109شده است، و اين سنگ مقدارى از انواع آلومينيوم را، با زمينۀ سياه خود دارد كه آن، سياه، مرطوب و نم دارى، مانند مخمل سياه و ذغال است به استثناى يك برآمدگى كه متمايل به سرخ است.» 1و نياز به تأكيد بر اين مورد نيست كه على بك، يا «دومنيكو باديا» براى ما، تأثير و تأثر خود را با مناسك حج روشن نساخته است، چگونه ممكن است اين كار را بكند در حالى كه او، يك يهودى موظف به انجام مأموريت ويژهاى است؟ ! به همين جهت، در كارش به همين اكتفا كرده كه مناسك حج و هر چيزى را كه به چشم مىبيند، به دقت توصيف كند. . . چيزى جز اين نيست 2كه شايد اين موضوع، در مقدمۀ مأموريت مهمى بوده كه مأمور انجام آن شده است.
مشاهدات او از وهابيان
اگر از مأموريت سياسى على بك صرفنظر كنيم، او نخستين اروپايى است كه گروههاى وهابى را در مكه ديده و با آنها حج و عمره بهجا آورده است؛ زيرا امير سعود و ابونقطه، پيشاپيش حاجيان در حالى كه چهل و پنج هزار نفر بودند و على بك همراه آنان بود، 3به عرفات مىآمدند. از مطالب جالبى كه «على بك عباسى» - همان كسى كه كتابش مأخذ مهمى دربارۀ مكه، براى غربىها است - ذكر مىكند، توصيف او درباره جمعى از صحرانشينان و وهابيان است كه در سال 1807 م براى انجام حج به مكه آمدند و او به عنوان يك شاهد عينى، 4آنان را توصيف مىكند و تحقيقاً فرصتى برايش پيش آمد تا ارتش وهابى را هم ببيند، او در حالى در صبحگاه يكى از روزهاى شباط (فوريه) سال 1807 م وارد مكه شد كه جمع انبوهى از مردان را ديد در حالى كه تفنگ بر دوش دارند و شمشيرها را به كمر بستهاند 5تقريباً برهنه هستند.
على بك مىگويد:
و خيلى سريع جمعى از مردان برهنه وارد شهر شدند، كه چيزى جز جامههاى كهنه نپوشيده بودند، كه فقط عورتهايشان را مىپوشاند، تعداد اندكى از آنان نيز علاوه بر آن جامهها، چيزى بر روى شانههايشان انداخته بودند؛ چنانكه گروه ديگرى از آنها كاملاً برهنه، اما همگى يا با تفنگ و يا با خنجر، مسلح بودند و آنگاه كه چشم مردم به اين برهنگان مسلّح افتاد،