38
جابر و حجاج بن يوسف ثقفى
جابر بن عبدالله انصارى، به دليل عشق عميق و وافرى كه به اهلبيت و خاندان عصمت و طهارت داشت، همواره به انتشار فضايل على و زهرا و اهلبيت (عليهم السلام) مىپرداخت. به همين دليل حجاج بن يوسف ثقفى، هنگامى كه بر مدينه مسلّط شد، جابر و گروهى ديگر را به جرم طرفدارى از على (ع) و انتشار فضايل آنها دستگير كرد و مورد آزار و شكنجه قرار داد.
«هنگامىكه عبدالله بن زبير در مقابل عبدالملك مروان به دعوى خلافت برخاست، عبدالملك، خليفۀ مروانى، حجّاج بن يوسف را براى دستگيرى وى به مكه فرستاد. عبدالله به خانۀ كعبه پناه برد. حَجّاج خانه را آتش زد. پس از دستگيرى ابن زبير، حكومت مكه و مدينه بر او مسلّم شد. پس از آنكه مسجد را از سنگها و خونها پاك كرد، به مدينه رفت و يك ماه يا بيشتر در اين شهر توقّف كرد. مردم مدينه را به جرم كشتن عثمان، با انواع شكنجه آزار داد. از جمله با مهر فلزّى گداخته، دست جابربن عبدالله انصارى، آن صحابى بزرگ و يار باوفاى پيامبر اسلام را مهر زد. . . . و گردن بسيارى ديگر را ممهور ساخت.»8
مرگ جابر و دفن در بقيع
جابربن عبدالله انصارى، افتخارات زيادى كسبكرد و نامش در تاريخ اسلام بلندآوازه و ماندگار شد.
او از شدت ضعف و در اثر زيادى سن، در سال 77 هجرت دار فانى را وداع كرد. سينهاش لبريز از عشق به پيامبر و اهلبيت و پر از معارفى بود كه توسط آن گراميان به او منتقل شده بود.
«توفّي جابر سنة سبع و سبعين و صلّى عليه أبان بن عثمان و كان أمير المدينة و كان عمر جابر أربعاً و تسعين سنة. . .» .9
«جابر، در سال 77 هجرى از دنيا رفت و ابان بن عثما ن كه امير مدينه بود، بر او نماز گزارد و 94 سال عمر كرد.»
جابر بن عبدالله انصارى در بقيع به خاك سپرده شد و قبر پاكش، طبق نقلهاى تاريخى، در ضلع شرقى بقيع است. ليكن حوادث و ماجراهاى فراوانى سبب ناپيدايى قبر آن بزرگوار گرديد.
«صَلَّي عَلَيْهِ مَلاَئِكَةُ السَّمَاء» ؛ «فرشتگان آسمانها بر او درود فرستاده و مىفرستند.»
14 - صهيب بن سنان
صهيب بن سنان رومى، ابو يحيى، كه نامش عبدالملك بوده، از صحابى معروف پيامبرخدا (ص) است؛ چنانكه مباركفورى در كتاب «تحفۀالأحوذى» آورده است:
«منزل صهيب در سرزمين موصل، ميان دجله و فرات بوده است. روميان بر اين ناحيه دست يافتند و وى به اسارت آنان درآمد و به روم برده شد. دوران كودكى و جوانىاش را در رم گذراند. طايفۀ بنىكلب او را خريده، به مكه آوردند. پس از آن، عبدالله جدعان او را از بنىكلب خريد و مدتها بردۀ عبدالله جدعان بود. چون پيامبر به رسالت برگزيده شد، به آن حضرت ايمان آورد و با عبدالله جدعان به مخالفت برخاست. از دست او آزار و اذيت فراوان ديد. او از مستضعفان و رجال صفّه بود. با پيامبر به مدينه هجرت كرد.»10
به نوشتۀ مباركفورى و برخى ديگر از مورخان، صهيب بن سنان از اصحاب صفه بوده و جزو كسانى است كه شبها را به عبادت مىپرداخت و روزها را در ميدانهاى نبرد و جهاد در ركاب پيامبر با مشركان مىجنگيد.
دربارۀ اين شخصيت، مطالب چندانى نيست ليكن رواياتى گوياى عظمت جايگاه او در انديشه پيامبر است.
«الصُّهَيبُ، هُوَ صُهَيْبُ بْنُ سِنَانٍ، مَوْلَى رَسُولِ الله» .11
«صهيب، همان صهيب بن سنان است كه غلام و خدمتكار پيامبر خدا بود.»