112را با «ديار عرب» آغاز مىكند، با اين استدلال كه: «لأنّ القبلة بها و مكة فيها، و هي أُمّ القرى و بلد العرب و أوطانهم التي لم يشركهم في سكناها غيرهم» . 1ابن حوقل در مقدمۀ كتابش هم مىنويسد:
«و قد فصّلتُ بلاد الإسلام إقليماً إقليماً و صُقْعًا صُقْعًا و كورةً كورةً لكلّ عمل و بدأت بذكر ديار العرب، فجعلتها إقليماً واحداً لأنّ الكعبة فيها و مكة أُمّ القرى و هي واسطة هذه الأقاليم عندي» 2تعبير اخير ابن حوقل در اينكه مكه «ميانۀ اقاليم» است، نشانگر نگرش دينى و حاكميت آن بر فكر جغرافيايى اوست.
ابن حوقل، پس از آن هم كه كتابش را با بحث از ديار عرب آغاز كرده، باز تأكيد مىكند:
«وَ أنا مبتدىء من ديار العرب بذكر مكة» . 3نويسندۀ ناشناختۀ «حدود العالم» هم كه كتابش را در نيمۀ دوم قرن چهارم هجرى به پارسى نوشته، فصلى را در ميانۀ كتاب، به ديارِ عرب اختصاص داده و در بارۀ شهر مكه مىنويسد:
«مكه شهرى است بزرگ و آبادان و با مردم بسيار و بر دامنِ كوه نهاده و گِرداگرد وى كوههاست و شريفترين شهرى است اندر جهان، كى مولود پيغمبر ما صلّىاللّٰه عليه و سلّم آنجا بوده است و خانۀ خدا (ى) عزّ و جلّ است.» 4ابن رسته، جغرافىدان اواخر قرن سوم هجرى، نيز در كتاب «اعلاق النفيسه» پس از بحث از داستان فلك و شكل زمين، بحث را با مكه و سپس مدينه آغاز كرده و بحثى مفصل را به مكه و جزئيات مربوط به مسجد الحرام و اين شهر اختصاص داده است. شايد در ميان متون جغرافيايى عمومى، كمتر كتابى با اين وسعت به اين بحث پرداخته باشد.
ابن فقيه همدانى نيز در قرن چهارم، پس از كلياتى كه در بارۀ شهرها آورده، بحث را از مكه و مدينه آغاز كرده است. 5همچنين نويسندۀ كتاب فارسى «مجمل التواريخ و القصص» كه آن را در حوالى سال 520 هجرى نوشته، در بخش جغرافيا، خود با احتساب جزيرة العرب از اقليم دوم، پس از شرح