاى حاشيۀ خليج فارس، البته با ابزار اعمال خشونت پديد آمده بود.
با اين همه، نبايد سخن گفتن از جنبشهاى اصلاحگر سلفى قرون 18 و 19 در جهان اسلام را به وهابيت منحصر دانست؛ چه، سنتى سلفى با پيشينهاى طولانى در عراق وجود داشته است. 3
بسيارى از شيوخ عراق كه راه پيامبر را تفسير و تبيين كردهاند، گرايشهاى سلفى داشتهاند. نيم قرن پيش از ظهور وهابيت (در سال 1745) ، اجازات متعددى از شيوخ سرشناس و معتبر عراق؛ مانند شيخ ناصربن سلطان الجُبُرى، استاد مدرسۀ قادرى موجود است كه در آنها شاگردان خويش را به پيروى از راه اصيل اسلامى و عدم انحراف از تعاليم اصيل اسلاف صالح فرا خوانده است.
محمد بن عبدالوهاب در سال 1742، طى نامهاى كه به علماى بصره نوشت، از آنها خواست به دعوت وهابى بپيوندند، كه البته با پاسخ رد ايشان مواجه شد. وى نامههاى بعدى خويش را به سلطان سليمان مملوك پاشا (حك- 1780 - 1802) فرستاد. مخاطب اين مكاتبات، شيخ عبدالراوى، نايب پاشا بودكه سرانجام باعث پديد آمدن ارتباط و مكاتبه با