77هم ان شاءالله ميدهم نقل نموده و طلا و روغن زده و تخته چسبانده، مىفرستم كه در خان والده از خطوط اهل ايران اين يادگار براى دعاگويى دولت ايران و يادگارى از بنده بماند.
چون تا عيد رمضان در اسلامبول اقامت شده بود، جناب سفير اصرار نمودند كه مجلس سلام عيد سلطان عثمانى را خيلى باشكوه منعقد مىنمايند. بهتر اين است كه اين مجلس را ببينيد و به آن جهت خود سفير صورت به وزير تشريفات داده بودند كه از باب عالى اذن حاصل بشود كه شش نفر از نوكرهاى معتبر دولت عليه ايران كه خودشان با پسر وبستگانشان باشند، بيايند.
[حضور در مجلس سلامِ سلطان عثمانى]
زمان انعقاد مجلس سلام در بالاخانههاى مجلس كه سفراى خارجه مىنشينند، آنها هم آمده وضع سلام اينجا را تماشا كنند، اذن داده بودند. به اين جهت بنده و جناب مجدالدوله و هر يك با دو نفر پسر و برادر جناب مجدالدوله و امين خاقان هم كه جزو حاج به اسلامبول آمده بود، در آن بالاخانه به راهنمايى سفير قبل از انعقاد سلام رفتيم. سفراى خارجه هم هر يك با مادام خودشان در آنجا آمده بودند. قريب يك صد نفر در آنجا مجمّع شده بود. ميز بزرگى از شيرينى و ميوهآلات و چاى و غيره حاضر نموده بودند. پس از دو ساعت كه پنج ساعت از روز گذشته بود، سلطان با لباس ماهوت سياه ساده با قرارۀ نظامى ساده در كمر بسته، به مجلس وارد شدند كه فوراً چند دسته موزيك كه در بالاخانه مقابل سلطان بود، سلام زدند.
بعد از سلام، خود سلطان دست رو به آسمان بلند نموده، دعايى خواندند و به طرف يمين تختى كه از نيمكت قدرى بزرگتر بود، مثل آنكه روى صندلى بنشينند جلوس نموده، ابتداءاً صدر اعظم و وزرا، كه ارباب قلم بودند، آمدند بهوضع خودشان، هر يك سه - چهار دفعه تمنّا نمودند و كم كم نزديك شده، دامن پالتو نظامى سلطان را تقبيل كردند. يك يك همينطور به همين وضع هى آمده، تمنّا نموده و بوسيدند دامن سلطان را، رفتند.
پس از آن، بناى آمدن وزير جنگ و سرداران و امراى تومان و غيره شد. قريب دو هزار نفر همينطور به ترتيب، به رديف با لباس نظامى. . . 01 قداره هر يك آمدند و زمانيكه بناى آمدن اهل نظام شد سلطان از طرف يمين همان نيمكت برخاسته به طرف يسار تخت جلوس كردند و در پهلوى تخت در طرف يسار شخصى با لباس نظامى ايستاده و رشه در دست داشت كه سر آن شبيه. . .11 دست بود و ريشه داشت. پس از تمنا، آن وقت نزديك آن شخص حامل رفته، آن را مىبوسيدند و بهطور قهقهرا مراجعت، در دور مجلس سلام ميايستادند.
قريب دو هزار نفر اينطور آمدند. بعد ازآن منشيان ونويسندگان بههمين ترتيب آمدند. از آن به بعد، بناى آمدن علما شد. دو نفر از آنها كه آمدند، سلطان از روى نيمكت برخاست و ايستاد. آنها دستشان را بلند نمودند، مثل قنوت چيزى خواندند. سلطان هم با ايشان همان طور چيزى خواندند.
بعد آنها رفتند و علماى متوسط آمدند و سلطان باز نشست و آنها با حمايل انداخته، هى يك يك آمدند، به همان ترتيب اهل نظام و غيره لوازم تمنا بهجا مىآوردند و مىرفتند و مجلس ختم شد.
همينكه سلطان برخاست موزكانچيان يك دفعه سلام زدند و اهل نظام وغيره، كه همه در اطراف مجلس چهار - پنج صفه ايستاده بودند، يك دفعه صدا به «سلطان ساق اولسون» بلند نمودند و سلطان رفتند.
هنوز ماها از بالاخانه پايين نيامده بوديم، وزير تشريفات نايب خودش را [7] فرستاد از جانب سلطان نسبت به بنده و جناب مجدالدوله اظهار تفقّد فرموده بودند. ماها هم بهطوريكه مقتضى بود جوابى متشكّرانه داديم. در مراجعت باز سفير ما را به سفارتخانه دولتى برده، چاى و ناهار در آنجا صرف شده، جناب مجدالدوله براى خريدن. . . به مغازهها رفتند و بنده براى اداى نماز و دعاگويى به پادشاه، به درگاه حضرت رب العزّه ارزقنى، عجز و نياز [كذا] مراجعت منزل نمودم و مشغول آن شدم.
[4 شوال]
چهار روز از ماه شوال گذشته، جناب سفير براى ديدن شاگردان معلّم خانه اسلامبول و امتحان آنها دعوت به معلم خانه نموده بودند، به مدرسه رفته، حقيقتاً متعلّمين خيلى خوب امتحان دادند. . .21 فارسى و درس عربى و زبان فرانسه و جغرافيا مىخوانند وچند نفرى هم از شاگردانكه يتيم و بىبضاعت هستند، آنها هم چند نفر به نجارى وچندى خياطى وچند نفر بهكفشدوزى مشغول بودندكه چيزى نميگذرد هريك استاد كامل