60عطار، در ذكر حال ابو حازم مكى نيز آورده است:
«بزرگى گفته است از مشايخ، كه به نزديك بو حازم درآمدم، وى را يافتم خفته، زمانى صبر كردم تا بيدار شد، گفت: در اين ساعت پيغامبر را به خواب ديدم صلّى اللّٰه عليه وسلّم كه مرا به تو پيغام داد و گفت: حقّ مادر نگاه داشتن تو را بسى بهتر از حج كردن. باز گرد و رضاى او طلب كن. من از آنجا بازگشتم و به مكه نرفتم، رحمةاللّٰه عليه.» 1همچنين عطار، دربارۀ ابو محمد مرتعش آورده است:
«نقل است كه گفت: سيزده حج كردم به توكل، چون نگه كردم همه بر هواى نفس بود.
گفتند: چون دانستى؟ گفت: از آنكه مادرم گفت: سبويى آب آر، بر من گران آمد، دانستم كه آن حج بر شره شهوت بود و هواى نفس.» 2عطار دربارۀ ابوبكر كتّانى هم اينگونه آورده است:
«در ابتدا دستورى از مادر خواست كه به حج رود، گفت: چون در باديه شدم، حالتى در من پديد آمد كه موجب غسل بود، با خود گفتم: مگر به شرط نيامدهام؟ ! باز گشتم، چون به درِ خانه رسيدم، مادر در پس در نشسته بود به انتظار، من گفتم: اى مادر، نه اجازت داده بودى؟ گفت: بلى امّا خانه را بى تو نمىتوانستم ديد، تا تو رفتهاى اينجا نشستهام و نيّت كرده بودم تا باز نيايى برنخيزم. پس چون مادر وفات كرد، روى در باديه نهادم.» 3ديدار مؤمن
ديدار مؤمن و رعايت حق او، مورد ديگرى است كه نزد عرفا از حج مستحبى برتر است.
عطار در شرح حال شيخ ابو الحسن خرقانى نقل كرده است كه گفت:
«اگر مؤمن را زيارت كنى، بايد كه ثواب آن به صد حجّ پذيرفته ندهى، كه زيارت مؤمن را ثواب بيشتر است از صد هزار دينار كه به درويشان دهى، چون زيارت مؤمن كنى به اعتقاد گيرى كه خداى تعالى بر شما رحمت كرده است.» 4و اصولاً نزد عرفا «بندۀ خدا بودن» مقامى است كه با هيچ چيز برابرى نمىكند. در ذكر حال ابوالقاسم نصر آبادى آمده است كه: