93هم پيش از او و هم پس از او، افراد مسيحى و يهودى به صورت گروهى (وفد) و فردى به مسجدالنبى مىآمدهاند و پرسشهاى خود را براى خليفۀ مسلمانان مطرح مىكردهاند و پاسخ مى شنيدهاند.
بهطور طبيعى اين موارد، در گاهِ ناسازگارى، بر آن يك مورد، پيش خواهند بود.
ديگر تأييد كنندهها:
اما دليلها و تأييد كنندههايى از اين دست:
الف: ورود كافران به مسجد، هر چند براى شنيدن كلام خداوند و يا ديدن آثار تمدّن و بناهاى تاريخى اسلام باشد، كوچك شمردن مسجد است و كوچك شمردن مسجد حرام.
اين سخن كه ورود كافران به مسجد، حتى براى شنيدن پيام اسلام و توحيد و ديدن آثار تمدّن اسلامى، كوچك شمردن مسجد است، ادعايى بيش نيست؛ زيرا هتك حرمت، يك امر عرفى است.
ب: بازداشتن آنان از ورود به مسجدها، گونهاى خوار شمردن آنان است و اين، چيزى است كه مسلمانان وظيفه دارند آن را انجام دهند.
ج: اينكه كافر اهل مسجد نيست و مسجد بستگى با كافر ندارد تا بخواهد در آن وارد شود.
اگر ما دليلهاى محكمى برناروايى مىداشتيم، اينها مىتوانست تقويت كنندۀ ديدگاه ما باشد، ولى با سستبنياد بودن دليلها، از اينگونه تأييد كنندهها كارى ساخته نيست.
افزون بر اين، اين سخن كه ورود كافران به مسجد، حتى براى شنيدن پيام اسلام و توحيد و ديدن آثار تمدّن اسلامى، كوچك شمردن مسجد است، ادعايى بيش نيست؛ زيرا هتك حرمت، يك امر عرفى است، موارد آن را عرف تعيين مىكند و بىگمان كافرى كه جوياى حق و حقيقت است و براى شنيدن كلام خداوند يا هدف عقلايى ديگر، با ادب وفروتنانه، پادر مسجدمىگذارد، عرف آنرا خوارشمردنمسجد نمىداند.