32و نيز در همينجا، در تفسير آيۀ شريفۀ قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوّاً لِجِبْرِيلَ. . . 20از ابن عباس نقل مىكند: آنگاهكه حضرت وارد مدينه شدند، ابن صوريا و جماعتى از يهود فدك، از حضرت دربارۀ برخى اوصاف و خصوصياتش پرسيدند و وقتى پاسخ شنيدند، ديدندكه اين خصوصيات همان است كه پيشتر از طريق تعاليم دينى خود، دربارۀ پيامبر آخرالزمان شنيدهبودند و از آن آگاهى داشتند.21
در تفسير منسوب به امام عسكرى (ع) در ذيل آيۀ شريفۀ: ( وَآمِنُوا بِمَا أنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُمْ. . . 22 آمده است: «فانّ مثل هذا في كتابكم أن محمداً النبي سيّد الأوّلين و الآخرين» .
مجلسى \ نيز در روايتى، ضمن داستان زندگى هاشم، جدّ اعلاى پيامبر (ص) نقل مىكند:
وقتى هاشم براى خواستگارى سلمى به يثرب آمد، يهوديان نور محمدى را بر پيشانى وى ديدند. پس از آن در شيبۀ (عبدالمطّلب) بن هاشم نيز همان نور را مشاهده كردند و اذعان نمودند كه اين، نور پيامبر خاتم (ع) است23
مرحوم مجلسى، در جلد پانزدهم بحار، روايات فراوان آورده كه حاكى است ايشان علم به خصوصيات و اوصاف پيامبر خاتم داشته و آن اوصاف را بر پيامبر اسلام منطبق مىدانستند و پيشتر به جهت اختصار، به چند نمونه از آنها اشاره كرديم. همچنين از رواياتى كه در بارۀ احتجاج پيامبر (ص) هنگام زدن گردن كعب بن اسد وارد شده، همين مطلب استفاده ميشود.24
و نيز روايات مربوط به ورود پيامبر (ع) به يثرب و پرسش يهود از آن حضرت كه ايشان را به چه چيزى دعوت مىكند؟25 حاكى از اين استكه يهود از بعثت پيامبر جديد و اوصاف آن آگاه بودهاند.
با توجه به همۀ آنچه گذشت، مىتوان چنين نتيجه گرفتكه، عمده دليل مهاجرت يهود به مدينه، به سبب علم ايشان به ظهور و مهاجرت پيامبر عظيم الشأن اسلام (ع) به يثرب بوده است. بنابراين، آنچه برخى از پژوهشگران، ابراز عقيده كرداند كه جاذبههاى زراعى و تجارى جنوب، موجب مهاجرت به اين منطقه گرديده، محل تأمل است؛26 زيرا سرزمينهاى همجوار يثرب؛ مانند فلسطين، مصر، عراق و ايران از اين نظر مساعدتر از حجاز بوده و جاذبۀ بيشترى داشتهاند.
اما نظر ايشان در اين باره كه داستان تبّع افسانهاست، اگر اين سخن بر اساس نقل ابن هشام باشد ما نيز موافقيم؛ ليكن طبق آنچه در منابع شيعه در مورد تبّعيان آمده، بايد گفت كه جنبۀ افسانه ندارد و موافق با واقعيت است.
گفتار سوم: ذكر برخى خصوصيات قوم يهود
بند يكم: لجاجت، نژادپرستى و پيمان شكنى
الف) لجاجت: يهوديان با اينكه به خاطر ظهور پيامبر جديد به يثرب مهاجرت كردند و با آنكه به مشركان وعده مىدادند: پيامبرى ظهور خواهد كرد و ما به او ايمان خواهيم آورد و به وسيلۀ وى شما را خوار و زبون خواهيم ساخت و با آنكه بعدها نشانههايى را كه در تلمود27 ديده بودند، در پيامبر اسلام مىيافتند؛ چرا به او ايمان نياوردند؟ و چرا اشكال تراشى نموده28 دست به تحريف تورات و كتب دينى خودزدند؟ !
در جلد پانزدهم بحار، روايات فراوانى دالّ بر اين معنى وجود دارد كه ابن هشام نيز در سيرۀ خود، چند مورد را آورده است.29
با اينكه آنان هرچه مىپرسيدند، پاسخ روشن و آشكار مىشنيدند؛ ليكن براى اين كه از زير بار گرايش به اسلام شانه خالى كنند، با لجاجت خاصّى مىگفتند:
«بر دلهاى ما پرده افتاده است» ،30 «ما سخنان تو را نمىفهميم» و يا به فرمودۀ آيۀ زير وانمود كردند كه گويا هيچ نمىدانند:
وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ.31
آنگاه كه فرستادهاى از جانب خداوند برايشان آمد - كه آنچه را با آنان بود تصديق ميداشت - گروهى از اهل كتاب، كتاب خدا را پشت سر افكندند، چنانكه گويى ]از آن هيچ [ نمىدانند.
بنابراين، از ويژگىهاى برجستۀ قوم يهود، لجاجت آنها است؛ بهطورىكه از آيات قرآنكريم به وضوح اين مطلب استفاده مىشود؛ همانطوركه از مضمون دو آيۀ كريمهاى كه ذكر شد و آيات 144 و 145 بقره، 23 آل عمران و 46 و 47 نساء32 استفاده ميشود كه يهوديان به حقّانيت پيامبر اسلام علم داشتهاند.
مَثَل معروفِ «بهانۀ بنى اسرائيلى» كه حتى در ميان عوام مردم هم مشهوراست، گوياى اوج اشكالتراشى و بهانهجويى يهود است و در قرآن، در سورۀ بقره، به نمونههايى از اين بهانهجويى و اشكال تراشىها برمىخوريم؛ مانند داستان ذبح گوساله33 و نيز آنجا كه مىگفتند: