76و همسران پيامبر و كسانى غير از حضرت فاطمه، از فرزندان پيامبر و كسانى غير از حسن و تمام فرزندانش و كسانى غير از حسين و فقط يكى از فرزندانش، از نوادگان پيامبر را از اهل نمىدانند و گمان مىكنند. امام دوازدهم همان مهدى منتظر است.86
برخى به شيعه، بهخاطر ادعاى عصمت و امامت براى آلالبيت، اعتراض كردهاند. ابنتيميه گفته است: « در اين آيه و حديث - حديث كسا و آيۀ تطهير - دلالتى بر عصمت و امامت ايشان نيست»87 و همچنين تعيين نُه نفر از آنها به عنوان امامان بعد از على وحسن وحسين و ادعاى اينكه نهمين از ايشان (دوازدهم نسبت به قبلى ها) همان مهدى منتظر است. تمام اينها حرفهايى بى دليل است كه با معيارهاى ما ثابت نمىشود؛ چراكه عصمت تنها براى پيامبران است. اما در آيۀ تطهير چيزى كه دلالت بر عصمت اهل بيت نمايد نيست بلكه به عكس، اگر آنها خدا را در آنچه به آن امركرده اطاعت كنند ايشان را ازگناهان پاك مىكند.88 شكى نيستكه اين ادعا بيش از آنكه از متون ناشى شود، از ديدگاه آنها در بارۀ خلافت ناشى مىشود.89
و نيز اگر امر محصور در «اهل بيت» است، پس چرا سلمان فارسى را به ايشان ملحق كردهاند و اُم كلثوم دختر على و مادرش فاطمه بنت اسد را از آنها خارج نمودهاند؟ !90
تمام آنچه علما گفتهاند كه شيعه هم جزو آنان است، خلاصه مىكنيم در اينكه فاطمه و على و حسن و حسين، همگى به نص حديث كسا و مباهله، اهل كسا يا عبا هستند و همسران پيامبر از «اهل بيت» مىباشند. با توجه به شمول آيۀ 30 تا 34 سورۀ احزاب و آل على، آل جعفر، آل عقيل و آل عباس، تمام ايشان آل محمد هستند كه زكات بر ايشان حرام است - غير از همسران ايشان، بنا به نظر همه - و به مقتضى احاديث وارده نمىتوان آنها را به عنوان كارگزاران بر زكات به كار گرفت.
همچنين روشن شدكه قرابت درجاتى دارد؛ قرابت على و فاطمه، بعد از اين دو، قرابت حسن و حسين به اجماع، در مرتبۀ نخست قرار دارد. با اينكه عمو (در اينجا عباس) همطراز پيامبر است اما خويشاوندى ظاهراً به معناى خويشاوندى على مى باشد.91
با اين وجود، گاهى آنچه عموم مردم و خصوص عرب به آن معتقدند، به ذهن مىآيد كه نسب تابع پدر است نه مادر! و اگر آنگونه است، چطور فرزندان على از فاطمه داخل نسب پيامبر مىشوند؟
مقريزى از اين پرسش پاسخ داده است: در اينجا دو نظريه هست:
1. آنها داخل در نسب پيامبرند كه نظر شافعى و يكى از آراى احمد است و دليل آنهم اجماع مسلمين بر داخل بودن فرزندان فاطمه در ذريۀ پيامبر است؛ چرا كه هيچيك از دختران ايشان فرزندى كه باقى بماند بر جاى نگذاشتند. پس كسانى از فرزندان بيت او به ايشان منسوب مىشوند كه از فاطمهاند و دربارۀ حسن پسر دخترشان فرمودند: «
إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ. . .» ؛ «همانا اين پسرم سرور است» هنگامى كه از فاطمه متولد شد فرمودند:
«أَرُونِي ابْنِي مَا سَمَّيْتُمُوه؟» ؛ «پسرم را به من نشان دهيد، نامش را چه گذاشتهايد؟» فاطمه فرمود: او را حرب ناميدهام، فرمود: بلكه او حسن است!
2. داخل در نسب پيامبر نستند و اين نظريۀ ابوحنيفه و يكى از آراى احمد است و دليل ايشان نيز اين است كه فرزندان دختران در حقيقت منسوب به پدران خود هستند، پس هذلى و تيمى و عدوى اگر از همسر هاشمى خود فرزند دار شوند، به نظر يقين، آن بچه هاشمى نخواهد بود.
اما اينكه فرزندان فاطمه داخل ذريۀ پيامبر هستند، شرافتى است كه اين تبار بزرگ و پدر بزرگوار دارا هستند. كسى كه در عالم هيچ كس به مقام او نمىرسد، به خاطر قوت و جلالت و عظيم القدر بودن پيامبر، اين شرافتى است كه به فرزندان دختر هم سريان پيدا مىكند.92 پس در حقيقت اينجا دو نظريه نداريم؛ چرا كه هر دو به خصوصيت پيامبر در اين مسأله اتفاق دارند و در غير ايشان نيز متفقاند بر اينكه فرزندان دختر به مادرشان منتسب نميشوند.