27لما عمل مثل عمله قٰالَ يٰا بُنَيَّ إِنِّي أَرىٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَرىٰ قٰالَ يٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ و لم يقل يا أبت افعل ما رأيت» . 1سپس جملهاى گفت كه مراتب ايمان و ادب او را در مقابل خدا بيان مىكند. سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللّٰهُ مِنْ الصَّابِرِينَ يعنى به ايمان و ارادۀ خود تكيه نكرده بر مشيت و اراده خداوند تكيه نموده. بدين وسيله هم پدر و هم پسر نخستين مرحله آزمايش را به خوبى پشت سر گذاشته كه قرآن از آن تعبير به تسليم مىكند. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ.
از آنجايى كه اين امتحان بسيار مهم و عظيم بود إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِينُ شيطان براى عقيم گذاشتن آن به دست و پا افتاد. گاه به سراغ پدر و گاه به سراغ پسر و زمانى به سراغ مادر مىرفت تا آنها را از اين عمل منصرف كند اما هر سه دست رد بر سينه او زدند و بر طبق روايتى شيطان به دنبال ابراهيم عليه السلام به راه افتاد. وقتى كه به محل جمره اول رسيد حضرت با هفت سنگ او را از خود راند و هنگامى كه به محل جمره دوم رسيد مجدداً شيطان را مشاهده كرد. اين بار هم با هفت سنگ او را رد كرد و در جمره سوم هم اين عمل تكرار شد. 2لحظه حساس فرارسيد. پدرى مهربان يگانه فرزند خودش را بر زمين خواباند و كارد را به حركت درآورد و با سرعت و قدرت بر گلوى فرزند گذاشت اما كارد برنده و تيز در گلوى لطيف فرزند كمترين اثرى نگذاشت. ابراهيم در حيرت فرو رفت. بار ديگر كارد را به حركت درآورد اما ندا آمد: يٰا إِبْرٰاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيٰا .
هنگامى كه ابراهيم از عهده امتحان به خوبى برآمد جبرئيل از روى تعجب گفت: «اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ» ، سپس اسماعيل گفت: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» . آنگاه ابراهيم گفت: «اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ» . 3طبق بعضى از روايات، فلسفۀ استحباب تكبيرهاى بعد از چند نماز، از همينجا نشأت گرفته است. همچنان كه از بعضى روايات ديگر استفاده مىشود كه فلسفۀ نامگذارى سرزمين منا به اين اسم، به خاطر اين بود كه وقتى حضرت از عهدۀ امتحان بر آمد، جبرئيل به او گفت:
هر چه مىخواهى از پروردگارت تمنّا كن؛ «فتمنّى إبراهيم في نفسه أن يجعلاللّٰه مكان ابنه إسماعيل كبشاً يأمره بذبحه فداء له فأعطي مناه» . 4چنانكه در ذيل آيات مورد بحث هم به