106اين موضعگيريهاى شيخ، در روزهاى پايانى حيات دولت عثمانى ابراز شد. در چنين روزگارى است كه هر انسان خِرَدگرا و آزاد انديشى در موضع خويش نسبت به وقايعى كه در حال رخ دادن است، دچار دو دلى و ترديد ميشود. بى شك شيخ آلوسى موضع خويش را در هميارى و ايستادگى در دفاع از عثمانى قرار داده بود. او بر امكان بازسازى و احياى ساختارهاى بنيادين امپراتورى با اتكاى ويژه بر نژاد عرب - كه طى فعاليتهاى دراز دامن استعمارگران، از اوج عظمت خويش به حضيض ذلّت درافتاده بود - تأكيد ميورزيد. . .» 1
آلوسى در زمانهاى چشم به جهان گشود كه سير متغير و ناموزون احيا و تجديد حيات دوران عثمانى تازه آغاز شده بود. در اين مراحل، سلاطين عثمانى تمام دوران حياتشان را در جدال دائمى ميان «طرفداران عدم تمركز گرايى» در ساختار ديوانى عثمانى - كه عموماً از سران و نخبگان تجار، نظاميان و مأموران شرعى بغداد تشكيل ميشدند - و «هواداران تمركز گرايى همه جانبه» ميگذراندند گفتنى است نخبگان تحصيل كرده در خارج از عثمانى و سياستمداران كلان در اين كشور، از اصليترين گروههاى تشكيل دهندۀ آن بودند. در حالت كلّى و رايج، گروه دوم پيروز ميشدند. اين پيروزى نه مديون حمايتهاى دولتى، بلكه حاصل موقعيتهاى خاص و تأثيرگذارى بود كه آنها در ساختارهاى ادارۀ امور سياسى - مذهبى استانهاى خاص امپراتورى؛ مانند بغداد، موصل و بصره داشتند. آلوسى در اين ميان، مواضعى متفاوت از همانندهايش اتخاذ كرد. او به عنوان عالمى منزوى و گريزان از اجتماع كه اكثر ساليان عمر خويش را تنها مصروف نگارش متون علمى نموده، تا گواهى بر شرايط سياسى - اجتماعى متغير و ناآرام جامعۀ عراق در آن روزگار باشد، دست از اظهارنظرهاى خويش كه بر خلاف رويۀ غالب اكثريت متنفّذين، چون شخصيتهاى عرب، پاشاهاى عثمانى و نمايندگان سياسى بريتانيا بود نكشيد. طبق معمول اصليترين دغدغۀ او متوجه تحقير و تنزّل جايگاه انديشمندان و عالمان عراق بود.
باورها و اعتقادات اسلام گراى 2سلطان عبدالحميد دوم موجب گرديدكه دولت عثمانى در زمان وى، مورد توجه مردم باشد و با عنوان «سياسۀ الجامعۀ الاسلاميه» شهرت يابد. هدف اصلى اين ايدئولوژى كه در دهۀ1890 به اوج خود رسيد، احياى حكومت واحد جهان اسلام زير پرچم خلافت سلطان عبدالحميد عثمانى بود. اين استراتژى اسلام گرا، بر دو مبناى كلى بنيان نهاده شد:
1. جايگزين كردن مفاهيم اصيل و ناب اخلاقى اسلام به جاى جهان بينى پوچ و از رده خارج سنى در تمام امپراتورى.
2. بالا بردن سطح التزام عمومى به موازين و اصول اخلاقى در سطح جامعه. 3
عقايد اسلام گراى عبدالحميد، در آغاز امر، ترس عجيبى را در دل سران سلفى سنّى پديد آورد؛ چه، اصليترين شيوخ ايشان از استانبول اخراج و به اجبار در عراق ساكن شدند. آنان جنبش اصلاحگرايانۀ ضعيف و محدودى را در عراق تشكيل دادند. اما در روى ديگر سكه، ارسال مبلّغان مذهبى به دورترين نقاط قلمرو سلطان عثمانى بود.
عبد الحميد در يك اقدام ظاهرسازانه، جمعى از فقهاى بزرگ اهل سنت را به دليل تبليغ اسلام حقيقى مورد تكريم و بعضاً ترفيع موقعيت داد، اما يكى از اصليترين نتايج ضمنى سياست عبدالحميد و يا شايد تنها نتيجۀ واقعى آن، گسترش بى حدّ و حصر دستگاه اخوّت صوفى در منطقه بود. 4
آلوسى به عنوان يك اصلاحگر، با عقايد متصوّفه مخالف بود. مخالفت اصلى