85آينه چون نقش تو بنمود راست
خود شكن، آينه شكستن خطاست
اينجاست و در اين زمان است كه خود شكنى برايم مفهوم پيدا مىكند.
خاراندن بدن در حال احرام، اگر خون بيايد كفاره دارد راستى خداوند براى جسم من چقدر ارزش قائل است اما من چگونه اين كالبد ارزشمند را در معرض آسيب و بيمارى قرار مىدهم.
شاخهاى از درخت را نبايد شكست و علفى را نبايد كَند، آرى، خداوند تو را از صدمه زدن به طبيعت بر حذر داشته است. شايد پيام اين دستور آن باشد كه ما نه تنها بايد به طبيعت پيرامونى خود اهميت دهيم بلكه از آزار ديگران و از صدمه زدن به نهالهاى انسانى بپرهيزيم.
آنگاه كه در احرامى و به اين دستورات الهى و انسانى عمل مىكنى، در واقع به طبيعت اصلى خويش برگشتهاى و اينجاست كه مىگويند خداوند از مردمك چشم انسان به جهان مىنگرد. انسانيكه خداوند در آفرينش آن، به خود «احسن» گفت ( فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ) (3) و او پس از شنيدن سروش الهى كه ( أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ) با ( قَالُوا بَلَي ) (4) پيمان عشق بست. و اينجا، در مسجد جُحفه، تو لباس پاكى و خلوص در بر مىكنى و نماز عشق مىخوانى و باز هم منتظر مىمانى تا روحانى كاروان نداى «لَبَّيك» سر دهد و تو تكرار كنى! زائرى مىپرسد: «لبّيك» را چند بار بگويم؟ ديگرى راهنمايىاش مىكند كه هر چه بيشتر، بهتر! و ديگرى مىپرسد: تا كجا لبيك بگويم. . .
در دل مىگويم: از اين صاحب خانه مهربان كه ما را به خانه خويش دعوت كرده، به دور است كه در پاسخ بندهاش «لاَ لَبَّيك» بگويد. حال، از صميم دل بگو لبيك. او صدايت را مىشنود. آرى، اين من و تو هستيم كه بايد گوش دلمان باز باشد تا هر لحظه پيامش را بشنويم. مگر نه اينكه گفت: «من به دلهاى شكسته نزديكترم» .
گرچه آينه ما را زنگار خشم و حسد و كينه و بدخواهى پوشانده، اما چه صيقلى برتر از «لبيك» . بار ديگر سوار بر اتوبوس ها مى شويم و روحانى كاروان مى گويد: تا پيدا شدن ديوارهاى مكه «لبيك» بگوييد و بعد اين ديوارها ديگر در خانه يارى. . .
به محلّ اسكان راهنمايى مى شويم. «عزيزيه چهار، خيابان عبدالله خياط» اين نامها برايم شيرين مىشود بدون اينكه صاحب نام را بشناسم. از ديروز تا كنون در انتظار و طواف به سر مىبريم. مژده دادند كه ساعت 5 صبح مىرويم. اما بالاخره ساعت يازده و سى دقيقه زمان موعود فرا مىرسد و دسته جمعى عازم خانه دوست مىشويم تا عمره تمتّع بهجا آوريم. به گِرد خانهاش طواف كنيم. نه يكبار كه هفت بار.
توصيههاى فراوانى بر رعايت نظم، ترتيب و آرامش و رعايت حال ديگران شده بود اما برخى گويا اصلا آن توصيه ها را نشنيده بودند. گاهى تلفن هاى همراه حال و توجه زائر را درهم مىريخت و زائر را مشغول خود ميكرد. بى خبر از اينكه كجا ست و چه ميكند!
به مسعى مىرسيم; صفا و مروه اينجا است; (إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَۀ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ) . (5) در اينجا هم خوف است و هم رجا، و بايد گفت اينجا همه عشق است و عبوديت. از «صفا» آغاز كن! و تا چنين نكنى صافى نشوى و تا عبد نباشى، به مقام «آدم» نرسى. و اينجا بود كه آدم از صفاى دل توبه كرد.
وقتى گوشهاى از رموز عبادت را دريافتى، تقصير كن. به ظاهر ذرّهاى از ناخن و موى خود را بچين، اما شايد مفهوم ديگرش اين باشد كه از خطاها و كوتاهى هاى خويش، عذر به درگاهش بياور.
بنده همان به كه ز تقصير خويش
عذر به درگاه خداى آورد
ورنه سزاوار خداوندىاش
كس نتواند كه بجاى آورد
در پايان اعمال، سوى زمزم مىرويم و سر و روى به آب زمزم مىشوييم.
تا هشتم ذيحجه، روزها به سرعت نور مى گذرد. به طواف مىرويم و بر مى گرديم. براى پدر و مادر، استادان و سفارش كنندگان و ملتمسين دعا طوافى مىكنيم و زير ناودان رحمتش نماز بهجا مىآوريم.
قرار است هر شب بعد از شام گرد هم آييم تا روحانى محترم كاروان در مورد مرحله دوم، توضيحات لازم را بدهند.
حج تمتع