33«از پروردگارت بخواه تا براى ما از آنچه از زمين مىرويد؛ چون سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، فراهم سازد»34 و يا آنجا كه از روى لجاجت مىگفتند: . . . إِنَّ اللهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّي يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ. . . 35؛ «. . . خدا با ما پيمان بسته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا براى ما قربانيى بياورد كه آتش ]آسمانى [آن را ]به نشانۀ قبول [ بسوزاند.» نمونههاى روشنى است كه دلالت بر لجاجت آنها دارد.
در قضيۀ اسلام آوردن عبدالله بن سلام ذكر شده كه، عبدالله بن سلام بعد از گفتگو با پيامبر (ع) و سؤال نمودن از آن حضرت، دربارۀ مسائل گوناگون، به آن حضرت ايمان مىآورد؛ ليكن به پيامبر (ع) عرض ميكند: «قوم من از ايمان من آگاهى ندارند، بهتر است قبل از آنكه آنها آگاه شوند، شما دربارۀ من از آنها سؤال كنيد.» پيامبر (ع) از آنها دربارۀ عبدالله بن سلام مىپرسد، آنها پاسخ مىدهند: «او بزرگ و بزرگ زادۀ ماست و دربارۀ او بسيار به نيكى سخن مىگويند.» آنگاه پيامبر (ع) به آنها خبر مىدهد كه عبدالله بن سلام ايمان آورده است. آنها بلافاصله شروع به بدگويى دربارۀ او مىكنند و مىگويند او فردى كذّاب است و مواردى از اين قبيل.
ب) نژاد پرستى: دليل ديگرى كه باعث شده يهود دين اسلام را، با وجود همه ادلّه وبراهين، نپذيرد، نژادپرستىآنان است؛ آياتىكه دلالت برنژادپرستى يهود دارد:
- أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُم 36؛ «آيا به كسانىكه خويشتن را پاك ميشمارند ننگريستهاى؟»
- نَحْنُ أَبْناءُ اللهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ 37؛ «ما پسران خدا و دوستان او هستيم.»
- وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارَي ؛38 «و گفتند هرگز كسى به بهشت درنيايد، مگر آنكه يهودى يا ترسا باشد.»
- وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصاري تَهْتَدُوا 39؛ «و ]اهل كتاب [گفتند: يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت يابيد.»
- أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصاري 40 «يا مىگوييد: ابراهيم و اسماعيل و اسحاق ويعقوب و اسباط ]دوازدهگانه [ يهودى يا نصرانى بودهاند؟»
و يا آنجا كه مىگفتند چون پيامبر (ع) از فرزندان اسماعيل است نه از فرزندان هارون، ما به او ايمان نمىآوريم.
اين مطلب را سلاّم بن مشكم، آنگاه كه با حُيى بن اَخطب، بزرگ طايفۀ بنينضير، براى ترك مخاصمه سخن مىگفتند، با صراحت به دوست يهودى خود گفت:
«به خدا سوگند! تو مىدانى و ما هم مىدانيم كه محمد فرسادۀ خداست و تمام صفات او در كتب ما آمده است. حال اگر حسد مىورزيم و از او پيروى نمىكنيم، به خاطر اين است كه نبوت از خاندان هارون بيرون رفته است.»41
ج) پيمان شكنى: دليل ديگر نپذيرفتن اسلام از سوى يهوديان، داشتن روحيۀ پيمانشكنى در آنان است. همچنانكه هر سه طايفه از ايشان (بنوقَينُقاع، بنو نضير و بنوقريظه) ، طبق احاديثى، پيمان خود با پيامبر را شكستند و آياتى از قرآن گواه اين مطلب است.42
ايمان نياوردن يهود به هر دليلى كه باشد؛ نژادپرستى، حسادت، لجاجت يا پيمان شكنى، خداوند تعالى در مورد ايشان مىفرمايد:
( مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الحِمَارِ يَحْمِلُ أسْفَاراً .43
مَثَل كسانىكه ]عمل به [تورات بر آنان بار شد ]و بدان مكلّف گرديدند [آنگاه آن را به كار نبستند، همچون مَثَلِ خرى است كه كتابهايى را بر پشت ميكشد.
بند دوم: درگيرى فرهنگى
از مطالب و مسائلى كه شايسته است در اينجا - و لو به اجمال - متذكّر شويم، مسائل علمى و فرهنگى يهود است. يهوديان در جزيرۀ العرب همواره به عنوان اهل كتاب و دانش معروف بودند. جواد على مىگويد:
«يهوديان مكانهايى داشتند كه بزرگان دينشان، احكام شريعت و اخبار پيامبران و روزگاران گذشته و آنچه در «تورات» و «ميشنا» آمده را در آنجا تدريس ميكردند؛ اين مكانها در جاهليت با نام «المدارس» و «بيت المدارس» شناخته مىشدند و محلّ اجتماع احبار، رؤسا، سروران و بزرگان بوده و هرگاه مردم جاهليت مىخواستند چيزى را بدانند و يا نسبت به چيزى آگاهى يابند، به آنجا مراجعه مىكردند.»
و بعد مىافزايد:
ابن خلدون به موضوع علم يهود و موقعيت فرهنگى آنها نزد اعراب اشاره كرده و گفته است: «هرگاه اعراب مشتاق دانستن چيزى مىشوند؛ از آنچه مردم دوست مىدارند بدانند، مانند: علت پديدهها، آغاز خلقت و اسرار هستى، آنها را قبل از هر كسى از اهل كتاب ميپرسيدند و از آنان بهره ميجستند.44
و به خاطر همين بود كه عرب، آنها را از نظر علمى كاملاً از خود برتر ميدانستند و ما در بررسى تاريخ دورۀ پيامبر (ع) به نمونههايى از آن بر مىخوريم؛ از جمله: وقتى مشركان در مكه با آيين اسلام روبهرو گرديدند، براى تحقيق دربارۀ صحت دعوت پيامبر اسلام (ع) ، عقبۀ ابن ابى