108كه گروههاى بى شمار حاجيان سنگريزهها و سنگها را به سوى آن پرتاب مىكنند. شيطان موجودى حيلهگر و كينهتوز بود؛ بهگونهاى كه بر خانهاش نمىتوان بيش از 34 گام افزود و گذشته از اين، پر است از سنگهاى قطور، كه بايد از آنها بالا رفت تا آنجا را با سنگريزه مورد هدف قرار داد. سپس همۀ حاجيان براى تكميل اين نيايش به اين كار دعوت شدهاند تا پس از رسيدن به منا هر يك شخصاً آن را عملى سازند، بدينسان آشفتگى و هرج و مرج كمنظير و در حدّ اعلى رخ مىدهد، و اما من به تازگى و پس از يارى خدمتگزاران و دوستانم، كار پايان بخشيدن به اين فريضۀ مقدس را انجام دادم، ليكن گرفتار دو جراحت در پاى چپم شدم.»
ملاحظات وى دربارۀ آنچه ديده بود، دقيق ولى خشك بود و اشارات پنهانى و توجّهات استهزاءآميز كم نداشت. مثلاً به نظر او زمين خارج از كعبه، همسطح زمين داخلى كعبه است، اما الآن، رسيدن به آن جز با به كاربردن نردبان و پلكان، امكان راهيابى به آن نيست. او مىگويد:
«حقيقت اين است كه بايد انسان فرض كند كه حجرالأسود، قبلاً در جاى ديگرى، غير از جايگاه فعلىاش قرار داشته است و اين بدان جهت است كه الآن جمره به اندازۀ دو گام، از سطح در كعبه پايينتر است. پس كفار چه بسا در انديشۀ خود، مىپنداشتند كه حجر الأسود، اصلاً وجود نداشته، يا در زيرزمين قرار داشته است.»
آنگاه مىافزايد:
«اما من، پيرامون اين عهد الهى ارزشمند مقدس، چنين اعتقادى ندارم.» 1سپس مقايسهها و اندازۀ حجر الأسود را ذكر كرده و مىنويسد:
«معتقد است كه جبرئيل حجرالأسود را از بهشت آورده است و اين سنگ، شفاف و درخشان بوده و جبرئيل به ابراهيم خليل عليه السلام تقديم كرده است و چون زنى ناپاك آن را لمس كرده، به رنگ سياه تبديل شده است!»
سپس مىگويد:
«در حقيقت اين سنگ، از نوع سنگ بازالت معدنى است و با مقدارى از بلورهاى ريز نازك و درخشان احاطه