75فرزندان روحى ايشان، از علماى راسخ و اولياى كامل و حكماى متألّه كه از انوار پيامبر بهره گرفتهاند.»73 به اين نظر اشكال شده كه پيامبر اجمال را با گفتههايشان: «صدقه برآل محمد حلال نيست» و «
اللهُمَّ اجْعَلْ رِزْقَ آلِ مُحَمَّدٍ قُوتاً » و نيز اختصاص صلوات بر آل ايشان در دعا، بر طرف كردهاند. تمام اينها دلالت بر خصوصيت آل و اهل ايشان مىكند؛ چرا كه صدقه بر اتباع ايشان حرام نيست و آنها ملزم به زندگى به قدر كفايت نيستند و مأمورند در تشهد تنها بر آل او صلوات و درود بفرستند. بنابراين، اين يكى از ويژگىهاى پيامبر است و اتباع او در آن داخل نمىشوند.74 آنگاه پيامبر خود ميان آل محمد و امت فرق گذاشتند. هنگامى كه قوچى را قربانى كردند، دعا كرده فرمودند: «
اللهُمَّ تَقَبَّلْ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ9 »75 مقريزى مىگويد: ببين چگونه ميان آل و امتش فرق گذاشت و حقيقت عطف هم مغايرت است.76
نظريۀ ششم:
آل پيامبر پرهيزكاران از امت اويند. قاضى حسين اينرا حكايت كرده و راغب اصفهانى و گروهى از علما هم به آن متمايل شدهاند.77 ايشان به آنچه از انس روايت شده تمسك كردهاند كه گفت: از پيامبر پرسيدند: آل محمد كياناند؟ فرمودند: «همۀ پرهيزكاران» ، و اين آيه را تلاوت كردند؛ ( إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ ) .78
به اين نظر اعتراض كردهاند كه اين حديث را تنها نوح بن مريم از يحيى بن سعيد، از انس روايت كرده، از طريق ديگرى هم از نافع بن هرمز از انس روايت شده كه اهل حديث به روايت هيچكدام از اين دو احتجاج نمىكنند.79
كلام خدا با نوح دربارۀ پسرش را هم دليل آوردهاند: ( إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ ) و گفته اند، خداوند او را به خاطر شركش از اهل نوح خارج كرد. پس فهميده مىشود كه آل پيامبر پيروان متّقى ايشان هستند. بر اين مطلب هم اشكال شده كه مراد اين است: «او از اهل تو نيست، از آن كسانى كه به تو امر كرديم، آنها را با خود ببرى چرا كه خداوند قبل از آن، به او فرمود: ( وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ )80 پس فرزند او از كسانى نيست كه نجات آنها ضمانت شده است. البته اين اعتراض، آنها را در نظرشان كمك مىكند؛ چرا كه ايشان آن را به تقوا مقيد كردهاند نه به نسب.
بهتر است با قول خداوند كه قبل از آن آمده، به ايشان اعتراض كرد: «
قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ. . . » .81 كه خداوند حمل شدگان را اينگونه شمرد: از هر نوعى دو جفت و اهل خودت و كسانى كه به تو ايمان آوردند.
اگر اهل پيامبر و مؤمنان، داراى يك معنا بودند، آنان را بر اهل عطف نمىكرد؛ چرا كه عطف مقتضى مغايرت است. مقريزى مىگويد: «درست اين است كه پرهيزكاران امت او اولياى او هستند، نه اهل و آلش؛ چرا كه جايز است يكى از آنها از خويشاوندان پيامبر باشد ولى در عين حال از آل وى نباشد؛ مانند ابو لهب وگاهى شخص از اوليا هست اما در همان حال، از نزديكان و اقارب او نيست.»82
اما گرايش عمومى شيعيان به اين است كه آل محمد وآل نبى و عترت (كه مقصودشان فرزندان على بن ابىطالب (ع) از حضرت فاطمه است) به يك معنى هستند، ليكن برخى از متأخرين ايشان كه بهاء الدين اربلى و ريان بن صلت قمى از آنان هستند، سعى كردهاند ميان «آل وعترت» با «اهل» تفاوت بگذارند،83 اما عموم ايشان قائل شدهاند كه اهلبيت پنج نفرند؛ پيامبر، على، فاطمه، حسن وحسين. بعضى از گروههاى شيعى، به خصوص اثنى عشرىها، نُه نفر از فرزندان حسين را هم به ايشان اضافه مىكنند و آنها را ائمۀ معصوم مىدانند.84 حتى برخى از غاليان از فرقۀ حروفيۀ باطنى اين پنج نفر را بر پرچمهايشان به شكل پنجۀ بازِ انسان رسم كرده و گمان كردهاند آن به لفظ جلالۀ «الله» اشاره دارد!85