77
شريف و سيد
با گذشت زمان، اصطلاح «آل البيت» جهتگيرى ديگرى پيدا كرد و منسوبان به آن، خودشان يا ديگران آنها را به شريف، اشراف يا سيد، ساده متصف كردند. پس به كسانى كه از نسل حسن بودن اشراف و بر كسانى كه از نسل حسين بودند، ساده اطلاق شد.93 البته سيوطى يادآورى مىكند كه هركسى از آل البيت باشد را شريف مى نامند، مىخواهد حسينى باشد يا حسنى، جعفرى باشد يا عقيلى و يا عباسى و تا آغاز عهد فاطميان در مصر به همين صورت بود و هنگامى كه فاطميون حكومت را به دست گرفتند، اسم «شريف» را تنها مختص فرزندان حسن و حسين كردند.94
عمر ابوبكر باذيب، درمقالهاى مىنويسد: «لقب شريف بر كسانى كه زير سلطۀ فاطميان بودند، در مصر، مغرب، حجاز، فلسطين و قسمتهاى ديگرى از سرزمين شام و عراق اطلاق شد و بر كسانى از اشراف كه در يمن و نقاط ديگر، خارج از سلطۀ آنها بودند، غالباً لقب «سيد» اطلاق مىشد.»95
عبدالله محمد سنوسى، در خصوص اين اشكال به اين نتيجه رسيدكه: ما نمىتوانيم بگوييم اصلاً ميان دو لقب فرقى نيست، بلكه تفاوتى دارند و آن اينكه هرگاه كسى امور مكه و مدينه يا يكى از آنها را عهدهدار مىشد و او از نسل حسن و حسين بود، به «شريف» ملقّب مىگشت و الاّ او تنها سيد بود.96
محمد عبده يمانى مىنويسد: اهل عراق تنها كسى را كه از بنى عباس بود شريف مىناميدند و بسيارى از اهل شام و غير آنها؛ مانند مصريان، تنها كسى را كه از فرزندان على بن ابىطالب بود شريف مىخواندند و بلكه تنها كسانى را كه از فرزندان حسن و حسين بودند، شريف مىشمردند، اما در حجاز، شريف اطلاق نمىشد مگر بر كسانى از فزندان حسنين كه امارت مكه را عهده دار مىشدند. خلاصه اينكه دو لقب از نظر دلالت لفظى و معنوى فرقى ندارند و تمام آنچه ذكر مىشود، تنها عرفى است كه محدود به موقعيت خاصى است و عرف عام نيست. پس هر سيدى شريف است و هر شريفى سيد.97
مصطفى اوز، همانگونه كه گذشت، مىگويد: كسى كه از نسل حسن باشد، شريف ناميده مى شود و كسى كه از حسين باشد سيدش مىخوانند.
محمد سعيد كمال مىنويسد: نخستين كسى كه لقب شريف به او اطلاق شد، مرتضى علىبن حسين (436 - 355 ه-. .) و پس از او رضى محمد بن حسين ( 406 - 359 ه-.) مى باشد. بر نسل امام على (ع) لقب «علويين» اطلاق مىشد. بر نسل پدرش از طريق برادران وى، لفظ «طالبيين» . اين لقب هيچگاه نه به جعفر صادق ( 148- 80 ه-.) و نه به على الرضا بن موسى الكاظم (202 - 153 ه-.) اطلاق نشد.98
محبت آل البيت در نزد تمام مسلمانان، مظهرى از احترام و محبت به پيامبرخدا شمرده مى شود و معرفت به ايشان معرفت به جايگاهشان نزد پيامبر است و اگر مسلمانان به آن معرفت پيدا كنند، به حق واجب آنها و نيز حرمتشان معرفت پيدا مىكنند99 و براى اين كه از سوى افراد آشنا اذيت نشوند، لباسهاى خاصى بر ايشان اختصاص يافت تا از ديگران متمايز گردند. همزمان، دفاتر رسمىاى تشكيل گرديدكه شجرهنامههايشان را ثبت و مناقبشان را تاريخ نگارى مىكردند وهنگامىكه به خاطر تكريم شخصيتشان از دريافت زكات و صدقات منع شدند، اسامى ايشان در دفاتر بيت المال ثبت گرديد و براى آنها حقوقى مشخص قرار دادند. براى اينكه افرادى كه به ناحق خود را به اين خاندان منتسب مىكردند از اين مزايا منع شوند، در زمان حكومت عثمانى منصب نقيب الأشراف درست شد100 كه به امور ايشان رسيدگى مىكرد و با انواع مختلفى از كيفر و جريمه، مانع مدعيان دروغين مىشدند. اين منصب تا پايان عهد عثمانى به فعاليت خود ادامه داد.101
حرمت زكات برآل البيت
از آنجا كه نظريات فقها در مسألۀ «آل البيت» بر احكام مربوط به آن معطوف شد (در نظريۀ نخستكه به سه رأى منشعب گرديد) مسأله را از اين منظر نگريستهاند كه: اولاً، صدقه بر چه كسانى حرام است؟ و دوم، حرمت به كارگيرى ايشان در كارگزارى صدقات.