61به هر حال على بن ابىطالب به فدك تشريف بردند و آنها هم بزرگانشان جمع شدند قرارداد خوبى بستند. در قراردادشان هم تاريخ اختلاف دارد؛ دريك نظر مىگويند نصف فدك را تحويل پيغمبر دادند و نصف ديگر را براى خودشان نگه داشتند. بعضىها هم مىگويند نه، همۀ فدك را دادند، اما گفتند محصولاتش نصف از ما و نصف از شما؛ چون كاركنانش هم خودشان بودند و فقط مديريتش با پيغمبر بود. اين نظر دوّم بهتر مىتواند صحيح باشد. بههرحال مسألۀ فدك بدون جنگ تمام شد.
اينهايى كه من عرض مىكنم تمامش را، هم اهل سنت دارند و هم شيعه دارند، فقط از زاويۀ تاريخ شيعى عرض نمىكنم. مورد به موردش را در كتب معتبر اهل سنت مى بينيد؛ مثلاً همينكه مىخواهم بگويم از كتاب تفسير «الدرّ المنثور» كه از علماى بهنام اهل سنت است، عرض مىكنم، وقتى كه فدك مسألهاش اينطور شد، جبرئيل به پيغمبر نازل شد و گفت: خداوند از شما مى خواهد كه فدك را به مصداق قرآن به زهرا واگذار كنيد و پيغمبر واگذار كردند. «درّالمنثور» در تفسير آيۀ مربوطه كه گويا در سورۀ «اِسراء» است دو روايت نقل مىكند؛ يكى از ابوسعيد خُدرى كه از بزرگان روات اهل سنت ]است [ و يكى از ابن عباس، كه پيغمبر فدك را به حضرت زهرا واگذار كرده، آنهم به فرمان الهى. مبناى فقهىاش هم روشن است، چون عمل پيغمبر اينجورى بود. آيۀ قرآن هم همين را مىگويد. در جنگها اگر با جنگ چيزى را گرفتند، غنايم بين تمام رزمندگان تقسيم مىشود. خمس آنهم به بيتالمال داده مىشود، ولى اگر بدون جنگ گرفتند، اين خالصه در اختيار پيغمبر است. اين آيۀ قرآن است در سورۀ «حَشر» مىتوانيد بخوانيد.
پس اين اراضى بدون جنگ در اختيار پيغمبر بود و دستور خداوند هم طبق اين روايات، كه عرض مىكنم، اين بود كه به حضرت زهرا بدهند. حالا چرا به حضرت زهرا3؟ منحصر به اين هم نيست، چيزهاى ديگرى هم بهحضرت زهرا دادهاند كه بايد در كنار اين ببينيم و ما نتوانستيم.
يك چيز ديگرى هم به نام «اوالى» كه هفت حديقه است، هفت مزرعه است، آنها هم بهحضرت زهرا3 واگذار شده استكه در وصيتنامۀ حضرت زهرا3 اسم اينها آمده است. اين «اوالى» داستان عجيبى دارد. در جنگ اُحُد وقتى كه مشركين به مدينه حمله كردند، جلسهاى يهوديان تشكيل دادند، هنوز همپيمان پيغمبر بودند يك عالم يهودى بهنام «مُخَيْريق» در جمع يهوديان گفت: شما كه مىدانيد اين پيغمبر است. شما مىدانيد و ما منتظر بوديم. ما از راههاى دور آمديم كه وقتى پيغمبر ظهور مىكند در ركابش باشيم! چرا حمايت نمى كنيد؟ ! الآن تهديد مىشود راهِ پيغمبر! كسى به حرفش گوش نكرد. خودش سوار اسب شد وآمد در ميدان اُحد، وقتىكه آمد، دو لشكر در مقابل هم صف كشيده بودند و جنگ داشت شروع مىشد. ايستاد و فرياد زده، به مسلمانها گفت: شهادت بدهيد كه من هرچه داشتم به پيغمبر واگذار كردم و زد به لشكر و شهيد شد. وقتى شهيد شد، پيغمبر گفتند كه «مُخَيْريق» وارد بهشت شد بدون اينكه يك ركعت نماز خوانده باشد و راه خودش را پيدا كرد. چون آنهايى كه بهدست آمده بود، جزو غنايم جنگ نبود پيغمبر آنها را به حضرت زهرا3 واگذار كردند، حالا مىگوييم چرا به حضرت زهرا3 واگذار مىشود. مصارفىكه حضرت زهرا از اينها دادند ما دقيق نمىدانيم ولى از وصيتنامهشان مىشود يك چيزهايى فهميد كه چه مصرفى ايشان داشتند.
