67
مىنويسد:
«سيد مصطفى كاشانى، فرزند آيتاللّٰه كاشانى و شخص ديگرى كه هر دو به وكالت مجلس انتخاب شده بودند، از جمله همراهان بودند و من هم تقريباً در تمام مدتِ اقامت آيتاللّٰه در حجاز، در التزام بودم.
روزى به ايشان گفتم شما ميهمان رسمى دولت سعودى هستيد و از شما و همسفرانتان كه متجاوز از بيست نفر هستند، پذيرايى شايان مىشود، آيا آمادگى نداريد بهعنوان قدردانىازملك سعودبن عبدالعزيز پادشاه اين كشور ديدن كنيد؟
آيت اللّٰه آقاى سيد ابوالقاسم كاشانى، در جواب، به عادت هميشگى، سرش را تكان داد و به عربى گفت: «أنا مَلِكالمسلمين» ؛ يعنى من پادشاه مسلمين هستم و طبعاً كسى با چنين اعتقادى به ديدار شاه حجاز نمىرفت. ولى دستور دادند تا نامۀ نسبتاً مفصّلى به زبان عربى خطاب به ملك سعود پادشاه عربستان سعودى نوشته شود كه در آن براى نزديكى و اتّحاد مسلمانان و نيز جهت سر و سامان دادن به امور حج و عمره، پيشنهادهايى گرديده بود؛ از جمله آزاد گذاشتن روزهاى عرفه و عيد قربان بود تا هر فرقهاى هر روزىرا كه از نظر مذهبى برايش مسلم شده است، اعمال مورد نظر حج را در آن روز برگزار نمايد. و شايان اشارهاست كهدر آن سال، درمورد رؤيت هلال ذىالحجه، ميان شيعيان و سنيان اختلاف افتاده بود و آيتاللّٰه كاشانى مايل بود مقامات سعودى به شيعيان اجازه دهند كه يك روز ديرتر اعمال حج را به جا آورند. البته ملك سعود نه تنها اينپيشنهاد رانپذيرفتبلكهبه او برخورد؛ زيرا آن را مقدمۀ ايجاد دو دستگى بزرگى بين مسلمانان شيعه و مسلمانان سنى در موسم حج مىدانست و دستور داد عدهاى سرباز و پليس به چادرهاى آيتاللّٰهكاشانى وسفيرايران - مظفراعلم - بفرستند تا از يك طرف مانع برگزارى جداگانۀ مراسم حج از طرف مسلمانان شيعه شوند و از طرف ديگر، اگر كسانىبه اين بهانه در صدد تجاوز به آنان برآيند، از آنها جلوگيرى به عمل آورند.
دعوت آيتاللّٰه كاشانى به انجام دو مراسم حج در صورت اختلاف شيعه و سنى در ثبوت رؤيت هلال ماه شهر ذى الحجه، برخلاف انتظار مقامات سعودى و محافل اهل سنت بود؛ زيرا تصوّر مىكردند او كه يك روحانى سياستمدار