86«بهترين مردم، مردم زمان من هستند، سپس مردمى كه پس از آنان مىآيند، سپس مردمى كه بعد از آن گروه مىآيند» .4
آنگاه دوران هر كدام از سه گروه ياد شده را صد سال تخمين مىزنند كه مجموعاً بالغ بر سيصد سال مىشود. ابن تيميه و پيروان مكتب او، با اين حديث، سه قرن نخست اسلامى را كه هر قرنى از نظر آنان صد سال است، ملاك حق و باطل شمرده و آنچه را كه در اين زمان انجام گرفته و يا در عمل بر آن مهر صحّت زدهاند، به طور كامل مىپذيرند، چون پيامبر در اين حديث، سه قرن را قرن ممتاز شمرده است. امتياز اين قرنها به خاطر كسانى است كه در آن سيصد سال زندگى مىكردند و لازمۀ خير و نيكى آنان اين است كه گفتار و سكوت آنان را حجت بدانيم. ولى اين نظريه، با ابهامات زيادى همراه است. در اينجا چند پرسش مطرح است:
پرسش 1:
«قرن» در زبان عرب - بر خلاف اصطلاح معاصر - به معناى صد سال نيست، بلكه به معناى جمعيتى است كه در يك زمان با هم زندگى مىكنند و سپس جمعيت ديگر جاى آنان را مىگيرند و قرآن مجيد هم كلمۀ «قرن» را در همين معنا به كار برده است:
واژۀ «قرون» در قرآن كريم 7 بار به كار رفته و هرگز از آن، «قرن» اصطلاحى يعنى 100 سال را اراده نكرده بلكه آن را به معناى مردم يك زمان به كار برده است. اكنون نمونهها:
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنّاهُمْ في اْلأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أرْسَلْنا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْرارًا وَ جَعَلْنا اْلأَنْهارَ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمْ فَأهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرينَ ؛5
«آيا نديدهاند كه چه اندازه پيش از ايشان جمعيتهايى را نابود كرديم كه در زمين، آنان را توانمند ساخته بوديم؛ به گونهاى كه به ايشان آن توان را ندادهايم و از آسمان به فراوانى براى آنها باران فرستاديم و جوىها از زير آنان روان ساختيم ولى سرانجام به خاطر گناهانشان آنان را نابود كرديم و جمعيتى ديگر پديد آورديم.»
بنابراين، تفسير حديث خير القرون به سيصد سال، هيچ پايه و اساسى ندارد و اصطلاح امروز نمىتواند قرينه بر تفسير حديث باشد.
ابن منظور در لسان العرب مىنويسد: «قرن» نسلى را مىگويند كه پس از نسل ديگر مىآيد و در مقدار فاصلۀ زمانى اين دو فصل اقوالى گوناگون است؛ مانند:
1. ده سال 2. بيست سال 3. سى سال 4. شصت سال 5. هفتاد سال 6. هشتاد سال.
و در «نهايۀ ابن اثير» آمده است: قرن، مردم يك زمان و از مادۀ «اقتران» گرفته شده است.
شعر زير نيز گواه بر اين است كه «قرن» به معناى مردم يك زمان است:
إذا ذهبَ القرنُ الذي أنتَ فيهم t و خُلّفتَ في قرن فأنتَ غريب
«هرگاه مردمى كه تو در ميان آنها هستى بروند و تو در ميان مردمى ديگر بمانى، در اين هنگام غريب هستى.»6
ابن حجر عسقلانى در تفسير حديث «خير القرون. . .» كه در صحيح بخارى آمده، قرن را به معناى مردم يك زمان تفسير كرده و مىگويد:
«والقرن؛ أهل زمان واحد متقارب اشتركوا في أمر من الأمور، و يقال: إنّ ذلك مخصوص بما إذا اجتمعوا فى زمن نبىّ أو رئيس يجمعهم على ملّة أو مذهب أو عمل، ويطلق القرن على مدّة من الزمان» .7
«قرن، مردم يك زمان را گويند كه در كارى از كارها با هم شريك باشند و گاهى به مردمى گفته مى شود كه در زمان يك پيامبر يا رييس باشند كه آنها را بر يك روش يا مذهب يا كارى متحد سازد ونيز قرن، گذشته از مردم، بر خود زمان نيز گفته مىشود.»