74عريان خود را به منظور تحريك شهوت جنسى مخالف نشان دهند، برهنه و لخت مادرزاد طواف مىكردند. 1
استاد رشيد جميل مىنويسد:
عرب در عصر جاهليت سه گروه بودند:
الف) گروهى را «حلّ» مىگفتند و آنان كعبه را عريان طواف مىكردند.
ب) طايفهاى ديگر با لباس شخصى طواف مىكردند كه آنان را «حُمس» مىناميدند.
ج) طايفۀ سوم كسانى بودند كه در طواف رسمى ميانه داشتند؛ به اين معنا كه احرام را چون حل بهجا مىآوردند و عريان طواف نميكردند و از حُمس لباس به عاريه نميگرفتند و از در خانهها داخل مىشدند و بدعت زنده به گور كردن دختران را نيز نداشتند و در وقوف عرفه چون حلّ شركت مىكردند و خلاصه مانند حل حج مىگزاردند.
لباس احراميكه در عصر جاهليت رسميت داشت، برخلاف فلسفۀ تشريع احرام آيين ابراهيم (ع) بود.
لباس احرام، يك رنگ شدن از رنگها و نشانهها و يكى شدن از تعدّدها و مَحرم حريم معبود يكتا است.
احرام، افكندن لباس ظاهر كه منشأ اشتباه و التباس است و پوشيدن جامۀ بىنشان، يك رنگ كه نمايشگر جامۀ روح مطهّر كه حاوى ايمان و اعتقاد و اخلاق پاك و برائت از هر نوع دوگانگى است، مىباشد.
3. تلبيه در عصر جاهليت
هر يك از قبايل عرب، ذكر تلبيۀ خاص داشت؛ مثلا قبيلۀ نزار مىگفتند:
«لَبّيْكَ اللّهُمّ لَبّيْكَ، لَبّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَك، إلاَّ شَرِيكَ هُوَ لَك، تَمْلِكُهُ وَمَا مَلَكَ» .
و خدا را در ضمن تلبيه، يگانه مىشمردند، ولى شريك مىكردند با او خدايان خويش را.
طايفۀ «عك» ، چون به عنوان حج بيرون مىرفتند، دو غلام سياه از غلامانشان را جلو مىانداختند و آن دو پيشاپيش سواران ايشان بودند و در تلبيه مىگفتند: «
عك ّ
إليك عانية، عبادك اليمانية، كيما نحج ّ
الثانية» ؛ «قبيلۀ عك، با رنج به سوى تو روى آوردهاند، آنان بندگان يمنى تو هستند تا دوباره حج بگزاريم.» به همين ترتيب هر قبيلهاى براى خود تلبيهاى داشتند.
بنا بر نقل يعقوبى، پيدايش اقسام تلبيه در طول تاريخ، از اينجا ناشى شده است.
بر كوه صفا بتى به نام «مجاور الريح» و بر كوه مروه بتى به نام «مطعم الطير» نصب كردند و چون اعراب براى زيارت خانه مىآمدند و اين بتها را مىديدند، از قريش و خزاعه جويا مىشدند و آنها در جواب مىگفتند: اينها را پرستش مىكنيم تا ما را به خدا نزديك كنند. پس اعراب كه آنها را ديدند، بتهايى گرفتند و هر قبيله براى خود بتى قرار داد و اين بتها را عبادت مىكردند تا به گمان خود به خدا نزديك شوند.
بت طايفۀ كلب بن وبره و چند طايفه از قضاعه، «ودّ» بود كه آن را در دومۀ