36همۀ عظمتها در آن مدفون گرديد؛ مزار سبط نبى، سيد شهيدان عالمِ انسانيت و عاقبت، رساندن سلام گرم پيامبر به باقر اهلبيت (عليهم السلام) و البته با اين همه، هنوز هم در عظمت جابر و شأنش حرفهاى گفتنى بسيار است و اين تصويرى در حد و توان ما بود كه ارائه كرديم.
بالأخره، او روايتگرى صادق، امين، عاشق، دلسوخته، غم ديده و هجران كشيده است كه گويى غم همۀ تاريخ را در دل خود نهفته داشت.
با اين وصف، اگر روايات پيامبر و اهلبيت تا دورۀ امام باقر (ع) ، را بنگريد، كمتر روايتى است كه در سلسله روات آن، شخصيت عظيم جابر، خودنمايى نكند.
جابر و حديث لوح فاطمه (عليها السلام)
از افتخارات جابر، نقل حديث لوح و قرار داشتن در سلسله راويان اين حديث ا ست؛ حديثى كه ائمه (عليهم السلام) ، به آن مىباليدند. حديث لوح چنين است.
«ابوبصير از امام صادق (ع) نقل كرد كه پدرم امام باقر (ع) ، به جابربن عبدالله انصارى فرمود: مرا با تو حاجتى است، آيا فرصتى هست بيايى با هم بنشينيم و آن حديث را با شما در ميان گذارم؟
جابر: آرى، يابن رسولالله، هر زمان كه فرمان دهيد، حاضرم.
امام7: مىخواهم مرا از لوحى كه دست مادرم زهرا ديدهاى خبر دهى كه در آن چه نوشته بود؟
جابر: خدا را گواه مىگيرم كه در زمان پيامبرخدا براى تبريك و تهنيت به ولادت حسين بن على (ع) به خانۀ زهرا (عليها السلام) رفتم. لوح سبزى در دست او ديدم كه گمان كردم زمرّد است. در آن نوشتهاى ديدم كه مانند نور آفتاب روشن بود. گفتم: دختر پيامبر! پدر و مادرم به قربانت، اين چه نورى است؟ زهرا (عليها السلام) فرمود: اين لوحى است كه خداوند براى پدرم هديه فرستاد. در آن است نام پدرم و نام شوهرم و دو فرزندم و نامهاى پيشوايان و جانشينان از فرزندانم. پدرم آن را به من داد تا خوشحالم كند. سپس جابر اضافه كرد كه من آن لوح را از مادرت گرفتم و نسخهاى از آن برداشتم.
امام (ع) : جابر! ممكن است آن را به من نشان دهى؟
جابر: آرى.
امام (ع) به اتفاق جابر به خانۀ وى رفتند و جابر قطعهاى از پوست نازك بيرون آورد و به امام باقر (ع) تقديم كرد.
امام (ع) : جابر! لوح را نگهدار تا من از حفظ بخوانم و ببين كه صحيح است:
به نام خداوند بخشندۀ مهربان، اين نامهاى است از خداى عزيز و حكيم كه توسط جبرئيل امين از نزد پروردگار جهانيان براى محمد (ص) كه نور خدا و سفير او به سوى بندگان و واسطۀ ميان خلق و خالق و دليل و راهنماى به سوى او است، فرستاده است.
محمد! نامِ مرا بزرگ شمار و نعمتهايم را شكر گزار و منكر آن مباش. منم پروردگار عالميان، جز من خدايى نيست. منم شكننده و خوار كنندۀ ستمگران، هلاك كنندۀ سركشان، پاداش دهندۀ روز رستاخيز. منم خدا و جز من خدايى نيست، هر كه اميدوار به فضل غير من باشد و يا از غير عدل من بترسد، او را عذابى دهم كه احدى از جهانيان را چنين عذاب نكرده باشم! مرا بپرست و بر من توكّل كن. هر پيامبرى كه فرستادم و مدتش به پايان رسيد، براى او جانشينى قرار دادم. تو را بر تمام پيامبران برتر شمردم و وصى تو را بر همۀ اوصيا فضيلت دادم و تو را به دو فرزند گراميت محترم داشتم؛ حسن را معدن علم و حسين را نگهبان وحى قرار دادم و او را شهادت نصيب ساخته، زندگىاش را به سعادت منتهى كردم.