31همچنين رواياتى در بحار الأنوار، آمده كه صفات حضرت محمد (ع) درتورات را بيان مىكند؛ صفاتى كه آنها تحريفش كردهاند.15 اما مهمتر، آيهاى است از قرآن كريمكه تصريح مىكند يهود نسبت به نبى گرامى (ع) و خصوصيات آن حضرت، از طريق تعاليم تورات آگاهى داشتهاند:
( الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الاُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإنجِيلِ يَأمُرُهُمْ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ المُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ. . . . 16
آنان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده - كه ]نام [او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مييابند - پيروى ميكنند؛ ]همان پيامبرى كه [آنان را به كار پسنديده فرمان ميدهد و از كار ناپسند باز ميدارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و. . .
اين مطلب مسلّم است كه يهود مدينه، از طريق بشارتهاى دينى، حضرت محمد (ع) را با مشخصات و علايم كامل و كافى مىشناختند؛ چنانكه قرآن كريم مىفرمايد:
( يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أبْنَاءَهُمْ وَإنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ . 17
كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] دادهايم، همان گونه كه پسران خود را مىشناسند، او [محمد] را مىشناسند و مسلّماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مىدارند و خودشان [هم] مىدانند.» (بقره: 146) .
آنچه جنبۀ مذهبى هجرتِ يهود به مدينه را تقويت مىكند، مناسب نبودن آب و هواى جزيرۀ العرب براى زندگى و مساعد نبودن زمينهاى آن براى كشاورزى است. براى همين استكه در طول تاريخ، همواره جمعيت اين منطقه نسبت به سرزمينهاى همجوار؛ مانند عراق، فلسطين و مصر كمتر بوده است.
از منابع استفاده مىشود كه علت اسلام آوردن برخى از يهوديان؛ مانند عبدالله بن سلام و مُخَيريق، علم ايشان به ظهور پيامبر جديد بوده است و حتى اسلام آوردن اوس و خزرج به پيامبر (ع) و سبقت ايشان در اين امر را به اين علت مىدانند كه يثربيان، ساليان دراز با يهود مجاور بودند و يهوديان گاهى در مجالس و محافل خود، سخن از بعثت پيامبر عربى به ميان مىآوردند. حتى يهوديان به بتپرستان يثرب مىگفتند: اين پيامبر عربى، آيين يهود را ترويج خواهد كرد و بساط بتپرستى را از جهان بر خواهد چيد. همين گفتگوها در روحيۀ آنها آمادگى عجيبى براى پذيرش آيينى كه يهود در انتظار آن بودند، پديد آورده بود؛ بهطورىكه شش تن از خزرجيان در نخستين برخورد، به پيامبر (ع) ايمان آوردند و به يكديگر مىگفتند: اين همان پيامبرى است كه يهود در انتظار اوست و ما بايد در گرويدن به او سبقت بگيريم.18
روايات نيز اين مطلب را تأييد مىكند؛ از جمله روايتىكه (در تفسيرآيۀ 89، سورۀ بقره) گذشت و نيز روايتى كه در تفسير اين آيه از ابن عباس نقل شده است:
كَانَتِ اليَهُودُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَي الأَوْسِ وَالْخَزْرَجِ بِرَسُولِ اللهِ - صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَلَّمَ - قَبْلَ مَبْعَثِهِ، فَلَمَّا بَعَثَهُ اللهُ مِنَ الْعَرَبِ وَ لَم يَكُن مِن بَنِي إِسرَائيل كَفَرُوا بِهِ وَجَحَدُوا مَا كَانُوا يَقُولُونَ فِيهِ، فَقَالَ لَهُمْ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ، وَبِشْرُ بْنُ الْبَرَاءِ بن مَعرُورُ يَا مَعْشَرُ اليَهُودَ، اتَّقُوا اللهَ وَأَسْلِمُوا فَقَدْ كُنْتُمْ تَسْتَفْتِحُونَ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ، وَنَحْنُ أَهْلُ الشِِّرْكٍ وَ تَصِفُونَهُ وَ تَذكُرُونَِ أَنَّهُ مَبعُوثٌ. . . فَقَالَ سَلامُ بْنُ مِشْكَمٍ أَخُو بَنِي النَّضِيرِ: مَا جَاءَنَا بِشَيْءٍ نَعْرِفُهُ، وَ مَا هُوَ بِالذي كُنَّا نَذْكُرُ لَكُمْ» 19
يهوديان، پيش از بعثت، پيوسته ابراز فتح و غلبه بر اوس و خزرج به وسيلۀ پيامبر خدا (ص) مىكردند، اما آنگاه كه خداوند او را از ميان عرب مبعوث كرد و او از بنياسرائيل نبود، به او كفر ورزيدند و آنچه را دربارۀ او مىگفتند، منكر شدند. معاذبن جبل و بشربن براءِبن معرور به ايشان گفتند: اى گروه يهود، از خدا بترسيد و مسلمان شويد. شما پيوسته به ما (هشدار ميداديد و) مىگفتيد: به وسيلۀ محمد بر ما ظفر خواهيد يافت، در حالى كه ما اهل شرك بوديم. و اوصاف او را بر مىشمرديد و يادآور مىشديد كه او مبعوث خواهد شد. . . سلاّم بن مشكم كه از بنى نضير بود، گفت: چيزى براى ما ارائه نكرده تا او را به پيامبرى بشناسيم و او همان نيست كه ما به شما ياد آور ميشديم.