در وصيتنامۀ حضرت زهرا3 من حدود 15 مورد ديدهام، خوب، خيلى از آنها مسائل مهمى استكه فعلاً به بحث ما مربوط نيست، دو موردش بهاينجا مربوط است؛ ]ايشان [ به حضرت على7 مى فرمايد: «آن مقررى كه من براى زنان بنىهاشم و همسران پيغمبر مىپرداختم، بعد از من هم شما بپرداز.»
و در يك روايتى دارد 12يا14 اوقيه بههركدام ازآنها حضرتزهرا مىپرداخت.
و در يك بند ديگرى مىگويد يك جعبۀ سبزى است كه آن مال دختر ابوذر است به ايشان بپردازند. و در بند ديگرى مىگويد: اين مقدار را به اَمامه دختر خواهرم - كه بعداً همسر حضرت على شد - بهخاطر مشكلاتى كه دارد بپردازيد. مصارف اينجورى. و باز از همينها استفاده مىشود كه در زمان خود پيغمبر مراجعات مالى - كه بنىهاشم و فقرا مىآمدند - داشتند. اين نهادى كه حضرت زهرا3 تأسيس كرده بودند، به اينها رسيدگى و اداره مىكرد. ايشان وكلايى داشتند؛ وكلايى در خيبر داشتند كه سهم خودشان را مىگرفتند و مىفرستادند و حضرت زهرا اداره مىكردند.
از بعضى روايات مىشود استفاده كرد تحليل تاريخىاش هم همين است كه پيغمبر و برنامۀ الهى اين بوده كه مى دانستند خاندان پيغمبر بعد از رحلت ايشان در سياستهاى متضادى كه پيش مىآيد، دچار مشكلات مىشوند؛ مشكلات مالى و خيلى چيزها مىآيد. با آيۀ قرآن، با اين رواياتِ صريح و با شهادتهايى كه خيلىها دادند، اين فدك را در اختيار حضرت زهرا و خاندانشان گذاشتند. بعضى روايات دارد كه اينها وقف بود و متولّى آن حضرت زهرا بود يا وقف خاص بود.
اينها بحثهايى است كه هريك از آنها احتياج به يك بررسى دارد و من اينجا نمىخواهم بررسى كنم و كسانىكه مىخواهند و مىتوانند پيدا كنند. اهميت فدك را اگر مى خواهيد توجه كنيد - تا برسم به آن بخش آخر كه مىخواهم عرض كنم - در طول تاريخ ببينيد به اين مزرعه چه آمده است. خلفا بيست وچهار بار فدك را گرفتند يا پس دادند؛ از همان روز بعد از رحلت پيغمبر شروع شد و تا زمان خليفۀ عباسى كه در سنۀ 323 خليفه شده و تا سنۀ 329 خليفه بوده تا آن موقع گرفتن و پس دادن فدك ادامه داشته است. چرا؟ مگر اين قطعه مُلك چه رمزى در آن است و چه مسائلى دارد كه اينقدر خلفاى بزرگى، حتى مثل هارونالرشيد كه مىگفت به ابر، هرجا مىخواهى بروى برو، آخرش هم در زمين من بايد ببارى! اينطور كسى بود، باز هم فدك ]برايش [ مسأله بود. مسألۀ سياسى است، همان مسأله امامت است، همان مسأله ولايت است، همان مسأله مقاومت است. نيروهايىكه مظلوم مىشوند و مقاومت مىكنند و اين يك پرچم بود. هنوز هم يك پرچم است. ديگر بعداً هم من تعقيب نكردم تاريخ را، بعداً چه اتفاقى افتاده است، تا قرن چهارم ديدم، حالا من اينهايى كه گرفتند و پس دادند را برايتان بخوانم :
گفتم 24 مورد؛ اول بار خليفۀ اول ابوبكر گرفت، البته استدلال او اين بود كه اين اموال در زمان پيغمبر دست ولىّ امر؛ يعنى خود پيغمبر بوده و مىتوانستند به هر كسى بدهند يا بگيرند. الآن ما هستيم و ما . . .