120«وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِى ذَلِكَ حُسْنَ الظَّن» .26
«زنهار! زنهار از دشمن خود پس از آشتى بپرهيز، چه بسا دشمن به تو روى آورده تا غافلت كند وآنگاه ضربهات زند. پس دور انديش باش و به دشمن، زياد خوش بين مباش.»
22.
بازرسى دائمى و محترمانه از مقدمات و مأموران در مناطق دور و نزديك كه مردم گريز نشوند و به رفاه و خود محورى مبتلا نگردند و خود را از مردم خود بالاتر نپندارند. 23.
توجه به عوامل ماليات و خراج كه ظلم نكنند. گرفتن ماليات به منظور رفاه عمومى و حل مشكلات عامه است. نكند با شعار رفاه مردم، مردم آزارى شود. 24.
به تودۀ مردم بهاى ويژه داده شود. مأموران و مقامات بايد در عمل به آنها بينديشند و به آنها گرايش داشته باشند. مردم محبوب خدا ورسول و مطلوبآنانند. «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّۀُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّۀُ مِنَ الْأُمَّۀِ فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُم» .27
«همانا آنان كه دين را پشتيبانند و موجب انبوهى مسلمانان و آمادۀ پيكار با دشمنان عامۀ مردماند، پس بايد گرايش تو به آنان باشد و ميلت به سوى ايشان.»
كارگزاران، مسؤولان ومقامات بايد همواره به مردمى بها دهندكه سهم بيشترى در تقويتِ دينباورى و امنيت شهرها و مرزها دارند؛ همانهايىكه هر وقت نيازى بوده، سريعتر وصادقتر و بىادعاتر از ديگران بهصحنه آمدهاند و ازخودگذشتگىها داشتهاند و دارند.
اينها بخشهايى از استراتژى امام اميرالمؤمنين على بن ابىطالب به عنوان جانشين پيامبر در ادارۀ جامعه بود.
در آمد سرشارى كه به تدريج به دست مسلمانان افتاد، بقدرى فراوان بود كه اگر زمامدارى مانند اميرالمؤمنين در عرصه بودند، تمامى مشكلات اقتصادى مردم وفقر فزايندۀ آنها حل مىشد.
در مورد استفاده از درآمد سرشار مسلمانان و غنيمتهاى فراوانى كه پس از تسخير تيسفون نصيب شد كافى است به يك سند اشاره كنيم :
مسلمانان پس ازآنكه كاخ خسرو پرويز را تسخير كردند، فرش بسيار نفيسى را كه در تالار «بهارستان» پهن شده و تار و پودش از طلا بود، يافتند و آن را به مدينه آوردند. اين فرش را قطعه قطعه نموده و بين اصحاب تقسيم كردند. سهم اميرالمؤمنين، على بن ابىطالب از آن فرش چيزى حدود يك كف دست بود. حضرت آن را به قيمت30 هزار درهم فروختند؛ يعنى چيزى حدود 60 هزار تومان و آن را ميان فقرا تقسيم كردند.
راستى اگر تمام آن فرش به دست على مىرسيد، ايشان چند فقير و مسكين را مىتوانستند از فقر نجات دهند؟ و اگر تمامى خزائن ساسانيان، كه نصيب سپاه اسلام شد، در اختيار آن حضرت قرار مىگرفت چه اتفاقى مىافتاد؟ ! به يقين مسلمانان از فقر و ندارى رهايى مى يافتند.
بيهقى مىنويسد: درزمان خلافت عثمان، فدك در اختيار مروانبن حكم قرار گرفت (همان كسىكه همراه پدرش، به دليل نفاق وحشتناكشان، به دستور پيامبر از مدينه تبعيد شدند (.28
معاويه در زمان سلطنت خود ثلث فدك را به مروان بن حكم داد و ثلث ديگر را به عمربن عثمان و ثلث سوم آن را به پسرش يزيد. اين تقسيم بعد از شهادت امام حسن بن على8 صورت گرفت .29
معاويه تنها يك سوم فدك را به مروان داد و بقيه را از وى پس گرفت. درآمد سرشار فدك از اين فراز تاريخى مشخص مىشود.
هنگامىكه عمربن عبدالعزيز به خلافت رسيد خطبهاى ايرادكرد وگفت: فدك از اموالى بودكه خداوند به رسول خويش بخشيد. مسلمانها در راه دستيابى به فدك هيچگونه جنگى نكردند وكوشش نداشتند. فاطمه3 آنرا از پيامبر درخواست كرد . . . .
معاويه كه به حكومت رسيد آن را به مروان بن حكم بخشيد و مروان به پدرم و به عبدالملك داد و بعد به من و وليد و سليمان رسيد. وليد كه به حكومت رسيد، از او خواستم سهم خود از فدك را به من ببخشد و همچنين از سليمان خواستم كه سهمش را به من دهد. آن دو با درخواست من موافقت كردند و سهم خود را واگذار كردند و من ديگر اموالى كه دارم بيش از اين مال دوست مىدارم لذا آن را به همان موردى كه در اصل بود واگذار كردم .30
در دوران حكومت عمر بن عبدالعزيز فدك در دست فرزندان حضرت زهرا بود و بعد كه يزيد بن عبدالملك به حكومت رسيد از آنان گرفت و تا پايان خلافت بنى اميه بين بنى مروان دست به دست مىگشت.