75دريا شب و روز اوّل عيبى نداشت و از دهنۀ بيتلاطم گذشت، ولى از آستارا به بعد كه سه ساعت به غروب مانده حركت نموديم از محاذى لنكران، دريا بناى تلاطم گذاشت و خود بنده حالم به هم خورد، لكن استفراغ ننمودم اما جميع اعضايم غرق عرق شده بيحال افتاده بودم. همراهانم تماماً افتاده و متصل قى ميكردند.
مختصراً دو شب در دريا بوديم. صبح روز سيم رمضان شد، مردۀ بيجان به بادكوبه قبل از ظهر رسيديم. يك شب و دو روز در مهمانخانۀ آنجا با كمال تنفرّ اقامت شد.
بعد از ظهر [4] روز سه شنبه، 4 رمضان به ماشينخانۀ بادكوبه رفته، در صورتيكه جناب اجلّ مشير الملك وزير مختار بطرزبوغ [پطرزبورگ] براى راه انداختن با قونسولهاى بادكوبه و تفليس حاضر شده بودند.
بليت از بادكوبه الى باطوم گرفته با حضرات وداع كرده به درجه. . .9 راه آهن، خود و حرمۀ السلطنه و افخم السلطنه و يك خدمتكار زنانه نشسته و ما بقى نوكر و آدم دو نفر در نمره دوم نشسته و حاجى بشير خان و دو نفرى كه در نمره 3 كه حاجى تقى و حاجى ابراهيم آشپز باشند، نشسته از دو ساعت به غروب مانده سه شنبه 4 رمضان الى چهار ساعت از شب پنجشنبه 6 گذشته وارد باطوم شديم كه در سى ساعت از بادكوبه به باطوم طى اين مسافت گرديد. بعد از ورود به باطوم قونسول آنجا حاضر شده چون عيال همراه بود، ديگر در ميهمانخانه اقامت نكرده، به منزل مشهدى على اكبر ترك رفته، اقامت نموديم.
جناب مجد الدوله در همان ميهمانخانه ماندند. عصر پنجشنبه به ديدن بنده تشريف آوردند. صبح پنج شنبه قونسول باطوم آمده، تذكرهها به ايشان داده شد كه بدهند قونسول روس و عثمانى قول كشيده، امضا نمايند. دوازده منات براى امضاى كارگزاران دولت عثمانى به تصديق جناب ميرزا آقا خان قونسول باطوم داده شد.
در باطوم درخت چاى بسيار است. از حيثيت آبادى شهر باطوم از بادكوبه كمتر وبادكوبه به آنجا رجحان دارد. به حمام باطوم رفتم، خيلى پاكيزه و منظّف مىباشد. چهار منات به حمامى و يك منات به درشكه در ذهاب راه حمام داده شد. قونسول براى شام به منزل خودش دعوت نمود. عذر خواستم. جناب مجدالدوله رفتند. معهذا يك مجموعه شام در ساعت چهار از شب گذشته، از منزل قونسول فرستاده بودند، در حالتيكه خود ما شام صرف نموده بوديم. قونسول از اهل خراسان است كه به باطوم مأمور شده.
جناب مجد الدوله بعد از دو شب اقامت در باطوم به كشتى تجارتى سوار شده از براى طرابوزن و سامسوم رفتند كه هفت روزه به اسلامبول برسند. به قونسول باطوم يك طاقه شال شيروانى كه سى تومان ابتياع شده، به عنوان ارمغان فرستاده شد.
[12 رمضان: حركت از باطوم]
در باطوم هفت روز اقامت شده، عصر چهارشنبه، 12 رمضان به كشتى فرانسوى نشسته، قونسول هم به كشتى براى راه انداختن آمده. قريب به غروب با ايشان وداع نموده به باطوم رفتند و كشتى حركت نموده، از اوّل شب الى صبح به طرابوزن رسيديم.
آن روز را الى عصر كشتى در كنار طرابوزن ايستاد. بارهايى كه به طرابوزن مىبايست برود با قايقها حمل كردند و از طرابوزن آنچه مى بايست بارگيرى كنند نيز آورده، داده، شش ساعت از شب پنج شنبه گذشته، كشتى حركت نمود، الى صبح به اسكلۀ كراسوم، كه شهرى از خاك عثمانى است، ايستاده و از كراسوم قايقهاى متعدده آمده، آنچه به آنجا حمل شدنى بود بردند.
در باطوم بعد از سوار شدن به كشتى، ديدم مشهدى محمد آقاى صرّاف با برادر وبرادرزادهاش در همين كشتى ميباشند. جناب حاجى سيد محمد قزوينى مشهور به مستجاب الدعوه نيز با ايشان آمدهاند. از اين فقره كه لامحاله شخص عالمى در اين كشتى همزبان و مونس گرديد زايد آنچه خشنودى حاصل گرديد، ولى از جهت آنكه شخص حكيمى مسيحى با عيال و دو نفر بچهاش در كشتى، همسايۀ اتاق مسكونى بنده واقع شده و يك نفر از بچهاش گريه و بىآرامى مىنمايد خيلى سخت مىگذرد و از طرفى خوف كشتى اين شعر حافظ به نظرم آمد:
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين حائل
كجا دانند حال ما سبكبالان ساحلها