109مهلكه و يا تدليسى كه مسلمانان گمراه (ازجمله نبهانى) بدان گرفتار ميشوند، تكفير كردن ايشان است. او اين عمل را مهمترين عامل جدايى مردم عادى از ايمان و اسلام حقيقى مى داند و در ادامه، وهابيان را بهخاطر استفادۀ فراوان از اين ابزار تخريب گر نكوهش ميكند. او تمام مؤمنان را، حتى اگر در ايمانشان دچار خدشه شده باشند، مسلمان ميدانست 1و برخلاف وهابيها معتقد نبود كه مسلمانان حقيقى لزوماً بايد مجريان كامل و مو به موى شعائر و دستورات مذهبى باشند و توحيد واقعى بايد در قلب، زبان و عمل متبلور شود. 2
آلوسى برخلاف آنچه در تاريخ بنا حق بدان متهم گشته، تمام گروههاى صوفى را با يك چوب نمى راند. در نظر او وجه تمايز بسيارى است ميان سران سنى صوفى؛ مانند شيخ عبدالقادر جيلانى - كه از صميم قلب به مبانى توحيدى پايبند بود - و ديگر صوفيان بدعتگذاركه با كفرگوييهاى خويش به خداوند شرك ميورزيدند. 3او از اغراقهايى كه اين گروه گمراه در باب زيارت قبور گذشتگان ميكنند، به شدّت انتقاد كرده، برآن بود كه زيارت قبور جزو مسائل بنيادين شريعت نيست و تنها فايدۀ چنين اعمالى، يادآورى حيات پس از مرگ و طلب هدايت معنوى و الهى از خداوند براى مرگ است. عقايد شرك آميز زمانى بروز خواهند كرد كه زائر قبور، صاحبان آنها را در مقام الوهيت و پروردگارى مورد ستايش و تكريم قرار دهد.
فراتر از آن، آلوسى براى نفى آدابى كه عوام الناس در زيارت قبور پيروان اهل تصوف، به منظور شريك قايل شدن آنها در اعمال مختص بهخدا، تأكيد ميكرد كه هيچ يك از شيوخ تصوف، علم و اختيار لازم را براى درك جهان آخرت و پس از مرگ ندارد و اين خصيصه تنها از آنِ ذات بارى تعالى است. 4
آلوسى در پايان اظهارات شديد اللحن خويش عليه نبهانى، او را بى نوايى نادان شمرده كه تمام تلاش خود را در به معرض گذاشتن نادانى خويش به خرج داده است. او كتاب خويش را با هر دروغ و افترايى آميخته تا آنرا طولانيتر و حجيمتر سازد. نبهانى در كتاب خويش ابن تيميه را نيز وهابى خوانده بود و همين امر باعث انتقاد شديد آلوسى به او شده است. آلوسى ابن تيميه را بى نياز از هرگونه تعريف و تكريم دانسته و گفته است: جايگاه ابن تيميه با سخنان نبهانى متزلزل نميشود. 5آلوسى در پايان براى نبهانى كه او را گرفتار گمراهى خوانده، طلب هدايت به راه صحيح ايمان مى كند.
فرجام
اخوان المسلمين در ششم نوامبر 1927 حملهاى ناگهانى و گسترده به مرزهاى عراق و شهر بوصيه آغاز كردندكه طليعهاى بود بر جنگ سه ساله بر ضدّ عراق، يكى از هم پيمانان قديمى ابن سعود، فيصل بن دُوَيش المُطَيرى به حساب ميآمد. اخوان گروهى از قبايل تندخو و بنيادگرا بودند كه ميكوشيدند در بوجار ساكن شوند. بوجار سرزمين حاصلخيزى بودكه ابن سعود در پى سركوبى هاشميان مكه و مدينه، سكنه آنرا تخليه كرد. شيوخ اخوان به دلايل متعدد (كه بيشتر آنها به جاه طلبيهاى قبيلهاى بازميگشت) مزاحمتهاى فراوانى را براى ابن سعود فراهم ميآوردند.
حمله و قتل و خونريزى آنها به عراق وكويت، كه همپيمانان خاندان سعودى در منطقه بودند، قدرتنمايى سياسى - نظامى مهمى در مقابل سلطان نجد به حساب مى آمد و باعث حيرت همگان شده بود. 6در پى اين حملات بود كه انگلستان مذاكرات خود با ابن سعود در تقويت نقاط مرزى كويت و عراق را آغاز كرد.