95در ساعت 30:18 دقيقه اولين جلسۀ توجيهى كاروان را با روحانى و مدير كاروان برگزار كرديم كه بسيار مفيد بود. ساعت 30:3 دقيقه بامداد، در حرم پيغمبر نماز شب را بهجا آوردم كه بسيار دلنشين بود. بعد از نماز صبح به طرف قبرستان بقيع حركت كرديم، لحظاتى بس عرفانى، روحانى و اشكآلود بود و با بارش شديد باران، حال و هوايى دلچسب و زيبا به خود گرفت كه هيچ وقت فراموشش نخواهم كرد.
بقيع همچون شهر مدينه مظلوم بود به هر طرف آن كه مىنگريستم، اشك بود و گريه، زيارت ائمۀ بقيع عقدههاى دل را گشود. روحانى، كه گويا از دل همه خبر داشت، با سخنان خود آنان را بهخوبى تسكين مىداد و بارها ما را به ياد ملتمسين دعا مىانداخت، كه مبادا از طرف آنان نايبالزياره نشويم.
بعد از ظهر همان روز بار ديگر به زيارت مسجدالنبى رفتم و به نيت تمام ملتمسين دعا و مشتاقان، چند ركعت نماز بهجا آوردم. لحظاتى كوتاه نيز در بازگشت به هتل به بازارچه رفتم.
دوشنبه 29/5/80
در ساعت 2 شب بيدار شدم و به طرف قبرستان بقيع به راه افتادم و چند صفحهاى قرآن تلاوت كردم، قرائت قرآن در جوار مسجدالنبى حس و حال ديگرى دارد. سپس جنب يكى از درهاى مسجدالنبى دو ركعت نماز بهجا آوردم. پس از باز شدن در مسجد به سرعت به طرف محراب حركت كردم و فقط توفيق اين را يافتم كه در صف دوم نماز قرار گيرم. پس از اداى نماز شب و نماز صبح به همراه ديگر دوستانم به هتل بازگشتيم. توفيق ديگرى كه در اين سفر نصيبم شد، حضور روحانى عزيز جناب آقاى قرائتى بود كه با سخنان شيواى خود در طول سفر، خاطرات خوبى را در ذهنِ نهتنها من، بلكه ديگر زائران به جا گذاشت.
سهشنبه 30/5/80
مثل روزهاى قبل، ساعت 3 صبح به طرف حرم حركت كرديم و نمازهاى مربوط را بهجا آورديم. مهمترين خاطرۀ اين روز، دعاى توسلى است كه به همراه چندتن از زائران و روحانى كاروان، در پايان شب، در جوار قبرستان بقيع برگزار كرديم. هنوز خاطرم هست كه روحانى كاروان با جملههاى خود چگونه دوستان را تحت تأثير قرار مىداد. ايشان فرمودند: جوانان! اين شب، چهارشنبه، در مدينه در جوار بقيع و شبچهارشنبۀ بعد در مكه و شبچهارشنبۀ بعد در ايران هستيم. گفتههاى ايشان هنوز تمام نشده بود كه گريه امانمان نداد.
چهارشنبه 31/5/80
در ساعت 7 صبح براى زيارت دوره آمادۀ حركت شديم؛ مسجد فتح، سلمان فارسى، قبا، مسجد حضرت فاطمه و. . . .
در اين روز كل كاروان در يكى از اتاقهاى مشرف به مسجدالنبى گرد هم آمده و مراسم عزادارى جهت شهادت حضرت فاطمه برگزار گرديد، اين شب يكى از بهترين خاطرات من بود.
پنجشنبه 1/6/80
در ساعت 30:2 دقيقه صبح به همراه يكى از دوستانم، طبق قرار قبلى، ديگر دوستان را براى نماز صبح بيدار كرديم. هدف ما اين بود كه اتحادى از شيعه را در صف دوم نماز به نمايش بگذاريم كه الحق والانصاف اين چنين گرديد. تقريباً 30 نفر از دوستان به همراه خود، در صف دوم، نماز را بجا آورديم.
حسن ختام اين روز دعاى كميل و سخنان شيواى حاج آقاى قرائتى بود كه خاطرهاى زيبا را در ذهن ما برجا گذاشت.
جمعه 2/6/80
ساعت 6 صبح براى خواندن زيارت جامعه به طرف قبرستان بقيع حركت كردم، همچنين دعاى ندبه را در گوشۀ خلوتى از مسجدالنبى خواندم. لذايذ معنوى را با تمام وجودم احساس مىكردم. خود را يكى از خوشبختترين انسانهاى روى زمين مىدانستم.
قبل از نماز ظهر، نماز جعفر طيار را با همه دشوارى آن بجا آوردم و حالا ديگر نوبت خداحافظى با پيغمبر و مسجدالنبى بود. وداعى تلخ و غمانگيز! چگونه مىشود از مدينه دل كَند. گر شوق ديدار كعبه نبود، رفتن از مدينه بس دشوار مينمود.
ساعت 4 بعد از ظهر آماده حركت به طرف مسجدشجره بوديم. وقتى به آنجا رسيديم براى غسل آماده شديم. غسل از تمام گناهان.
غسل را به جا آورديم. لباس احرام را بر تن كرديم و نماز مغرب و عشا را خوانديم. هرلحظه بر احساسم افزوده مىشد. از خود بى خود، گريان، لرزان و پريشان شدم سخن از وصف آن قاصر است. الله اكبر.