50ضررى دارى، ولى ديدهايم كه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تو را دوست دارد، از اينرو، ما نيز تو را دوست مىداريم.
امير مؤمنان عليه السلام خطاب به وى فرمود:
اى پسر خطّاب، چگونه چنين سخن مىگويى؟ ! به خدا سوگند حتمى است كه حقتعالى در روز قيامت اين سنگ را برانگيزد، در حالى كه يك زبان و دو لب دارد. پس شهادت مىدهد در حق كسانى كه با او وفادار بودهاند، اين سنگ بركت خدا در زمين است. مخلوقات الهى با او بيعت مىكنند.
عمر گفت: خداوند ما را در شهرى كه در آن علىّ بن ابى طالب نباشد باقى ندارد.
26. ابان بن تغلب گويد، حضرت صادق عليه السلام فرمود: آيا مىدانى براى چه مردم حجرالأسود را مىبوسند؟ گفتم: خير.
فرمودند: آدم عليه السلام از وحشت در زمين به خدا شكايت كرد. جبرئيل نازل شد و ياقوتى از بهشت آورد كه هر گاه آدم در بهشت به آن عبور مىكرد، با پايش به آن ميزد. وقتى آن را در زمين ديد شناخت، بى درنگ آن را بوسيد و از آنجا است كه مردم نيز حجر را مىبوسند؛ چه آنكه حجر همان ياقوت است.
27. ابن عبّاس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله طواف مىكرد، عايشه نيز در كنارش بود، وقتى ركن را استلام كردند و به حَجَر رسيدند، به عائشه گفت:
اگر ارجاس و آلودگىهاى جاهليّت بر اين سنگ منتقل نشده بود، انسان به واسطۀ آن، از هر بيمارى شفا مىيافت و نيز به همان هيأتى كه خداوند روز اوّل آن را به زمين فرستاد، ديده مىشد. اين سنگ در اصل ياقوت سفيد بود كه از ياقوتهاى بهشتى به حساب مىآمد ولى حقتعالى حسن آن را به واسطۀ معصيت عاصيان تغيير داد و آن را از سردمداران و ظلمه مستور ساخت؛ زيرا براى ستمكاران شايسته نيست به چيزى كه پيدايشش از بهشت بوده بنگرند؛ چه آنكه هركس به چيزى كه مبدأ و آغازش از بهشت بوده نگاه كند، بهشت بر او واجب مىشود.
سپس فرمود: ركن بركت خداى تعالى در زمين بوده و حق - جلّت عظمته - آن را در روز قيامت مبعوث كرد، در حالى كه زبان و دو لب و دو چشم دارد و در آن روز آن را به نطق و سخن درآورد و آن با زبانى گويا براى كسى كه استلامش نموده، شهادت مىدهد.
امروز استلام حجر بيعت است در حق كسانى كه بيعت با رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله را