62حضرت زهرا را از فدك اخراج مىكنند بعد دوباره نامه نوشت، گفت: برگردند. منتهى خليفۀ دوم مخالف بود و نامۀ حضرت زهرا3 را گرفت و پاره كرد و نگذاشت اجرا شود. اين اوّلين حادثه بود. يك بار گرفتند و پس دادند و دوباره گرفتند. در بعضى از تواريخ و روايات آمده كه زمان عمر خليفۀ دوم با چيزهايى كه ديد قانع شد كه حق با حضرت زهرا3 بوده و درزمان خودش فدك را به حضرت زهرا3 برگرداند. حضرت زهرا3 كه نبودند به خاندان اهل بيت: برگرداندند. و بود تا زمان معاويه. يكى يكى پيش مىرويم. اول عطاى پيامبر9، دوم پس گرفتن ابوبكر، سوم پس دادن ابوبكر به حضرت زهرا3 با آن نوشته. البته حضرت زهرا3 در استدلالهايى كه با ابوبكر داشتند، نامهاى و حكمى از پيغمبر را نشان دادند و گفتند: نوشتۀ پيامبر9 است كه به من واگذار كرده و اين سند مهمى شد برايشان.
بعد گفتيم عمر در زمان خليفۀ اول پسگرفت بعد عمر پس داد. و زمان معاويه دوباره پس گرفتند و بود همين جور، چون در زمان معاويه اهل بيت با معاويه سازشى نداشتند. قبل از آن، اين اختلافات شديد نبود. بعد از معاويه اختلافات جدى شد. آنها به عنوان منبع تأمين مالى اهل بيت: پس گرفتند و دست آنها بود تا زمان عمر ابن عبدالعزيز. و عمر ابن عبدالعزيز هم به خاطر اينكه يك معلم شيعى در موقع تحصيلش او را هدايت كرده بود، اولين كارى كه كرد فدك را به آل پيامبر: برگرداند. ولى تاريخ دارد با درخواست امام باقر، امام باقر7 ملاقاتى كردند با عمر ابن عبدالعزيز و فدك را خواستند و ايشان در اختيار گذاشت. اين ششمين مورد بود. البته آنها مورد معاويه را اضافه كنيم مىشود هفتمين مورد.
هفتمين مورد يزيد بن عبدالملك بود كه دوباره پسگرفت و تا آخر عمر بنى اميه دست بنى اميه بود. سفاح اولين خليفۀ عباسى است كه توجهات شيعى هم داشت و با همرزمى شيعيان و علوىها كه توانسته بودند بنى اميه را بشكنند دوباره پس داد.
بعد از اينكه بنى الحسن فساد را در دولت بنى عباس ديدند و مبارزاتشان را شروع كردند، منصور دوانيقى پس گرفت. اين نهمين مورد است و يك مقدارى كه فضا آرام تر شد مهدى فرزند منصور عباسى، كه خليفۀ بعدى بود، فدك را پس داد.
دوباره هادى عباسى به خاطر ديدن تحركهاى خاندان اهل بيت، بهخصوص بنى الحسن پس گرفت. اين هم يازدهمين مورد است.
در زمان هارون الرشيد، حضرت موسى ابن جعفر8 پيشنهاد كردند كه برگردانيد به حضرت موسى ابن جعفر8. هارون الرشيد گفت كه شما حدود فدك را تعيين كنيد تا من برگردانم. حضرت موسى ابن جعفر به هارون الرشيد فرمودند: شما نمىدهيد. ولى در روايت هست كه حدود سياسى براى فدك حضرت امام موسى كاظم7 معرفى كردند و هارون الرشيد گفت: اين جورى نمىشود و نداد. ولى مأمون يك كار عجيب و غريبى كرد. اين ديگر به نظر من از نقاط برجستۀ فدك است كه بايد رفت دنبالش. دوازدهمين مورد مى رسيم به مأمون كه مىخواست پس بدهد. اما مخالفت زياد بود. مأمون با برادرش اختلاف داشت. مشاجره داشتند. بعد هم صف كشى شده بود بين نيروها كار تصميم گيرى دشوار بود. مأمون 2 تا جلسه گذاشت و يك جلسۀ 200 نفرى از علما. علما جمع شدند بحث كردند و به اين نتيجه رسيدند كه فدك متعلّق به حضرت زهرا3 بوده و پيامبر9 داده و بايد برگردد. خبر اين جلسه منتشر شد و مخالفتهايى پيدا شد. مأمون هزار نفر را از سراسر دنيا دعوت كرد. مثل كنگرههاى سراسرى كه ماها مىگيريم. از سراسر ] جهان اسلام گِرد [ آورد. از جاهاى مختلف. اينها بحثهاى زيادى كردند و نتيجه باز به نفع خاندان اهل بيت شد. اگر بشود در تاريخ اين بحثها را پيدا كرد خيلى خوب است؛ مخالف چه مىگفته، موافق چه مىگفته. وقتى اين جلسه تمام شد، متنى در جلسه تهيه شد و يك جمله را من مىخوانم كه مأمون نوشت به حاكم مدينه. مأمون خودش مدينه نبود. دستور داد كه : «إنّه قد كان رسول الله أعطى فاطمۀ فدكاً» ، گفت ما از اين بحثها فهميديم كه پيغمبر9 اين را داده به حضرت فاطمه3 و مال آنهاست. دستور داد آنها هم پس دادند. يك دفعه مثل بمب صدا كرد كه يكى از جرقههايش در شعرهاى دعبل خزاعى آمده است. دعبل در يكى از بندهاى شعرش مىگويد :
أصبح وجه الزمان قد ضحكا
بردّ مأمون هاشما فدكا
«چهرۀ زمانه و تاريخ لبخند زد وقتى خبر شد كه مأمون با اين چنين مقدمهاى فدك را به بنى هاشم برگرداند.» ] مسألۀ فدك [ به شعرها و ادبيات هم رسيد.
و سيزدهمين مورد معتصم عباسى گرفت. چهاردهمين مورد واثق عباسى پس داد. پانزدهمين مورد متوكّل گرفت. متوكل را، خصومتش را با اهل بيت همه مىدانيد. و شانزدهمين، فرزندش منتصر پس داد. منتصر همان كسى است كه پدر خودش را هم به خاطر عداوتهايش با اهل بيت كشت. چهرۀ سياسى قضيه خيلى خوب روشن مىشود و هفدهمين مورد حاكمِ بعد از منتصر پس گرفت و هجدهمين مورد مستعين پس داد. نوزدهمين مورد معتمد پس گرفت و معتمد بيستمين مورد پس داد و بيست ويكمين خليفه بعد از معتمد پس گرفت و بيست و دومش معتضد پس داد. بيست و سوم حاكم بعدى گرفت و بيست و چهارم در سال 324 الراضى كه خليفه عالم ودانشمندى بود پس داد و اين آخرين بارى استكه حالا من ديدهام.
ببينيد، يك قطعه زمين، يك مزرعه با آن مقدماتش و مؤخراتش و تاريخش خيلى ارزشمند است و من از مسؤولان عربستان سعودى تشكر مى كنم كه ما را بردند تا من قدرى بفهمم منطقه را، ببينيم چرا اين جور است. اولاً در خود عربستان كسى فدك را نمىشناخت. ما وقتى مىخواستيم برويم، شب آقاى عَمرى كه از علماى بزرگ مدينه است و شخصيت والامقامى هست، من ميهمانش بودم، به من گفت: شما چرا مىرويد اين همه راه؟ ! چيزى نمىبينيد. اصلاً چيزى به نام فدك نمىبينيد. يك منطقه است. من گفتم: حالا مى رويم. به علاوه من منطقه را نمىخواهم ببينم. من مىخواهم بدانم منطقۀ قديم چگونه بوده است. بالأخره رفتيم. خيلى هم راه رفتيم؛ راهى كه ما رفتيم طولانى شد. 260 كيلومتر رفتيم. اما اگر كسى بخواهد مستقيم از مدينه برود و راه درست وجود داشته باشد از 130، 140 كيلومتر بيشتر نيست. مىگويند در