171خيلى زود سپرى شد، غافلگير و ناراحت بودم. تصميم گرفتم براى خداحافظى و وداع به مسجد الحرام بروم. بعد از اقامه چند ركعت نماز، طواف وداع را آغاز كردم، طواف شيرين و به ياد ماندنى بود.
لحظههاى عشق، اشتياق و خداحافظى است. با پر رويى و كمى اطمينان خطاب به صاحب كعبه گفتم: خدايا! خودت دعوت كردى و مشكلات و موانع بسيارى را از سر راهم برداشتى پس براى رفع چند مشكل باقى مانده، جز تو، دست به دامن كسى يا جايى نخواهم شد.
در لحظات وداع و خداحافظى، احساس مىكنى كه پايت ميل به رفتن ندارد.
وقتى مقدارى دورتر مىروى، بار ديگر تصميم مىگيرى كه دو ركعتِ ديگر نماز بخوانى و اين در مواردى، چندين بار تكرار مىشود تا به درهاى مسجد الحرام مىرسى و. . .
هنگام طواف، سختىها و مشكلات را به ياد آوردم و از آنهمه لطف و كرم و محبت خداوند كريم كه شامل حالم شده بود، خرسند و شكرگزار بودم و با خود زمزمه مىكردم: اى بندۀ حقير، اين همه لطف و كرم و نعمت و حمايت و دستگيرى كافى نيست؟ !
در آخرين شوط طواف، در مقابل حجر الاسود، وقتى دستانم را به آسمان بلند كردم، احساس غريبى داشتم؛ من اگر چه بندۀ پست و حقير و بى مقدارم، ولى پروردگارم كريم و لطيف و عزيز است و چنين است مرا به ميهمانى خويش پذيرفت.
فرودگاه جدّه
كمتر از يك روز (16 ساعت) مانده به پرواز، با كاروان اعزامى از انگلستان راهى فرودگاه جدّه شديم. آنان از درِ جنوبى فرودگاه وارد شدند و بعد از طى مراحل، به مقصد لندن پرواز كردند و من مىبايست به سمت درِ شمالى كه فاصلۀ زيادى داشت مىرفتم. از پليس مستقر در فرودگاه احتياط مىكردم، مىترسيدم به خاطر پايان اعتبار ويزايم با مشكلاتى مواجه شوم، بر خلاف انتظار، يك درجه دار سعودى، ضمن راهنمايى، از يكى از رانندگان تاكسى خواست هر چه زودتر مرا به قسمت شمالى فرودگاه ببرد. جالب اين است كه بعد از سوار شدن، راننده از من پرسيد كه پولى براى ادامۀ سفرم در اختيار دارم يا نه، تا مساعدت كند، اين