6419. جبلطى؛ حاجيان كه از كوفه به مكه مىروند، چون به بلدۀ «فيد» مىرسند، راه نيمه مىشود، از آنجا تا «اجأ» و «سلمى» كه نام دو كوه طى است، سى وشش ميل مىباشد؛ اين دو كوه طى ميان فَيد و ثَعْلبَيه واقع است. [ترجمۀ تقويم البلدان، ص133].
20. اشاره است به آيۀ 150، سورۀ شعراء وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ . كه دربارۀ قوم ثمود آمده است و مسكن آنها در «حِجر» بوده كه تا «وادى القرى» پنج روز راه فاصله است و وادى القرى به نقل مراصدالاطلاع محلى است بين مدينه و شام و به قول ابن خرداد به در راه مصر به مدينه واقع شده است. ابوالفداء به نقل از ابن حوقل گويد: حِِجر سرزمين قوم ثمود بود و در ميان كوههاست و من آن كوهها و خانههايى را كه در آنها كندهاند و خداى تعالى از آنها خبر داده: و تنحتون. . . . ديدهام. اين كوهها را اثالب گويند. و من مىگويم كه: اين همان كوههاست كه حاجيان شام هنگام عزيمت به مكه بر آنها فرود مىآيند. «اثالب» را با «العلى» نصف مرحله فاصله است. و روايت شده كه رسول خدا از نوشيدن آب آن نهى فرمود.
دكتر محمد خزائلى گويد: حجر شهرى بوده است در يك منزلى «وادى القرى» و در جنوب «تيمه» در مسير كاروان مدينه و شام قار داشته است. امروز آن شهر ويران گرديده و حجر بر وادى «مبرك الناقۀ» و «بئرالغسم» اطلاق مىشود و در اين وادى فعلاً چندقريه و چند چشمۀ آب وجود دارد كه كاروانها در كنار آن چشمهها مىآسايند و چهار پايان خود را آب مىدهند.
شهر قديم حجر يكى از شهرهاى تجارى عربستان بوده و آن قدر اهميت داشته كه بطليموس به عنوان يك شهر تجارى از آن نام برده است در زمان «پلين» جغرافيدان رومى نيز اين شهر به نام « Hebra » آبادان بوده و محل تجارت و مركز روابط بازرگانى به شمار مىرفته است. در مغرب حجر كوهى است مركب از پنج صخره، دخمههايى درآن تراشيده شده كه به ترتيب «قصر البنت» و «بيت الشيخ» و «اكريمات» و «محل المجلس» و «ديوان» نام دارند.
در اين صخرهها كتيبههايى موجود است و در ديوار محل المجلس و ديوان نقوش پرندگان ديده مىشود. «دوگتى» نخستين كسى است كه اين ناجيه را در 77 - 1876 سياحت كرده، وى معتقد است كه اين بناهاى سنگى مقابر بزرگان قبيله بوده است. گرچه به دست آمدن بقايا و اسكلت انسانى عقيدۀ او را تأييد مىكند، لكن سامى اين بناها با نظر وى منافات دارد. بيت الشيخ و محل المجلس و ديوان براى نام گذارى مجامع و محل تشكيلات حكومتى مناسب است. قصر البنت بايد قلعۀ دختر ترجمه شود و اين نام هم مناسب مقبرۀ مردگان نيست. بعد از «دوگتى» مستشرق ديگرى «آلساسى هوبر» يكبار در سال 1879 و بار ديگر به همراهى «اتيتگ» در سال 1884 حجر را سياحت كرده است با اين همه هنوز نقوش و كتيبههاى «العلا» بطور كامل قراءت نشده و اطلاع زيادى از اين ناحيه در دست نيست. همين قدر مسلم است كه ناحيۀ حجر وقتى آباد بوده و قبايل متمدنى از شعب قوم ثمود در اين ناحيه زندگانى مىكردهاند و سپس دستخوش زلزله يا حادثۀ طبيعى ديگر شده و هلاك گرديدهاند.
خلاصه اين كه «بيوت فارهين» همان آثار و مساكن قوم ثمود است كه از طول عمر بهرهمند بودهاند و بناهاى محكم از سنگ مىساختهاند چنان كه در قرآن مجيد به باقى بودن آن آثار و كوهتراشى آنان اشاره شده است و مؤلف اين سفرنامه با توجه به ايۀ كريمه به آن اشاره كرده است.
[مراصدالاطلاع: 3/1417 و ترجمۀ تقويم البلدان، 121 و المسالك و الممالك 150و اعلام القرآن 290 و تفسير ابوالفتوح: 8/356].
21. أيلَه: شهركى بوده است واقع در سالح شرقى خليج قلزم و در زمان حضرت داوود اهميتى داشته و به روزگار حضرت سليمان به عنوان يك ناحيۀ آباد از آن سخن به ميان آمده است.
مفسران و نويسندگان قصص الانبياء از جمله ثعلبى گويند مراد از آيۀ كريمۀ 163 سورۀ اعراف: وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ : قريۀ مذكور در اين آيه، قريۀ «أيلا \ أيله» است كه اصحاب سبت در اين قريه اقامت داشتهاند و بواسطۀ مجاورت با دريا شغلشان ماهيگيرى بوده و به آن كيفر در زمان حضرت داوود دچار شدهاند. صفى الدين بغدادى، أيلَه را سرحد حجاز و مرز شام