108هاى هر روزهاى كه در حق او، شاگردانش و ديگر علماى بغداد روا داشته مى شد، آلوسى را در اواخر عمر خويش به ستوه آورد. بايد به تمام اين بداقباليها و مصايب، تبعيد و تحقير بدهنگام او را به موصل را هم افزود.
با اين حال آلوسى پس از بازگشت از تبعيد، در يكى از مصادر ادارى و ايالتى بغداد مشغول به كار شد. از اين اقدام او چنين برداشت ميشودكه پرهيز سابق او از تصدّى هرگونه پست دولتى از عقايد مذهبى او سرچشمه گرفته و ارتباط چندانى به هم سويى و يا عدم هم سويى او با ذائقۀ سياسى خلافت عثمانى نداشته است. در ادامه و هنگامى كه امپراتورى عثمانى به وسيلۀ نيروهاى آلمان به اشغال درآمد، او همچنان در موضع يك سلطنت طلب، از ادامۀ حيات امپراتورى حمايت ميكرد. وى در راستاى اتخاذ اين سياست، طى يك اقدام ظاهرى ديپلماتيك اعلام آمادگى كرد كه در رأس يك هيأت سياسى به رياض برود و عبدالعزيز بن سعود را براى حمايت از عثمانى به جنگ عليه آلمان ترغيب كند. 1
انديشههاى سلفى، وهابى و صوفيگرى در آثار آلوسى
تمام مطالب اين بخش، برگرفته از كتاب مهم آلوسى به نام كتاب «غايۀ الأمانى فى الرد على النبهانى» است. اين كتاب اساسيترين دفاعيات آلوسى از اتهاماتى است كه واليان عثمانى، شيوخ صوفى و منتقدين وهابى به او وارد كردهاند. به اختصار ميتوان گفت، آلوسى در رجب سال 1907 كتابى با عنوان «شواهد الحق فى الاستغاثه بسيد الخلق» نوشتۀ يك فقيه صوفى فلسطينى به نام يوسف النّبهانى به دستش رسيد. طبق آنچه آلوسى دربارۀ اين كتاب آورده، محتواى اصلى آن چيزى نيست جز بهتانى عظيم و كناره گيرى از مسير الهى. 2
آلوسى ابتدا نوع طبع و نشر اين كتاب را به تمسخر و استهزا گرفته و به دنبال آن، با متهم كردن آنها به چاپ هرآنچه كه در دسترسشان بوده، تمام پس زمينههاى فكرى، شخصيت و آموزش نبهانى را به شدت تخريب كرده و از بهره بردارى هيچ ابزارى در اين ميان فروگذار نكرده است.
وى در راستاى يك سياست تخريبگرانۀ منسجم، نبهانى را جزو مردمان حقيرى ميشمرد كه در برابر دريافت پول، حاضر به انجام هركارى هستند. اين افراد با پيوستن به گروههاى بدعتگذار صوفى و تحت تأثير قرار دادن امرا و سلاطين خويش، ميكوشند هرچه بيشتر از عقايد سلفى فاصله بگيرند. 3در ادامه براى اثبات رشك ورزى و حسادت نبهانى به آلوسى و امثال او، قلب و ضمير او را به كشتزارى خشك و بيآب و علف تشبيه كرده كه هيچ چيز جز بدعت و گمراهى در آن نمى رويد. 4وى با تأكيد بر توحيد و يكتاپرستى، آنرا اساسيترين بنيان دعوت پيامبر اسلام (ص) 5و نيز معيار اصلى افتراق ميان مسلمان و كافر دانسته است. او تمام كرامات صوفيان؛ همچون بازى با مار و عقرب و راه رفتن بر روى آتش را برگرفته از عقايدى كاملاً شيطانى و در تعارض كامل با دستورات شريعت ميداند. آلوسى در دنبالۀ انتقاداتش، صوفيان را به بازى گرفتن دين متهم كرده و در پايان گفته است: «واى بر كسى كه اين كتاب را بازنويسى و منتشر سازد» 6
على رغم علم و آگاهى آلوسى در بارۀ مفهوم توحيد در اسلام، وى چندان علاقه و تمايلى به تعقيب و اجراى صحيح در ابعاد عملى آن، در ميان مسلمانان نشان نداده است و اين مسأله را ميتوان وجه افتراق اصلى او با وهابيان دانست. وى برآن بود كه شايد مهمترين