170هست، به قصد قربت به اين شيطان مجسّم سنگ مىزنم، به اين اميد كه شيطان درونم را متلاشى و نابود سازى.
به حال و هواى دنياى خودم گريستم. اگر خداوند اجازه مىداد، بر خودم نيز سنگ مىزدم. خدا مىداند كه انسان با اين همه كبر و غرور چگونه مىتواند با چند فعاليت و حركت سادۀ جسمى، به خود آيد و بيدار شود؟ ! بعد از هر پرتاب احساس سبكى كردم و گويى بار سنگينى از دوشم برداشته مىشد. . .
ذبح قربانى و تراشيدن موى سر نيز از اعمال مناسك حج است كه بايد بعد از رمى انجام شود و برايم بسيار جالباند.
همراهان با تجربه، آنان كه چندمين سفر را به حج آمده بودند، مىگفتند: در نيمههاى شب يازدهم، بهترين زمان براى انجام طواف و بقيۀ اعمال است. بنابراين، به اتّفاق يكى از دوستان خودمان را به مسجد الحرام رسانديم تا اعمال را انجام دهيم. وقتى بار ديگر كعبه را ديدم و زيارت كردم، همان منظرۀ قبلى، ولى با حال و هواى ديگرى احساس مىكردم.
بعد از افاضه و كوچ به عرفات و وقوف در آن سرزمين مقدس و انتظار در مشعر الحرام و ورود به سرزمين منا و انجام رمى و قربانى و حلق و تحوّل و انقلاب روحى و جسمى و. . .
حالتى بسيار مسرّت بخش و روحانگيز در وجود آدمى ايجاد مىشود.
ديدار كعبه، هستۀ آرامش جهان خلقت، دلها را آرام مىكرد.
اعمال را آغاز كردم، در هنگام طواف، بر خلاف انتظار شعارهايى آشنا به گوشم مىرسيد؛ يا حجّة بن الحسن، يا على بن ابى طالب، يا فاطمة الزهرا و. . . گويا در آن هنگام، شيعيان از همه جا؛ از ايران، پاكستان، عراق، عربستان، لبنان، كويت، بحرين و. . . پيرامون كعبه گرد آمده، طواف مىكردند. نام على، على از هر گوشۀ مسجد الحرام به گوش مىرسيد. . .
در انديشۀ بازگشت
بعد از انجام مناسك حج، كم كم بايد به فكر بازگشت به وطن مىافتادم. از دو موضوع نگران بودم؛ اول اينكه آيا مىتوانم تأييد مجدّد هواپيمايى امارات را بگيرم؟ دوم، آنكه مدت اعتبار ويزايم به اتمام رسيده بود و احتمال ممانعت در فرودگاه جدّه وجود داشت. بعضىها هم با بيان تجربيات خود، بر نگرانىام مىافزودند. به هر حال، از اينكه فرصت ارزشمند ايّام حج