74فرنگستان كند و اسب چاپارى كفايت همۀ مسافرين را نخواهد نمود. در اين صورت همين عصر روز شنبه را بايد حركت كنيد، لابد و لاعلاج شده در همان شب شنبه 24 شهر شعبان با جناب مستطاب اجل مشير السلطنه وزير ماليه و جناب موثّق الملك و جناب فرزندى ثقۀالسلطنه و جناب بديع الدوله و ساير اولاد و اقارب وداع نموده، ساعت چهار از شب گذشته، با نهايت پژمردگى و دلتنگى از مفارقت آنها به شهاب آباد رسيد. در واقع به رأى العين مضمون اين مطلب را مشاهده نمود:
يقولون انّ الموت صعب و لكن مفارقة الأحباب أصعب.
[صبح يكشنبه 25: ورود به قزوين]
از شهاب آباد حركت كرده، عصر دوشنبه 26 به قزوين وارد شده، در عمارات ديوانها كه جناب جلالتمآب، ميرزا صالح خان سالار اكرم حاكم و پذيرايى نمودند [مستقر شديم].
جناب مستطاب اجلّ مجد الدوله ايلخانى قاجار كه دو ساعت قبل از بنده وارد قزوين شده و تمدّد اعصابى نموده بودند، بعد از ملاقات ايشان عازم به طرف رشت شدند. اين بنده هر شب را در يكى از آن عمارات، چون نواب عليه حرمۀ السلطنه همراه بودند، اقامت كرده در ساعت هشت از شب گذشته، كالسكهها و گارى چاپارى را كه كرايه شده بود حاضر نموده، عازم به طرف رشت گرديدم و در مدت پنج شبانه روز از منازل مفصّله گذشته، شب جمعه سلخ شهر شعبان وارد رشت شد. اما در راهها تا درّۀ ملاعلى چندان صعوبتى نداشت.
بيونك: چهار فرسخ - از بيونك به بيك كندى: دو فرسخ - از بيك كندى به نورباشى چايى: دو فرسخ - از نورباشى چايى به درّۀ ملاعلى: دو فرسخ - از درّۀ ملاعلى به پاچنار: دو فرسخ - از پاچنار به بالابالا: دو فرسخ - از بالابالا به منجيل: دو فرسخ - از منجيل به رودبار: دو فرسخ - از رودبار به رستم آباد: دو فرسخ - از رودبار به امامزاده هاشم: دو فرسخ - از امامزاده هاشم به كدوم: دو فرسخ - از كدوم به رشت: پنج فرسخ.
ولى از درّۀ ملاّعلى كه به پاچنار و بالا بالا و منجيل و رودبار كه تماماً درّه و كنارههاى رودخانۀ منجيل بود، با آن كه راهها شوسه و اغلب طرف پردگاههاى [پرتگاههاى] راه، به قدر سه چارك ارتفاع و چهار ذرع عرض با سنگ و آهك و گچ، ديوار كشيدهاند كه مال و آدم و كالسكه و گارى پرد [پرت] نشود. مع هذا زهرۀ انسان آب مىشد، از تصوّر ديدن آن كه مبادا شخص فرد [پرت] شود.
[3] امّا از آنجا كه فضل خداوند شامل حال بندگان مىباشد از خطرات عظيمه حفظ مىفرمايد. در رشت حضرت مستطاب اشرف ارفع امجد افخم الدوله شاهنشاه زادۀ اعظم عضد السلطان - دامت شوكته الوالا - هنگام ورود بنده به رشت كالسكه و يدك و چند نفر از معاريف عملهجاتشان را به استقبال فرستاده بودند و نيز جناب حاجى سيد رضى كه از تجّار و ملاكين معتبر رشت مىباشد از برادر و بستگان خود با يدك و غيره به استقبال فرستاده بود و تا نيم ساعت به غروب مانده در يك فرسخى شهر معطّل شده، ديده بودند آثارى از بنده تا آن وقت پيدا نشد، معاودت به رشت نموده بودند. پس از معاودت آنان به فاصلۀ نيم ساعتى به آنجا رسيديم. اهل قهوهخانه نزديك به شهر اين تفصيل را بيان نمودند.
مختصراً يك ساعت و نيم از شب گذشته به خانۀ جناب حاجى سيد رضى وارد شديم. فرداى آن روز [حاكم] ايالت [ظ] رشت يك طاقه شال كشميرى مرحمت فرموده، به عنوان تبريك ايفاد و التفات فرموده بودند. به آورنده ده عدد اشرفى داده شد. روز بعد از ورود، خودم شرفياب حضور مباركشان شدم. كمال تفقّد و مرحمت مبذول داشتند. يك ساعت خدمتشان بوده، يك پياله چاى صرف و مستظهراً از خدمتشان مرخص گرديده، به منزل مراجعت شد؛ ولى در همان شبانه روزى كه در منزل حاج مشار اليه اقامت داشتم، محرمانه از او و از عميد السلطنه و سالار، تحقيقات سلوك و رفتار حضرت شاهزاده معظم كه استفسار شد، خيلى خوب از خود حضرت والا و اجزاءشان تعريف و تمجيد و دعاگويى به ذات مقدس همايون ملوكانه - ارواحنا فداه - مينمودند. خداوند ان شاءالله تعالى روز به روز بر عمر و استقامت وجود مسعود اين پادشاه رؤوف مهربان - ارواحنا فداه - بيفزايد كه عموم اهالى ايران در ظلّ ظليلشان مرفّهُ الحال روزگار بگذرانند.
[اول رمضان: در رشت]
بالجمله، دو شب و يك روز ميهمان حاجى سيد رضى بوده، روز شنبه غرّۀ رمضان از رشت با كالسكۀ حاج مشاراليه حركت نموده، به پير بازار رفتم، در حالتى كه جنابان عميدالسلطنه و سالار بدرقه آمده، به مرداب نشسته شد. عميدالسلطنه را از همانجا وداع نموده، مراجعت كرد ولى سالار به همراه بود الى انزلى.
در انزلى به فاصلۀ نيم ساعت كه مكث شد كشتى تجارتى حاضر گرديده، با سالار هم وداع نموده، او به انزلى رفته و بنده با جناب اجل مجد الدوله و اتباع طرفين در كشتى، متوكّلاً على الله نشسته روانه شديم.