96خداوندا! من كجا هستم، مسجد شجره، آماده براى لبيك، براى زيارت، باورش كنم؟ آيا رؤياست؟ اگر خواب هستم بيدارم نكنيد، گريه بود و گريه از تهِ دل، هقهقكنان لحظات سپرى شد تا. . .
همۀ كاروان در گوشهاى از مسجد گردهم آمدند. قلبم به تندى مىتپيد. روحانى فرمود: عزيزان! در اين لحظه همه را ببخشيد تا خدا شما را ببخشد، كينه را دور بريزيد تا خدا مهر را جايگزين آن كند. شروع به گفتن لبيك كرديم:
«لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ، لاَ شَرِيكَ لَك لَبَّيْك» .
و من همچنان گريه مىكردم. به داخل اتوبوس رفتم. دوستان من با من صحبت مىكردند، ولى من فقط گريه مىكردم.
اين چه توفيقى است كه خداوند نصيبم كرده؟ ! من به كجا مىروم، آيا لايق آن هستم؟ آيا مىتوانم حرمت حج را نگه دارم؟ اى خدايى كه مرا به خانهات دعوت كردى، عنايت كرده، به خودم وا مگذار. مىترسم. وظيفۀ من بعد از اين بسيار دشوار است. خدايا! كمكم كن تا از امتحاناتت سربلند بيرون آيم.
اينها همه فكرهايى بود كه در اتوبوس در حال گريه به ذهنم خطور مىكرد تا اينكه خوابم برد.
شنبه 3/6/80
پس از ساعاتى، به هتل رسيديم. وسايل را درون اتاقهايمان گذاشتيم و به طرف مسجدالحرام حركت كرديم. پشت يكى از درهاى آن، چند لحظهاى توقف كرديم تا تمام كاروان با يكديگر وارد مسجد شويم. باور كردنى نبود كه فقط چند گام تا خانۀ خدا پيش رو داريم، هنوز دقيقاً به خاطرم هست كه يكى از دوستان سجدهكنان بر زمين و بهطور عجيبى شيوَن و گريه مىكرد.
وارد مسجد شديم. خيلى سعى كردم از لابهلاى ستونها خانۀ خدا را ببينم، ولى نتوانستم، تا اينكه ستونها محو شدند، آرى كعبه، خانۀ خدا، بُهتزده شده بودم. خشكم زد، اشكهايم ياريام نمىكردند، آخر چرا؟ سجده كرديم، صداى ناله و گريه بود. بغض گلويم را مىفشرد ولى اشكى در كار نبود.
چه خانهاى، در عين سادگى زيبا و مجلّل، باشكوه و باعظمت! زبان و كلام از بيان آن قاصر است. پس از لحظاتى، حركت براى طواف شروع شد.
طواف و دعاى آن:
چقدر دلپذير، خوشايند، آرامبخش.
نماز طواف:
چهجايى بهتر از آنجا براى اداى نماز. وقتى دستها را براى قنوت بالا گرفتهاى كعبه را مىبينى.
سعى صفا و مروه:
در عين دشوارى، دلچسب و باشكوه.
به ياد مادرى كه براى نجات فرزند خود تقلا مىكرد. آرى ما جا پاى «هاجر» گذاشتيم. تلاشى كه او انجام داد عملاً به هدفى كه مدنظر او بود نايل نيامد، اما يقين داريم كه پروردگار تلاشهاى مشروع آدمى را بىپاداش نمىگذارد. به همين منظور با امداد غيبى اين كوشش به آب زمزم و جريان آن انجاميد.
سعى صفا و مروه در حقيقت اشارتى به اين مطلب است كه مسلمانان بايد براى ادامۀ زندگى شرافتمندانۀ خود، در تمام شؤون حياتى بكوشند.
تقصير:
كوتاه كردن قسمتى از مو و ناخن خود، كه نشانۀ پيوستگى به حق است؛ يعنى انسان وقتى به اينجا رسيد، احرام، تلبيه، طواف، نماز و سعى را انجام داده است. در اينجا به قصور و تقصير خود پى مىبرد.
طواف نساء و نماز آن:
پس از تقصير، هفت دور به نيت طواف نساء پيرامون كعبه چرخيديم و پس از آن، دو ركعت نماز، پشت مقام ابراهيم به نيت نماز طواف نساء به جاى آورديم.