51درك نكردهاند.
وهب يمانى مىگويد: ركن و مقام، هر دو، دو ياقوت از ياقوتهاى بهشتى هستند كه به اين دنيا آورده و بر روى كوه صفا نهاده شدند. پس نور آنها ميان مشرق و مغرب را براى اهل زمين روشن كرد؛ همانطورى كه در شب تار، چراغ فروزان، ظلمت را به روشنايى مبدّل مىسازد.
به واسطۀ آنها (ركن و مقام) ، هر اضطراب و نگرانى برطرف مىشد و انس و الفت حاصل مىگشت. خداوند اين دو را مبعوث كرد، در حالى كه از نظر عظمت و بزرگى، همچون كوه ابوقبيس بوده و براى هر كسى كه آنها را استلام كرده و بدين وسيله تجديد عهد نموده و شهادت به وفادارى مىدهند، بعداً نور و درخشندگى از آنها رفع گرديد و حسنشان تغيير داده شد و به وضعى كه الآن هست در آمدند.
چرا حَجَر از سفيدى رو به سياهى نهاد و دليل بهبود نيافتن بيمار به سبب مسّ نمودن حجر در اين زمان
28 . حريز بن عبداللّٰه، از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:
حجرالأسود پيشتر از شير سفيدتر بود. اگر ارجاس و آلودگىهاى جاهليّت آن را مسّ نمىكرد، هيچ صاحب مرضى آن را استلام نمىكرد مگر آنكه از مرضش بهبودى مىيافت.
29. عبداللّٰه بن ابى يعفور، از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه: راوى در حضور حضرتش نام حجرالأسود را بر زبان آورد، حضرت فرمود:
توجه داشته باش، حجر دو چشم و يك بينى و يك زبان دارد، قبلاً از شير سفيدتر بود و نيز مقام هم، همين منزلت و موقعيّت را داشت.
چرا از ميان اركان چهارگانه، تنها حَجَر و ركن يمانى را استلام مىكنند و چرا مقام ابراهيم عليه السلام در چپ عرش واقع است؟
30 . يزيد بن معاويۀ عجلى گويد:
محضر امام صادق عليه السلام عرض كردم: چرا مردم، حجر و ركن يمانى را استلام كرده ولى دو ركن ديگر را استلام نمىكنند؟
اگر ارجاس و آلودگىهاى جاهليّت بر اين سنگ (حجر الأسود) منتقل نشده بود، انسان به واسطۀ آن، از هر بيمارى شفا مىيافت و نيز به همان هيأتى كه خداوند روز اوّل آن را به زمين فرستاد، ديده مىشد. .