147هم بىخبريم و تنها مىتوانيم حدس بزنيم كه در نيمه دوم قاجارى و حوالى سال 1300ق و شايد اندكى بعد از آن بوده است.
با اين حال به دليل آن كه سفر از سلطانيه آغاز شده، مىتوان حدس زد كه شاعر ما از زنجان يا حوالى آن است. وى از سلطانيه حركت كرده، از شهر ميانه راه را ادامه داده و به تبريز رسيده است. در فاصله ميان اين شهرها، به برخى از روستاها و كوههاى ميان راه اشاره كرده و از آنها نام برده است. اهميت اطلاعاتى كه وى در باره اين مسير و بعدا ساير مسيرها مىدهد، كم نيست. براى مثال در باره يوسفآباد كه پيش از تبريز از آن نام برده از وجود راهزنان ياد كرده است:
بسى دزد، بس راهزن اندر اوست
يقين دان حسين پاشا هم جزو اوست
نويسنده پنج روز در تبريز مانده و سپس از طريق صوفيان، ديز خليل و تسوج راه را به سمت هدف ادامه داده است. او شيفته مناظر طبيعى است و هر كجا چشمهاى، درياچهاى يا مرغزارى مى بيند، بى اختيار در ستايش آن شعر مىسرايد. آخرين شهرى كه وى در ايران گزارش مىكند، شهر خوى است. زان پس وارد سرزمين عثمانى مىشود.
آغازين برخورد كاروان با كردان است كه تصور وى بر آن بوده كه قصد دستبرد داشتهاند. وى تفنگ دولول داشته و مرغى را روى آسمان زده و به اين ترتيب به دشمن نشان داده است كه با چه كسانى طرف هستند. در واقع از همين جاست كه درمىيابيم ناظم، روحانى بوده است؛ زيرا در اين باره چنين مىسرايد كه:
زدم تير و مرغى فكندم زمين
بگفتند آن قوم با خود چنين
مسيرى كه او طى كرده طريق عثمانى است كه غالبا كاروانهاى حجاج از آن طريق به حج مىرفتند. راه ديگر، راه جبل بود كه از طريق نجف و پيمودن بيابانهاى معروف به باديۀ الشام طى شده به دمشق منتهى مىشد. اما راه عثمانى چنان بود كه پس از عبور از مرز به شهر وان رفته و از آنجا به سمت بدليس و سپس منطقه صفين