30مرحوم علامۀ طباطبايى، در الميزان، به نقل از تفسير عياشى، ذيل آيۀ مباركۀ ( وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَي الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللهِ عَلَي الْكافِرينَ 9 دربارۀ چگونگى ورود و سكونت يهود در مدينه، روايتى از امام صادق (ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
يهودىها در كتابهاى خود خوانده بودندكه هجرتگاه محمّد، پيامبرخدا (ص) در ميان «عير» و «اُحُد» خواهد بود؛ ازاينرو، براى يافتن آن مكان، از سرزمين خود بيرون آمده، به كوهى رسيدند كه آن را «حداد» ميناميدند. گفتند «حداد» و «اُحد» يكى است و در همانجا متفرق شدند؛ بعضى در «تيما» منزل كردند و بعضى در «فدك» و گروهى در «خيبر» .
آنانكه در «تيما» بودند، تصميم گرفتند به ديدار برادرانشان بروند. در اين اثنا، عربى از آنجا عبور مى كرد كه شترانى داشت. يهوديان شترانى از وى كرايه كردند. عرب گفت: شما را از ميان «عير» و «اُحد» عبور مىدهم. گفتند: وقتى به آنجا رسيدى ما را آگاه كن. عرب هنگامىكه به يثرب رسيد، گفت: آن «عير» است و اين «احد» . يهوديان پياده شدند و گفتند: به مقصود خود رسيديم و نيازى به شترهايت نداريم، هرجا ميخواهى برو.
آنان به برادران خود در فدك و خيبر نوشتند: ما محل موعود را يافتهايم. بشتابيد و خود را به ما برسانيد. يهوديان ساكن فدك و خيبر در پاسخ ايشان نوشتند: ما در اينجا ساكن شده، اموالى فراهم كردهايم و به شما بسيار نزديكيم. آنگاه كه پيامبر اسلام ظهور كرد، بى درنگ، سوى شما خواهيم آمد.
يهوديانىكه بهيثربآمدند، اموالى براى خود فراهمكرده، بهزندگى روزمره پرداختند. «تبّع» از اين ماجرا آگاهى يافت و با آنان وارد جنگ شد. آنها در قلعههاى خود متحصّن شدند. تبّع محاصرهشان كرد و امانشان داد تا نزد وى آيند.
تبّع به آنان گفت: من سرزمين شما را پسنديدهام و دوست دارم در ميان شما باشم.
گفتند: چنين چيزى امكان ندارد؛ زيرا اينجا هجرتگاه پيامبرى از پيامبران الهى است و تا او هجرت نكند، كسى چنين حقّى ندارد.
گفت: پس من كسانى از طايفهام را در ميان شما مىگذارم تا آنگاه كه پيامبر آمد، وى را مساعدت و يارى كنند؛ لذا دو قبيلۀ «اوس» و «خزرج» را، در ميان آنها گذاشت. وقتى تبّعيان زياد شدند، بر يهوديان يثرب سلطه يافته، اموالشان را مىگرفتند و يهوديان به آنان مىگفتند: سوگند ياد مىكنيم آنگاه كه محمد (ص)9 مبعوث گردد، شما را از سرزمين خود بيرون ميرانيم؛ ليكن وقتى خداوند، پيامبر را مبعوث كرد، «انصار» به او ايمان آوردند و يهود كافر شدند.10
مضمون اين روايت در منابع مختلف، از جمله، سيرۀ ابن هشام نقل شده است. از اين روايت و رواياتى كه ذيل آيۀ أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ. . . 11 آمده، استفاده ميشود كه ساكنان نخستين يثرب، يهودى بودهاند.
دكتر جواد على مىنويسد:
طبق گفتۀ اخبار، آمدنِ اوس و خزرج به يثرب، بعد از رخداد سيل ارم بوده و علّت آمدن آنان به اين سرزمين، به جهت فقر و نياز به وطن جديد بوده است. هنگامى كه آنان در يثرب فرود آمدند، هيچ توان و نيرويى نداشتند و به همين خاطر به آنچه از زمينهاى موات و كم بهره بهدست مىآوردند، قناعت مىكردند، اما مال، ثروت، قدرت و شوكت از آنِ يهود بود. مدت طولانى به همين حال بودند تا اينكه مالك بن عجلان، كه از ايشان بود، پيش جبيله غسانى، رييس غسان رفت.12
اما برخى علتِ مهاجرتِ يهود به مدينه و حجاز را حملۀ بختنَصَّر به بيتالمقدس ميدانند و داستانى در اين مورد نقل مىكنند. اين داستان در منابع شيعى هم وارد شده است.
صاحب تفسير قمى، از امام صادق (ع) نقل مىكند كه حضرت فرمود:
«آنگاهكه بنىاسرائيل گناه را پيشۀ خود ساختند وعصيان امر پروردگار كردند، خداوند اراده كرد كه بر ايشان كسى را مسلّط كند تا ذليل و خوارشان سازد و بكشد شان. . . و بختنصّر ايشان را ميكشت و وارد هر قريه مىشد، مردان، زنان، كودكان و هر حيوانى را ميكشت.13»
اين روايت، اشارهاى به كوچ بنى اسرائيل به حجاز يا جاى ديگر ندارد و برخى حملۀ روميان به فلسطين و سلطۀ آنان بر اين منطقه را علّت مهاجرت يهود به شبه جزيرۀ عربستان ميدانند.14
اما آنچه قوىتر بهنظر مىرسد و شواهد زيادى هم آن را تأييد مىكند، علت مهاجرت يهود به مدينه، همان علم ايشان به ظهور و مهاجرت پيامبر (ع) به مدينه از طريق تعاليم مذهبى يهود است؛ چنانچه از متون تورات نيز استفاده مىشود.
علامه جعفر مرتضى عاملى (الصحيح، ج1) ، دكتر جواد على (المفصل، ج6) و بعضى ديگر در اين زمينه شواهدى را آوردهاند.