76در كراسوم وقتى كه كشتى لنگر انداخته [5] و آفتاب طلوع نموده بود، پس از خواندن و قرائت جزوى از كلام الله مجيد، تفصيل از باطوم الى كراسوم تحرير شد تا بعد ازاين، چه پيشآيد؛ «اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً بمحمد صليالله عليه وآله» .
روز جمعه، 14 رمضان به روم، كه يكى از اسكلههاست، آمديم تا عصر كشتى لنگر انداخته، قريب به غروب حركت نموده الى ساعت سه از شب پنج شنبه گذشته به گونيا وارد شده، نيز در اينجا الى عصر كشتى ايستاد و در آنجا نيز بارگيرى نموده، شبانه از آنجا حركت نمود.
[ورود به اسلامبول]
مجملاً اينكه: شش شبانه روز بر روى درياى قرادانگيز بوده، صبح بيستم شهر رمضان به دهنۀ اسلامبول، كه قريب چهار فرسنگ الى شهر اسلامبول مسافت دارد وارد شديم. در طى اين مسافت دو طرف آبادى و عماراتى كه همه به يكديگر وصل و فاصله نداشت، ديده شد كه در هيچجا مشاهده نشده بود. بعد به اسكله كه رسيد هنوز پياده نشده بود كه از جانب جناب مستطاب اجلّ پرنس ارفع الدوله، سفير كبير، دو نفر صاحب منصب كه يكى از آنها قونسول بود كه براى پياده شدن و بردن بارها و دادن گمرك حاضر شده بودند؛ پس از نيم ساعت خود جناب سفير با جناب مستطاب اجلّ مجد الدوله كه سه روز قبل از بنده وارد شده بودند به كشتى آمدند، به قدر يك ربع در كشتى به واسطه پياده شدن ساير اشخاصى كه از زوّار و غيره در كشتى بودند، مكث نموده بعد به اتفاق ايشان به منزل سفارتى رفته، يك پياله چاى صرف شده، به منزلى كه قريب دو هزار قدم به سفارت خانه مسافت دارد و براى بنده اجاره كرده؛ يعنى تعيين نموده بودند، رفتم.
همان روز عصرش، جناب مجدالدوله براى خريد سوار راه آهن شده بونيه رفتند وبا بنده قرار دادند كه الى آخر ماه رمضان مراجعت خواهند نمود. من هم چون خيالم قصد اقامه و روزه گرفتن بود، با ايشان قرار دادم كه خواهم ماند و از روز 21 رمضان روزه گرفتم. جناب سفير كبير عصر همان روز كه به منزل آمدم يك سينى شيرينى به عنوان تبريك و فرداى آن نيز يك دورى سرشير و سه قوطى عسل سفيد بسيار خوب فرستاد و عصر هم خودشان به ديدن آمدند و لازمۀ پذيرايى به عمل آوردند. بنده هم يك فرد قاليچه ابريشمى اعلا كه شصت - هفتاد تومان قيمت آن بود با يك طاقه شال شروانى كه چهل - پنجاه تومان ابتياع شده بود به رسم ارمغان براى ايشان فرستادم.
سه شب بعد از ورود، جنابِ سفير به سفارتخانه براى افطار دعوت نمود. در آن شب شيخ الاسلام لنكران ميهمان بود؛ ما بقى، اجزاى خود سفارت بودند و امين خاقان هم ميهمان بود. روز 25 رمضان هم سفير اعلام نموده بود كه در سفارت حاضر شده متفقاّ به مسجد اياصوفى در حالتى كه نماز جماعت مىخواندند و وقت نماز عصرشان بود، رفتيم. چه طُرفه مسجدى و چه بناى عالى كه تماماّ از سنگ سماق بنا شده، پنجاه - شصت ستون سنگ سماق داشت كه چهل ذرع قد هر يك بود و پس از نماز هرگوشه جماعتى نشسته، قرآن تلاوت مى نمودند.
پس از تماشاى آن مسجد، [به] مسجد سلطان احمد كه از ابنيۀ اجداد سلطان عثمانى بود، آن هم بناى بسيار عالى بود، رفتم. در مراجعت چون جمعى از وكلاى دولت عثمانى را كه وزير دول خارجه و وزير اوقاف و پسر شيخ الاسلام عثمانى و غيره و غيره را براى افطار دعوت نموده بودند و مرا هم دعوت كرده بودند، نيز به سفارتخانه دعوت كرده، افطار سرشير مفصّلى تهيه كرده بودند و تا ساعت سه از شب گذشته در سفارتخانه بوده و سفير مرا به ايشان و ايشان را به بنده يك يك معرفى نمودند. در ساعت سه مراجعت به منزل شد.
در شب بيست و چهارم رمضان هم برادر حاجى محمد اسماعيل مغازهچى طهران بنده را با جمعى از معارف تجار با جناب سفير براى افطار در منزل خودش دعوت نموده بود. نيز آن شب هم در آنجا با سفير صرف افطار شده، سه ساعت از شب گذشته به منزل مراجعت شد جناب سفير در يكى از اين ليالى كه با ايشان بوديم اظهار كردند كه تجار آذربايجانى از شما با اين لفظ [ظ] عموما [6] اظهار رضامندى غياباً نمودند كه فلانى در چهل سال كه متصدّى خدمات عمدۀ دولتى در آذربايجان بود بهطورى رفتار نمود كه احدى از اعلى و ادنى از ايشان نرنجيد. با كمال حسن سلوك با عامۀ مردم رفتار نمود وبعد از اين اظهارات، خواهش آنها اين شدكه چون حاجى شيخ محسن خان، سفير مقيم اسلامبول، درحال حيات خودش چند فرد شعر به خط خودش از مرثيۀ محتشم نوشته و در آنجا در تكيۀ خان والده كه تجار آذربايجانى و غيره در ايام تعزيهدارى حضرت خامس آل عبا - عليه آلاف التحيۀ و الثناء - نصب مىنمايند. اگر فلانى از آن كتيبههاى اشعار محتشم كه به خط خود نوشتهاند يا همۀ آن يا بعض آنها را بدهند كه در آن ايام در خان والده نصب كنيم، خيلى باعث ترويج شرع مبين و مايه تشكر و امتنان ماها و اجر اخروى براى خود فلانى خواهد شد.
جواب دادم در اين فقرهكه مسبوق نبودم و الاّ بهقدر ده - دوازده از آن اشعار به نقد در طهران موجود داشتم. اگر مى دانستم ميآوردم. ان شاءالله عهد مىكنم كه اگر از اين سفر صحيح و سالم و دلخوش به طهران مراجعت نمودم آنچه موجود دارم از آنهاييكه نقل شده مىفرستم؛ بقيه را