167مىخواند. قدمها را كوتاه مىكنم مىنشينم و بر ديوار بقيع تكيه مىزنم. كم كم افراد ديگر به جمعيت ما ملحق مىشوند و شور و حالى وصف نا شدنى دست مىدهد. اگر ديوار را از ميان بردارند ميان ما و قبر امّالبنين، مادر حضرت ابوالفضل عليه السلام چهار قدم بيشتر فاصله نيست. روضه خوان كه شال سبزى بر گردن انداخته روضۀ حضرت ابوالفضل را مىخواند و گريه امانمان نمىدهد. زار زار مىگريم؛ چنان بلند كه شرطه نهيب مىزند: حاجى! هيس. . . يواش و روضه خوان صدايش را كمى پايين مىآورد، اما روضه را قطع نمىكند تا آنكه اشكهاى باقى ماندۀ ما نيز مجال مىيابند از چشمانمان بيرون بريزند.
ساعت هشت شب به هتل مىآيم، پس از صرف شام در برنامۀ هماهنگى سفر شركت مىكنيم.
امشب شب ميلاد حضرت زينب عليها السلام است. برنامهاى ترتيب داده شده است. در اين برنامه شعرى را در توصيف پيامبر براى حاضران مىخوانم. رديف شعر به نام مبارك «محمد» ختم مىشود و زائران با پايان يافتن هر بيت يك صلوات چاشنى برنامه مىكنند و پس از يكى دو ساعت، خسته و كوفته به استراحت مىپردازيم.
شنبه 14/4/82
پس از اقامه نماز در حرم به هتل آمديم.
امروز را تا اوايل ظهر مشغول خريد در بازارهاى مدينه بوديم نزديكىهاى ظهر به هتل آمديم و سپس با شنيدن گلبانگ آسمانى اذان، راهى مسجدالنبى شديم و پس از اقامۀ نماز، دوباره به هتل بازگشتيم. تا ساعت پنج عصر در هتل مانديم و سپس براى ديدن مسجد غمامه از هتل بيرون شديم.
نام ديگر اين مسجد «مصلّىالعيد» است، از آن روى كه پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين نماز عيد قربان را در آنجا گزاردند. از آنرو غمامهاش خواندهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله يك روز در آنجا نماز استسقا خواند و ديرى نپاييد كه تكه ابرى در آسمان پديدار شد و آنگاه باران باريد و اكنون امت او نيازمند باران رحمت اوست.
روحانى كاروان در جمع زائران، نكاتى دربارۀ مسجد غمامه گفت. وقتى خواستيم از داخل مسجد ديدن كنيم متوجه شديم كه در مسجد بسته است. به خواهش روحانى نگهبان در مسجد