73نظام باشد كه باز به نوشتۀ ملك المورخين در عشر دوم ذى قعده 1317 لشكر نويس باشى آذربايجان شده است.7 اعزاز الدوله هم فرزند ديگر او بوده كه در پايان با اشاره به مستقبلين از او ياد كرده است.
بدين ترتيب آشكار ميشود كه نويسنده از چهرههاى برجستۀ پايتخت بوده است. او افزون بر اشاراتى كه در ابتداى سفرنامه و انتهاى آن، در ديد و بازديد علما و سياسيون مهم پايتخت؛ از جمله شيخ فضلالله نورى از خود دارد، نامهاى هم از مظفرالدين شاه در پايان سفرنامه، در بارۀ سوغاتى كه براى او فرستاده، آورده است.
شاه در اين يادداشت مينويسد:
«مدير الدوله! عريضۀ شما را ملاحظه نموديم. ان شاءالله حج شما قبول و دعاهاييكه ميدانم قبلاً به ما كردهايد مقبول است. حقيقتاً جاى شما در اين مدت در حضور خالى بود. ثقۀ السلطنه و اعزاز الدوله در غياب شما خوب خدمت ميكردند. كمال رضايت را از خدمات آنها داريم. به شما هم كمال التفات را داريم. اشيايى كه به رسم سوغات فرستاده بوديد رسيد. بسيار مستحسن و پسنديده افتاد. شهر صفر المظفر 1322»
[22شعبان 1321: آمادۀ حركت از تهران]
روز پنجشنبه بيست و دوم شهر شعبان المعظم، توشقان ئيل 1321 براى مرخّصى شرفياب خاك پاى مقدّس اعلى حضرت همايون ظلّ اللهى - ارواحنا فداه گرديده، پس از بذل مراحم و تفقّدات كامله و تقبيل خاك پاى همايون خسروانه، به اتاق نظام رفته، درحالتيكه عموم جنابان لشكرنويسان عظام حضور داشتند. جناب نعيم السلطنۀ منشى باشى، ادارۀ وزارت لشكر، دستخط آفتاب نمطكه بر حسب استدعاى خود اين بنده براى نيابت وزارت لشكر خطاب به حضرت اشرف والا سپهسالار اعظم به افتخار جناب جلالتمآب فرزند ثقۀ السلطنه شرف حضور يافته بود، قرائت نمود و كليۀ لشكر نويسان فخام، اظهار كمالِ رضامندى از خودِ اين بنده حضوراً نمودند و سبب محوّل شدن نيابت وزارت لشكر به عهدۀ جناب ثقۀ السلطنه زايد آنچه اظهار مسرّت كردند وبعد از صرف نهار از اتاق نظام با لشكر نويسان وداع نموده، به منزل مراجعت شد.
[روز جمعه 23 شهر شعبان: خداحافظى]
صبح جناب فضايل و فواضل نصاب، مجتهد الزمانى، آقاى حاج شيخ عبدالنبى به ديدن تشريف آورده وداع فرموده، دعاى مسافرت به گوشهاى اين بنده خوانده، تشريف بردند. بعد از رفتن ايشان به كالسكه سوار شده، به زيارت حضرت شاهزاده عبدالعظيم - عليه التحيۀ و التسليم مشرّف شده، وداع كرده و از حضرت احديت در آن بقعۀ متبرّكه و مَضجع مقدّس از خداوند تبارك و تعالى مسألت نمود كه ادراك فيضِ آن سفر بزرگ به صحّت و سلامت نموده، صحيحاً سالماً معاودت كند و از آنجا به منزل جناب مستطاب اجلِّ اكرمِ افخم، آقاى مشير السلطنه، وزير ماليه و خزانه به عنوان نقل مكان آمده، نهار آنجا صرف شد و از حُسن اتفاق نوبه و تبى كه روز قبل عارض مزاج ايشان شده و عرق كرده بودند ديگر آن روز جمعه بحمدالله نوبه نيامد و حالت بهبودى براى ايشان به حصول پيوست و نگرانى خاطر اين بنده كه اقصى الغايه بود، مبدّل به فراغت گرديد و از اين حيثيت، شكر حضرت معبود يزدان به تقديم آمد و آن شب را در خانههاى ايشان اقامت نموده، روز شنبه هم همانجا مانده، به رفع نواقص اسبابِ سفر اقدام شد.
عصر شنبه جناب فضايل و فواضل نصاب ثقۀ الاسلام آقاى آقا سيد ريحان الله -سلّمه الله تشريف آوردند. جناب مستطاب اجلّ آقاى بحرينى - سلّمه الله - به نيم ساعت بعد تشريف ارزانى داشته، بعد از صرف چاى و غيره، هر دو اين آقايان محترم دعاى مسافرت خوانده تشريف بردند.
پس از آن، جناب افاضل و افادت نصاب حجۀ الاسلام آقاى حاج شيخ فضلالله مجتهد مازندرانى - سلّمه الله - تشريف آورده، به قدر يك ساعت نشسته، برخاسته و دعاى عزيمت سفر نيز ايشان لطف فرمودند به گوشهاى بنده خواندند و با ايشان نيز وداع نموده تشريف بردند.
بعد، نواب شاهزاده دارا و جناب جلالتمآب مقتدر السطنه و جناب جلالتمآب حاجى صدر الدوله و جنابان حاجى رفيع الدوله و آصف السلطان و عين الدوله و بصير همايون آمدند. آنها نيز وداع نموده رفتند.
[2] چون دو دستگاه كالسكه و چاپارى از دارالخلافه الى رشت اجاره شده به وعدۀ روز شنبه، رييس راه شوسه پيغام داده بود كه جمعى ديگر هم مثل جنابان مجدالدوله و مشير الملك براى روز يكشنبه از راه رشت مى بايد بروند و سفير دولت. . . 8 هم بعد از آن مى بايد از همين راه مراجعت به