94و نيز آيا جلوگيرى از ورود كافر به مسجد، كه مىخواهد با اسلام و تمدّن و تاريخ آن آشنا شود، تحقير خداپسندانه است يا نا ديده گرفتن عمومات دعوت و ارشاد مردم؟ !
وآنگهى اصل اينكه مقصود از تحقير چيست؟ و به چه شكلى بايد باشد، جاى گفتوگوست. افزون براين، . . . عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ. . . 1اگر بپذيريم استفادۀ تحقير از اين آيه را، مربوط به كافران اهل ذمّه است؛ آن هم به هنگام پرداخت ذمّه، نه كافرى كه در دارالحرب زندگى مىكند. امّا اينكه كافر اهل مسجد نيست، بسته به اين است كه برداشت ما از مسجد چه باشد؟ اگر ما مسجد را تنها مركز راز و نياز و نيايش بدانيم، طبيعى است كافر بدانجا راه ندارد، مگر براى ديدن آثار فرهنگى و هنرى اسلامى، ولى اگر مسجد را افزون بر مركز نماز و عبادت، پايگاه تبليغ و ارشاد و هدايت مردم و جلوهگر و درخشندگى فرهنگ و هنر تمدّن اسلامى نيز بدانيم، كافرى كه جوياى حقيقت و آشنايى با اسلام و تمدن اصيل آن است، بى ارتباط با مسجد نيست و در صورتىكه هدف شنيدن پيام حق و آشنايى با اسلام باشد به مصداق اين آيۀ شريفۀ: . . . فَبَشِّرْ عِبٰادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ. . . 2مورد تشويق خداوند نيز هست، تا سخن حق را در هر جا و مكانى؛ از جمله مسجد بشنود و گزينش كند.
دليلهاى روايى ورود كافران به مسجد:
1. مقتضاى اصل: چنانكه اشاره شد، ورود مشركان به مسجدالحرام، بلكه محدودۀ حرم نارواست، به نصّ آيۀ شريفه، چه مشرك را نجس جسمى بدانيم وچه نجس فكرى.
و اما نسبت به ديگر مسجدها، دليل قانع كنندهاى نيافتيم و همين نبودنِ دليل، كافى است تا حكم به جواز بدهيم؛ چرا كه جواز ورود، برابر با اصل است.
به بيان ديگر، مهمترين دليل بر ناروايى ورود كافران به مسجدها، آيۀ شريفه و اجماع بود، ولى دلالت اين دو دليل، در محدودۀ حرم و مسجدالحرام است، نه بيش از آن و نبودِ دليل نسبت به ساير مسجدها، دليل بر جواز خواهد بود؛ زيرا مقتضاى اصل اوّليه، جواز ورود به مسجدها است براى همگان، همانند ديگر جاىها، بهويژه آنكه اگر هدف ورود عقلايى و شرع پسند باشد، مانند جست وجوى از حق و آشنايى با معارف اسلامى و يا تحقيق و بررسى در آثار و بناهاى اسلامى.