37او برترين شهيدان در نزد من، كلمۀ تامّه و حجّت بالغۀ من است. با دوستى و دشمنى او است كه ثواب و عقاب مىدهم. اوّل ايشان، بعد از حسين (ع) ، سيدالعابدين (ع) و زينت دهندۀ اوليا و فرزند او همنام جدّ پسنديدهاش (محمد باقر (ع)) شكافنده علم و مركز دانش من مىباشد.
ششم آنها جعفر صادق (ع) است، آن كس كه دربارۀ او شك نمايد، هلاكش مىكنم. هر كه او را رد كند مرا رد كرده است. او را دربارۀ شيعيانش مسرور مىگردانم، پس از او، فرزندش موسى (ع) است. در دوران او، فتنه و آشوبهاى تاريك و دهشتناكى رخ مىدهد ولى وجوب حفظ او همچنان تكليف من است. هر كس يك آيه از كتاب الهى را تغيير دهد، بر من دروغ بسته است. واى بر كسانى كه پس از گذشتن زمان موسى بن جعفر، منكر حق شوند و دروغ ببندند. فرزند او على بن موسى (ع) است؛ كسى كه بار سنگين نبوت را بر دوشش مىنهم و او را به اطلاع كامل بيازمايم. درآخر، اهريمنى متكبر او را مىكشد و در شهرى كه بندۀ صالح، ذوالقرنين بنا كرده، در كنار بدترين آفريدههايم (هارون) مدفون مىگردد. چشم او را به فرزندش محمد (ع) ، روشن مىگردانم. او وارث علم و معدن دانش و محل اسرار من و حجّت و دليل بر خلق من است. بهشت را جايگاه او قرار مىدهم. دربارۀ او هفتاد نفر از خاندانش را شفاعت مىكنم. فرزند او على (ع) است، سعادت را به او مىدهم. او ولى و يار من است. او داعى به راه خدا، فرزندش حسن (ع) ، خزانهدار علم من و براى جهانيان، مايۀ رحمت است. در او، كمال موسى و نورانيت عيسى و صبر ايوب مشاهده مىشود. فرزندش حجت الهى (ع) است. به وسيلۀ او تمام فتنهها را از روى زمين برمىچينم، و به خاطر او لغزشها را دفع مىكنم. گرفتارىها و سنگينىها را برمىدارم، درود و رحمت بر اينان باد.
جابر: به خدا قسم همين طور است كه قرائت كرديد.
عبدالرحمان بن سالم كه راوى اين حديث است مىگويد: ابوبصير گفت: اگر در مدت عمر خود، جز اين حديث را نمىشنيدى تو را كافى بود. آن را جز براى اهلبيت خود و اهلش نقل مكن.»6
جابر و علاقه به خاندان پيامبر (ص)
جابر ارادت عميقى به خاندان پيامبر و اهلبيت: داشت.
امام صادق (ع) فرمود: «پدرم از پدرش امام زينالعابدين (عليهم السلام) نقل كرد، همان سالى كه امام مجتبى از دنيا رفتند، من روزى پشت سر پدر و عمويم از كوچههاى مدينه مىگذشتيم، در آن هنگام، تازه به حدّ بلوغ رسيده يا نزديك به بلوغ بودم، در راه به جابر بن عبدالله انصارى و انس بن مالك و جماعتى از قريش و انصار برخورديم. جابر با ديدن امامان، خود را به پاى حسن و حسين (ع) افكند و مىبوسيد، مردى از قريش كه از بستگان مروان بود بر او خُرده گرفت كه با اين سن و موقعيتى كه از مصاحبت پيامبرخدا كسب كردهاى، چنين مىكنى؟ جابر گفت: اى مرد! از من دور شو، اگر فضل و مقام اين دو بزرگوار را مىدانستى، بر من اشكال وارد نمىكردى، بلكه خاك زير پايشان را مىبوسيدى.»7
روايات فراوانى در اين باره، در منابع روايى ما وجود دارد كه گفتهاند جابر علاقۀ فراوان به خاندان عصمت و طهارت داشت و نقلها و داستانهاى فراوانى در كتب تاريخى آمده است كه پرداختن به آنها، نوشته را از مسير اصلى خود خارج خواهد كرد و در همين زمينه، بايد به زيارت جابر بن عبدالله انصارى در اربعين اشاره كرد كه آن گرامى، با چه سوز و گدازى به زيارت امام حسين (ع) و شهداى كربلا پرداخته است!