63زمان پيامبر2 9 تا 3 روز با وسايل آن روز راه بوده است. خيبر هم 160 كيلومتر از مدينه است و اينها تقريباً موازى هم در شرق و غرب هستند. وقتىكه رفتيم، چيزى نمىدانستيم. يك كسى را شناسايى كرديم كه پيدا شود و بيايد پيش ما و توضيح بدهد و وارد آن بخش شهر كه مىخواستيم بشويم، ديديم يك تابلوى بزرگى اول شهر زدهاند : «الحائط تُرَحِّبُ بِكُم» و زيرش هم با كلمۀ درشت نوشتهاند : «فدك» . چشم ما روشن شد! حالت خاصى پيدا كرديم. ما اصلاً انتظارى نداشتيم كه كلمهاى به نام فدك در آن بيابان ببينيم و ديديم. وارد شهر شديم، يك شهر زيبا، در دامنۀ ارتفاعات دامنه كوه و گشتى زديم و ما را بردند به فدك قديمى. رفتيم آنجا كنار شهر و متصل به شهر بود. رفتيم و ديديم مسؤولان شهرستان فرماندار و ديگران هم آمده بودند. جمع شده بودند يك نقطهاى ايستاده بودند. ما هم پياده شديم. يك خرابهاى بود. برج و بارو و ديوارهاى قديمى مشخص بود. شكل ساختمانها عمدتاً گِلى است. سنگهايى هم هست كه نشان مىدهد منطقه آتشفشان داشته. جمعيت زيادى بودند. فرماندار، بخشدار، رييس شوراى شهر، علما و. . . بودند. پيرمرد روشن ضميرى بود. اين هم برايم جالب بود كه آنجا من يك ذره تعصب نديدم. آنها ما را مىشناختندكه ما شيعه هستيم و از ايران آمدهايم. اختلافات شيعه و سنى و وهابى و. . . را مىدانستند. اين آقا هم خودش مسؤول امر به معروف ونهى از منكر بود. ايشان آمد براى ما توضيح داد 3 - 4 كلمه گفت و من لرزيدم. حتماً همراهان من هم همين حال را داشتند. كنار يك ساختمانى ايستاده بوديم. ساختمان بدى هم نبود. خراب نشده بود، راهنما گفت : «هذا مسجد فاطمۀ» ، قلب ما يك باره تكان خورد. اشكهايمان ريخت، اما سعىكرديم بهآنها توجه نكنيم. پرسيدم: اين مسجد را؛ يعنى حضرت فاطمه3 ساختهاند؟ گفت: بله. آخرين بار هم اين مسجد را عثمانىها ساختهاند. الآن متروك است. در همان جايى كه بوديم رودخانه بود. رو به رويمان هم نخلستان بود. راهنما گفت : «هذا بستان فاطمۀ» من گفتم: يعنى اين نخلستان از آن زمان تا به حال هست؟ گفت: بله همينجا نقطۀ بستان و نقطۀ عبور آب بود و سپسگفت : «هذا وادى فاطمه» . وادى معمولاً به آن جاهايى مىگويند كه رودخانهها بدون اينكه از درهها عبور كنند، جلويشان باز مىشود. معانى ديگرى هم دارد و بعد از دور چيزى را نشان داد و گفت: اين چشمههاى حضرت فاطمه3 است. يكى يكى مكانهاى مهم فدك را ديديم. سؤالات زيادى كرديم. آن راهنما هم بدون هيچ تعصبى، هر چه مىدانست به ما گفت و ضبط هم شد. توضيحاتى به ما دادند. بعد ما آمديم به شهردارى. براى مراسم و معارفه. من احساس كردم مردم آنجا علاقهمند به حضرت فاطمه3 هستند. خيلى با احترام اسم ايشان را مىبرند. خوب مىدانند اين آقاى راهنما خودش از مأمورين امر به معروف حكومت سعودى در مدينه بود. ما فكر مىكنيم اينها سختگير هستند ولى ما سختگيرى نديديم. حتى مأموران عربستان كه با ما آمده بودند و زياد هم بودند. از وزير تا سطوح پايينتر آمده بودند. از ما تشكر