92از (منتهى) نقل مىكند، مىنويسد: «والمستند في الجملة هو الآية» . 1ممكن است مقصود ايشان از اين جمله، بىتوجهى به اجماع باشد و يا گوشه زدن به اينكه اجماع مدركى است و مدرك آن هم، همان آيۀ شريفه است.
مشهور بودن ناروايى ورود كافران به مسجد، در صدر اسلام:
شمارى از فقيهان بر اين باورند كه ناروايى ورود كافران به مسجدها در ميان مسلمانان صدر اسلام، مشهور بوده است.
شمارى از فقيهان بر اين باورند كه ناروايى ورود كافران به مسجدها در ميان مسلمانان صدر اسلام، مشهور بوده است. علامه در تذكره، اين شهرت را از دليلها قرارداده و بر آن شاهدى از تاريخ ارائه كرده است:
«و لأنّ منعهم كان مشهوراً، دخل أبوموسى على عمر و معه كتاب حساب عمله، فقال عمر: ادع الذي كتبه ليقرأه قال: انّه لا يدخل المسجد قال و لم لا يدخل؟ قال لأنّه نصرانيّ فسكت. و هو يدل على شهرته بينهم» . 2زيرا ناروايى ورود كافران به مسجد [ در صدر اسلام ] مشهور بوده است.
ابوموسى با دفتر حسابرسى كارهايش بر عمر وارد مى شود. عمر مىگويد:
نويسنده را بگو بيايد و آن را بخواند. ابو موسى مى گويد: او به مسجد نمىآيد.
عمر مىپرسد: چرا؟ مىگويد: چون مسيحى است. عمر ساكت مىشود. اين نشان دهندۀ شهرت ناروايىِ ورود كافران به مسجد، در ميان آنان است.»
بسان همين سخن را صاحب جواهر، با استناد به اين قضيۀ تاريخى آورده و آن را شاهدى بر صدق مدعاى خويش مىداند. 3پاسخ: صرفنظر از درستى يا نادرستى اين رخداد؛ چرا كه تنها از طريق اهلسنت نقل شده است، آيا وجود چنين پديدهاى مىتواند بيانگر شهرت حكمى در يك زمان باشد و آيا چنين شهرتى حجيت دارد؟ افزون بر اين، اين شهرتى كه برخاسته از يك رخداد تاريخى است، ناسازگارى دارد با شهرت ديگرى كه نقلهاى گوناگون از طريق شيعه و سنى پشتوانۀ آن است. ما، در تاريخ به مواردى بر مىخوريم كه هم در زمان عمر،