166آرام آرام براى بهجا آوردن مناسك حج آماده مىشدند. از تمام نقاط دنيا دسته دسته و گروه گروه، وارد مكه مىشدند. هر بينندهاى تفاوتهاى فرهنگى و قومى را كاملاً احساس مىكرد البته در كنار اين تفاوتهاى فرهنگى، يك روح بر تمام حجّاج حاكم بود و آن هم روح توحيد و چرخيدن بر گرد كعبه بود.
به دنبال امكانات وقوف در عرفات و منا افتادم. روزى به فكر افتادم كه به يكى از كاروانها مراجعه كرده از آنان بخواهم با پرداخت هزينههاى مربوط، ايام تشريق را همراه آنان باشم. اين بار نيز احتياط كرده، منصرف شدم و سرانجام با كاروان «قافلة النور» به توافق رسيديم كه همراه آن كاروان باشم. در روزهاى نزديك به ايام تشريق در اثر گرمى هوا و حضور ملّيتهاى گوناگون، هواى مكه به شدّت آلوده شده بود، بنابراين، نگران سلامتى خودم هم بودم.
دغدغۀ خاطر ديگرم تهيۀ بليت بازگشت به ايران بود. در اين باره كاملاً متحير بودم.
شركت هواپيمايى ايران و بعثه هيچ كمكى نمىتوانستند بكنند، ناگزير مىبايست به شركتهاى هواپيمايى خارجى مراجعه مىكردم و از آن طريق بليت مىگرفتم، آن هم به صورت پرواز غير مستقيم.
چند روزى به دنبال شركت هواپيمايى امارات گشتم و بعد از چند روز مراجعه، بالأخره توانستم با يارى خداوند از اين شركت بليتى تهيه نمايم. گرچه در آن وضعيت و ازدحام جمعيت، تهيۀ بليت بسيار مشكل بود؛ بهويژه براى من كه به زبان انگليسى آشنايى كافى نداشتم و به زبان عربى هم مسلّط نبودم و از طرفى، پرواز غير مستقيم به مقصد ايران بسيار محدود بود.
گاهى وقتها دلم براى بچهها تنگ مىشد. چهره معصومانۀ مهدى را مجسم مىكردم و احساس لطيفى به سعيد داشتم. براى نگرانىها و زحمات همسرم نيز متأثر بودم. اما از سويى شبهايى معنوى و بسيار زيبا را سپرى مىكردم. وقتى وارد مسجد الحرام مىشدم، بيشتر به گوشه و سمتى كه «مستجار» ناميده مىشود، مىرفتم؛ مستجار همان جايى است كه فاطمۀ بنت اسد، مادر بزرگوار حضرت على عليه السلام از آنجا وارد كعبه شد و فرزند خود، على عليه السلام را به دنيا آورد.
نماز در آن سو، بسيار دلچسب و شيرين است. هر چقدر كه بتوانى نماز بخوانى به همان اندازه احساس لذّت مىكنى. در آن زاويه، منظرۀ توحيد و امامت را يكجا حس مىكنى.