كردند وگفتند شما باعث شديد ما يك جاى شناخته نشده كشورمان را شناختيم و از شما تشكر مىكنيم. آنها هم قدردانى كردند. به هر حال اين فدك بود و من مىخواهم عرض كنم اين حادثۀ فدك با اين حوادثش بحث بيشترى مىطلبد، بدون اينكه تفرقهآميز باشد. فدك مىتواند وسيلۀ اتحاد باشد. خدا كند روزى بيايد مردمىكه به حج مىروند يك تور بگذارند و بروند آنجا و فدك را هم ببينند. يكى از خواستههاى آنها اين بود كه ايرانىها بيايند اينجا. الآن دارند تداركات مىبينند. استاندارش گفت كه ما منتظريم شيعيان بيايند ببينند. به نظر مىرسد كه يكى از كارهاى خوب اين است كه دولت عربستان كم كم اين آثار ارزشمند تاريخ اسلامى را، كه افتخار همه اسلام است و براى خود عربستان بسيار اهميت دارد، كم كم معرفى كند و شايد نظر وسيعى كه آقاى ملك عبدالله دارد، آنها را به اين نقطه برساند و من مىخواهم عرض كنم كه حضرت زهرا3، از نواحى مختلف مىشود زهرا را شناخت.
ما دربارۀ عظمت حضرت زهرا3 كم گفتهايم. شخصيت زهرا3 را در همان زمان ببينيد. در همان زمان كه فشار آوردند، از علىبن ابىطالب بيعت بگيرند، حضرت زهرا3 آن صحنه را كه ديد نتوانست تحمل كند، يك جمله گفت و همه را متوحش كرد. فرمود: دست از پسر عموى من برداريد. اگر ادامه دهيد گيسوانم را باز مىكنم و نفرينتان مىكنم و مىدانم چه بر سرتان مىآيد؛ «خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّى فَوَالَّذِى بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخَلُّوا عَنْهُ لأَنْشُرَنَّ شَعْرِى» يك جملۀ حضرت زهرا3 صحنه را آرام كرد.
خيلىها فهميدند كه حضرت زهرا3 شخصيت بزرگى است و ما چنين مقتدايى داريم تا ان شاءالله استفاده كنيم . . .
مگر اين قطعه مُلك چه رمزى در آن است و چه مسائلى دارد كه اينقدر خلفاى بزرگى، حتى مثل هارونالرشيد كه مىگفت به ابر، هرجا مىخواهى بروى برو، آخرش هم در زمين من بايد ببارى! اينطور كسى بود، باز هم فدك [برايش] مسأله بود. مسألۀ سياسى است، همان مسأله امامت است، همان مسأله ولايت است، همان مسأله مقاومت است. نيروهايىكه مظلوم مىشوند و مقاومت مىكنند و اين يك پرچم بود. هنوز هم يك پرچم است.
علما جمع شدند بحث كردند و به اين نتيجه رسيدند كه فدك متعلّق به حضرت زهرا3 بوده و پيامبر9 داده و بايد برگردد. خبر اين جلسه منتشر شد و مخالفتهايى پيدا شد. مأمون هزار نفر را از سراسر دنيا دعوت كرد. مثل كنگرههاى سراسرى كه ماها مىگيريم. از سراسر [جهان اسلام گِرد آورد.] از جاهاى مختلف. اينها بحثهاى زيادى كردند و نتيجه باز به نفع خاندان اهل بيت شد
گزارش سفر به عربستان
آيت الله هاشمى رفسنجانى و
در اجلاسيۀ جامعۀ محترم مدرسين حوزۀ علميۀ قم
« . . . من اين سفرى كه رفتم به عربستان، اولاًانگيزۀ اولى من شركت در كنفرانسى بود كه علماى اسلام ازهمه جا آمده بودند. حدود 800 عالم اسلامى از همۀ دنيا؛ چه از كشورهاى اسلامى و چه از آنهايى كه بخشى مسلمان دارند، آمده بودند. انصافاً جلسهاى پرمحتوا از لحاظ حضور